کارگران در ایران زیر شاخص نابودی


کارگران در ایران زیر شاخص نابودی/ مرتضی هامونیان

مرتضی هامونیان – خط صلح: در زمان نوشتن این کلمات، هنوز لایحه بودجه ۹۸ به مجلس شورای اسلامی ارائه نشده است. اما کاظم جلالی، رئیس مرکز پژوهش های مجلس گفته است که در ارتباط با حقوق کارگران و کارمندان در سال آتی دو نظر مطرح است. یکی این که این حقوق ها ۲۰ درصد افزایش پیدا کند و دیگر آن که این حقوق به صورت پلکانی افزایش یابد. (۱)

دقیقاً در همین شرایط که مجلسی ها و دولت در خصوص چگونگی افزایش حقوق کارگران و کارمندان در حال بحث و چانه زنی هستند، کارشناسان، خط فقر را در تهران، بسیار بیش از ۲۵ درصد ارزیابی می کنند. مرکز پژوهش های مجلس اعلام کرده است که «بالاترین خط فقر ماهیانه برای شهرستان تهران به دست آمده که در سال ۱۳۹۵ برای یک خانوار چهار نفره دو میلیون و ۷۶ هزار تومان محاسبه شده و در تابستان ۱۳۹۷ در حدود دو میلیون و ۷۲۸ هزار تومان برآورد شده است». (۲)

از سویی دیگر اما انگار این رقم بسیار فراتر از این عددهاست. ناصر چمنی، نایب رئیس کانون عالی انجمن های صنفی کارگران  از کاهش یک میلیون و صد و هشتاد هزار تومانی رقم سبد معیشت کارگران نسبت به سال گذشته خبر داده و می گوید که «سال گذشته و قبل از تصویب دستمزد کارگران،‌ رقم هزینه سبد معیشت خانوار کارگری دو میلیون و ۴۸۰ هزار تومان بود که بعد از عید و با شروع نوسانات نرخ ارز، فاصله بین حداقل مزد کارگران و تورم بیش تر شد و قدرت خرید کارگران به شدت کاهش پیدا کرد؛ به نحوی که اکنون این فاصله به رقم یک میلیون و ۱۸۰ هزار تومان رسیده و هزینه ماهانه سبد معیشت خانوارهای کارگری به بیش از سه میلیون و ۵۰۰ هزار تومان افزایش یافته است».(۳) اما انگار همین عدد و رقم های مسئولان کانون عالی نیز آن چنان دقیق نیست و بین علما اختلاف است. بیش از یک ماه بعد از نایب رئیس، ابوالفضل فتح الهی، رئیس این کانون نسبت عقب افتادن مزدی کارگران و سبد معیشتی را عددی معادل یک و نیم میلیون تومان برآورد می کند و البته به گفته وزیر کار استناد کرده و اعلام کرده است که «بخشی از عقب ماندگی و ترمیم مزد کارگران را باید کارفرمایان بپذیرند و بخشی دیگر را دولت متقبل می‌شود».(۴)

با صاحب کارش صحبت کردم. گفت که کارگرش ساکن چهاردانگه تهران است، با زن و بچه. بچه اش دو سال و نیمه است و حالا حالاها کار دارد تا وقت مدرسه رفتنش برسد و اما الان لباس می خواهد و غذا و زندگی و تربیت. پدرش اما کارگری می کند. با حقوق پایه ماهی یک میلیون و پانصد هزار تومان. اضافه کارش هم ساعتی ۱۰ هزار تومان طی کرده و اضافه هم می ایستد تا خرج زن و بچه را در بیاورد. عدد یک میلیون و نیم تا اعدادی که رئیس و نایب رئیس کانون عالی انجمن های صنفی کارگران می گویند، فاصله ای معنی دار دارد. یعنی این کارگر با زن و بچه و با حقوقی با فاصله بسیار با آن چه که روسای کانونی به نام کارگران می گویند، در حال زندگی است. و تنها به او وعده داده می شود که این عقب ماندگی را جبران خواهند کرد. کی و چه زمانی اش البته مشخص نیست.

Continue reading “کارگران در ایران زیر شاخص نابودی”
Advertisements

هفت تپه؛ خصوصی سازی یا خصولتی سازی؟ در گفتگو با سهیلا جلودارزاده، عضو فراکسیون کارگری مجلس


هفت تپه؛ خصوصی سازی یا خصولتی سازی؟ در گفتگو با سهیلا جلودارزاده، عضو فراکسیون کارگری مجلس/ سیاوش خرمگاه

سیاوش خرمگاه: سهیلا جلودارزاده، نماینده مجلس دهم شورای اسلامی از حوزه انتخابیه تهران، عضو کمیسیون اجتماعی و فراکسیون کارگری این مجلس است. او که سابقه حضور در مجلس در دوره های پیشین را نیز دارد، سال ها عضو شورای مرکزی خانه کارگر نیز بوده است. این نماینده مجلس در گفتگو با خط صلح در خصوص اعتراضات کارگری کشت و صنعت نیشکر هفت تپه از عدم “اهلیت مالی و مدیریتی” کسانی سخن گفت که این کارخانه به آن ها واگذار شده است. وی هم چنین با اشاره به امکان “دوز و کلک و چشم بندی” از سوی این مالکان برای اداره این مجموعه و اعتراضات کارگری رخ داده گفت که «متاسفانه بعضی از افرادی که این مرحله را طی می کنند و در واقع بخش خصوصی هستند، رویکردشان این است که حقوق کارگر را پرداخت نمی کنند و مسئله را به اعتراضات خیابانی می کشانند که بتوانند از منابع بانکی و وام های کلان استفاده کنند تا از این طریق خودشان را حفظ کنند”.

مشروح گفتگوی خط صلح را با این نماینده مجلس در ذیل می خوانید:

Continue reading “هفت تپه؛ خصوصی سازی یا خصولتی سازی؟ در گفتگو با سهیلا جلودارزاده، عضو فراکسیون کارگری مجلس”

جنبش کارگری مستقل از حزب و دولت در عرصه بین الملل؛ در گفتگو با مهدی کوهستانی نژاد


جنبش کارگری مستقل از حزب و دولت در عرصه بین الملل؛ در گفتگو با مهدی کوهستانی نژاد/ علی کلائی

علی کلائی: مهدی کوهستانی نژاد فعال کارگری ساکن کانادا است که سال ها در عرصه کارگری در داخل و خارج از ایران فعال بوده است. در خصوص وضعیت جنبش کارگری ایران در عرصه بین الملل با آقای کوهستانی نژاد به گفتگو نشستیم که بحث با او به حوزه مسائل تئوریک کارگری نیز کشید.

وی که نماینده سراسری اتحادیه کارگران کانادا است، در گفتگو با خط صلح از آن چه که فعالین در خارج از ایران می توانند برای کمک به جنبش کارگری در ایران بکنند، گفت و تاکید کرد که جنبش کارگری باید مستقل از جنبش سیاسی باشد و اگر قرار بر رابطه ای است، این جنبش کارگری است که باید بر جنبش سیاسی تاثیر داشته باشد و نه بالعکس. او با تاکید بسیار گفت که فکر نمی کند “هیچ دولتی” بتواند به کارگران ایران کمکی کند و اما از لزوم پیوند جنبش کارگری ایران با جنبش های کارگری مشابه و آن هایی که مراحلی چون جنبش کارگری ما را طی کرده اند چون کره، فلسطین، ایرلند، کلمبیا و کشورهای مشابه سخن گفت.

آقای کوهستانی نژاد هم چنین در این گفتگو از آن چه که او دستاوردهای هفت تپه و فولاد اهواز می خواند سخن گفت و دلایل خود را برای نگاه و نظرش تشریح کرد.

مشروح گفتگوی خط صلح با این فعال کارگری در ذیل از نظر شما می گذرد:

Continue reading “جنبش کارگری مستقل از حزب و دولت در عرصه بین الملل؛ در گفتگو با مهدی کوهستانی نژاد”

گفت‌وگو درباره‌ی نسل جدید جنبش دانشجویی – از «ستیزه‌جویی بی‌حاصل» تا «رشد عقلانیت»

زیتون ـ علی کلائی: چهار دهه پس از انقلاب بهمن ۵۷ و نقش غیرقابل انکار دانشجویان و دانشگاه در آن و بیش از شش دهه پس از رویدادی که سرآغاز نامیدن ۱۶ آذر به عنوان روز دانشجو شد، همچنان و در هر نسل، مطالبات جنبش دانشجویی و ماهیت آن محل پرسش و گفتگوست. این گفتگو هم میان خود دانشجویان که سوژه اصلی این ماجرا هستند جریان دارد و هم میان اهل نقد و نظر که ناظران نقاد این جنبش هستند.

«زیتون»  در آذر ۹۷ با طرح سه سوال به سراغ دو فعال دانشجویی امروز دانشگاه‌های ایران رفت تا از مطالبات و ذهنیت آنان در قیاس با نسل‌های پیشین و نگاه آنان به آنچه که می‌توان آن را عملکرد عقلانی نامید، بپرسد. بی‌شک نظر و نگاه این دو تن تنها زاویه نگاهی از دو فعال دانشجویی است و رویکردها از سوی فعالین دانشجویی متکثر است. همین تکثر است که خصلت چند صدایی  جنبش دانشجویی و عدم امکان بسط اقتدارگرایی را در آن موجب می شود.

اسامی این فعالین نزد «زیتون» محفوظ است.

Continue reading “گفت‌وگو درباره‌ی نسل جدید جنبش دانشجویی – از «ستیزه‌جویی بی‌حاصل» تا «رشد عقلانیت»”

دیدیم که راهبه‌ها بچه‌ها را کشتند -اشباح یتیم‌خانه – قسمت ششم

زیتون– علی کلائی: یتیم‌خانه‌ها یا همان پرورشگاه‌ها قرار بوده که مکانی برای حمایت از کودکانی باشد که پدر و مادرهای واقعی‌شان به هر دلیلی امکان مراقبت و سرپرستی از ایشان را ندارند. اما دردهه‌های ۳۰ تا ۵۰ در قرن گذشته‌، سیستم یتیم‌خانه‌ها و بالاخص یتیم‌خانه‌هایی که تحت نظارت نهادهای مذهبی کلیسایی در ایالات متحده آمریکا و برخی دیگر از کشورهای جهان اداره می‌شد، بارها شاهد تضییع سیستماتیک حقوق کودکان، تجاوزهای جنسی و شکنجه و فجایعی بود که هنوز که هنوز است پرداختن به آن‌‌ها برای قربانیان و کسانی که در خصوص آنها تحقیق و پژوهش می‌کنند، دردناک است و یادآور فجایعی است که با‌ وجدان انسانی منافات دارد.

آنچه در ادامه می‌خوانید برگردان به فارسی  «بخش ششم» گزارشی مبسوط از کریستین کنیلی، محقق و پژوهشگر ارشدی است که چهارسال بر این مسئله در آمریکا و دیگر کشورهای جهان تحقیق و پژوهش کرده است. این گزارش اما به طور مشخص به داستان و پرونده یتیم‌خانه کاتولیکی سنت جوزف دربرلینگتون در ایالت ورمونت آمریکا تمرکز کرده و به بازخوانی و طرح این پرونده مشخص پرداخته است. این گزارش در ۲۷ آگوست ۲۰۱۸ در وبگاه بازفید به زبان انگلیسی منتشر شده است.

***

بخش ششم

رابرت ویدمن را در یک روز زیبای بهاری سال ۲۰۱۸ در منزلش در ساراسوتا در ایالت فلوریدا ملاقات کردم. موهایش جوگندمی و پوستش داشت تیره می شد و او که بسیار می خندید، به وقت خنده چین و چروک های روی صورتش قابل مشاهده بود. او از کار حقوقی بازنشسته شده بود و آن روز صبح هم به مانند روزهای دیگر برای دوچرخه سواری سه ساعته خود بیرون رفته بود. حالا هم که در مقابل من نشسته بود، لباسی غیررسمی داشت. جین و صندل پوشیده بود. هفتاد سال داشت و اما جوانانه می ایستاد و راه می رفت.

ما در جایی روشن که نسیمی هم در آن می وزید، بیرون در باغ نشسته بودیم. ویدمن با تسلط مباحث حقوقی را توضیح و آنها را با داستانهایی از دوران فعالیت کاری اش شرح و بسط می داد. برخی اوقات همسرش سینتیاهم به ما ملحق می شد.

من ویدئوهایی از شاکیانی که او وکالتشان را برعهده داشت به او نشان دادم. او حرفهای زنی میان سال با صورتی روشن و شفاف و صدایی چون دختری جوان را می دید که درباره روزی حرف می زد که پا در یتیم خانه سنت جوزف گذاشته بود و دخترک جلویی اش در صف ورود به یتیم خانه، استفراغ کرده بود. راهبه ای که آن روز مسئول بود با عصبانیت به دخترک گفته بود که آن را تمیز کند. دخترک چیزی برای تمیز کردن پیدا نکرده بود و راهبه به او گفته بود که او (دخترک) می داند منظورش چیست. باید بر روی استفراغ خم شوی و آن را لیس بزنی! زن فکر کرده بود که “این انصاف نیست” و اما می دانست که اگر حرفی بزند، دخترهای دیگر مجبور به تحمل عواقب آن می شوند. زن در شهادت خود گفت که “مجبور شدم آنچه که باید انجام دهم تا از آن وضعیت نجات یابم.” و بعد شروع به تعریف کردن کرد و گریست. گفت که “خم شدم و همه استفراغ را لیس زدم!”

Continue reading “دیدیم که راهبه‌ها بچه‌ها را کشتند -اشباح یتیم‌خانه – قسمت ششم”

به یاد مرجع تردید فقید! علیرضا رضایی!

خبر می گوید: #علیرضا_رضایی، طنزپرداز ایرانی مقیم فرانسه درگذشت
اما هرچه چهره را نگاه میکنم می بینم که انگار خبر رفتن شفاف ساز بزرگ و مرجع تردید مسلمانان جهان و حومه را میخوانم! عجیب است. شفاف ساز بزرگ بدون #شفاف_سازی رفتنش را به ما فرمود! و من بعد احتمالا برای پیدا کردنش باید زنگ بزنیم همان روابط عمومی شِعبِ مذکور که خودش می گفت و من جرات ندارم بگویم.
از دیشب عالم و آدم از مشتی بودن و لوطی گری و معرفتش نوشته اند. از آدم بودنش یا به قول آقا هدی صابر شهید منش دار بودنش. حرفهایش گزنده بود. شوخی هایی می کرد که آدم با شنیدنش رسما پشت و رو می شد. اما مشتی بود. مشتی بود و عاشق مادرش. و حالا مامان علی آمده و به بچه ها گفته بیایید عروسی پسرم است
علیرضا همین آخر دستی ها که می دانست مریض است توئیتی کرده بود با خواست برگشت پیکرش به ایران و حالا این هشتگ #فقط_منو_ببرید_ایران از او در توئیتر همه گیر شده. 
دیشب یکی خوب نوشته بود. از قول ساعدی بزرگ که همین روزها سالگرد جاوید شدنش بود. نوشته بود: “مرگِ آواره، مرگ هم نیست. مرگ آواره، آوارگی مرگ است.”
و راست هم نوشته بود. اصلا مرگ برای یک تبعیدی به همین سادگی است. در خانه تنها میخوابی و بلند نمی شوی. و بعد پیکرت را پیدا می کنند. تبعید با تنهایی تنها ت مشترک ندارد. تبار مشترک دارد. تبعیدی هرجا باشد تنهاست. خصلت تبعید همین است اصلا یا شایدم اصن!
به قول پوریا عالمی، #علیرضارضایی ادا در نمی آورد. هرچه بود خودش بود. اما در جایی که باید باشد نبود. جایی که یک تبعیدی باید باشد آنجایی نیست که هست. آنجایی است که به آن وطن می گوید و ریشه هایش را که دنبال کنی به آنجا می رسد. 
چند روز پیش مستندی دیدم در خصوص #خاطرات#ادوارد_سعید. خاطرات سعید اسمش هست: Out of Place. بی در کجا ترجمه شده. بیرون از جایی که باید باشی. تبعید و غربت، بودنی است بیرون از جایی که باید باشی. اما این بودن به امیدی است که روزی به آنجایی که باید باز می گردی. و وقتی بیرون از “آنجا” میمیری، این آرزو تا ابدیت کش می آید. آرزوی علیرضا رضایی هم همین شد. 
اما شاید یک نکته به کار ما بیاید. مایی که زود یادمان می رود. مرگ #علیرضا_رضایی عزیز موقعیتی است که به این بیرون بودگی فکر کنیم. دستکم مای در غربت و تبعید فکر کنیم.به این بیرون بودگی ودور بودن از”آنجا”.
سعید آخرش در لبنان دفن شد.نزدیکترین جابه فلسطین. به آنجایی که او وطن می نامید. علیرضا کاش در ایران یا جایی نزدیک آنجایی که عاشقش بود بیارامد. کاش پسر مامان علی را ببرند ایران. آرزوی یک تبعیدی است که اگر زمان زنده بودنش نشد، پس از مرگش بشود بخشی از خاک وطنش. خاکی که آشناست. وگرنه ماندن در خاک غریب تا ابد از تبعید تا ابد سخت است و ابدیتش آزاردهنده تر.
شاید بپرسید چرا قصه علیرضا رضایی برای منی که از نزدیک نمی شناختمش اینقدر پر حرف و درد و سخت است؟ پاسخش یک جمله است. همه تبعیدی ها هم سرنوشت اند و اهالی یک خانواده. و جمله دوم: حتی اگر هم را ندیده باشند.
از دلیل تبعید هم چیزی نگویم دیگر! عظما و شرکا و نظام به قول خودشان مقدس و منطق انسانیت کُششان یا به قول غرضی! همه کَس کُششان!
صد در صد با نگاه علیرضا رضایی فقید به دین و مذهب مخالف بودم. خودش خوب می دانست چون جاهایی که دیگر خیلی گزنده گفته بود پیام دادم و شاکی بازار! ولی انگار آدمی از خانواده را از دست داده ام و داده ایم. خانواده تبعیدی های ایرانی. بزرگ به وسعت دستکم چهار دهه. و وقتی جوان باشد و چهل و اندی سال! دردش خیلی بیشتر است. آنهم وقتی تماس مادر را پاسخ نمی دهد و پیکر تنها در خانه پیدا می شود. این مردن نیست. علیرضا با همان انگشت معروفش مرگش را هم به ما فرمود تا تکانمان بدهد.
روحش شاد و یادش گرامی شفاف ساز بزرگ.

شوراهای صنفی، مرحله ای نو در جنبش دانشجویی


شوراهای صنفی، مرحله ای نو در جنبش دانشجویی/ مرتضی هامونیان

مرتضی هامونیان: به عنوان یکی از نیروهای نوظهور اما پرتوان جنبش دانشجویی، بارها در مواضعشان بر غیرسیاسی بودن خود تاکید کرده اند. بارها به صراحت اعلام کرده اند که نه درگیر بازی جناح های سیاسی داخلی هستند و نه هیچ گونه ارتباطی با جریان ها و گروه های سیاسی خارج از کشور دارند. گفته اند که «به واسطه درهم تنیدگی و پیچیدگی روابط اجتماعی و فراروی اثر سیاست گذاری های کلان از سطح دانشگاه، طبیعتاً مطالبات صنفی-معیشتی دانشجویان با مطالبات صنفی معلمان، پرستاران، کارگران و سایر اقشار زحمتکش و فرودست جامعه پیوند می خورد و این بخشی بدیهی از کنش نقادانه و فعالانه نمایندگانی است که مطالبات بدنه دانشجویی خود را به صورت علمی در سطوح کلان اقتصادی ـ سیاسی بررسی و تشریح می کنند». (۱)

بر این عهدشان هم پای فشرده اند. هم از هم صنفیِ دانشجوی زندانی خودشان که بازداشت شده دفاع کرده اند، هم تابلوی “کارگران زندانی را آزاد کنید” بالا برده اند و هم در کنار معلمان به پا خواسته ایستاده اند. در اعلام همبستگی، دانشجویان دانشگاه تهران با کارگران هفت تپه بر خصوصی سازی ها شوریده اند و گفته اند که «ورشکستگی هفت تپه آینه ای از ورشکستگی آموزش عالی است. سیاست هایی که با خصوصی سازی، هفت تپه و کارگرانش را به ورشکستگی کشاندند، درون دانشگاه ها پیامدهایی مصیبت بار به دنبال داشته اند». (۲)

از نگاه آنها پولی شدن دانشگاه ها و کاهش کیفیت علمی آموزش عالی در کنار «دور افتادن مطالعات دانشگاهی از نیازها و مطالبات مردم و تبدیل آن به ابزار سودآوری سرمایه و اعمال کنترل بر کار، و دلمردگی فضای دانشگاه ها»(۲) از جمله سیاست هایی است که به وضعیت موجود دامن زده و موجبات اعتراض ها را فراهم آورده است.

برای ایشان این مسائل عامل تبعیض مستمر در عرصه آموزش عالی در ایران بوده است. آنها خواسته هایشان هم همیشه مشخص بوده. در بیانیه هایشان خواست های صنفی را مطرح کرده اند و از سیاسی کاری حذر داشته اند. از افزایش سنوات رایگان تا مسئله ظرفیت خوابگاه ها و توزیع غذای در آن ها، تا -همانطور که گفته شد- مسئله پولی سازی و خصوصی سازی دانشگاه ها. این ها نگاه و خواست آن چیزی است که به نام شوراهای صنفی دانشجویان کشور شناخته شده. (۲)

Continue reading “شوراهای صنفی، مرحله ای نو در جنبش دانشجویی”