بالا بلندان همیشه در اوج اند

در آغاز نازی‌ها سراغ کمونیست ها را گرفتند تا با خود ببرند و سر به نیست کنند. من سکوت کردم و لام تا کام حرف نزدم چون کمونیست نبودم. بعد (از کمونیست ها) در نخ اتحادیه‌های کارگری رفتند اما چون در شمار آنان نیز، نبودم سکوت کردم. یهودی‌ها را که هدف گرفتند بازهم واکنشی نشان ندادم چون یهودی نبودم. تا اینکه سر وقت خودم آمدند…وقتی خودم را دستگیر کردند… دیگر کسی نبود تا صدایی به اعتراض برآرد.

دیوارهای سلول 44 بند 209 زندان اوین مردی را به خاطر دارند که در ماه چهار یا پنج از سال 86 هجری خورشیدی بر دیوار سلولش متن بالا را نگاشت. متن را نگاشت و زیرش را امضا کرد.فرزاد کمانگر.

از شعرهایش بر روی دیوارهای بند 209 جز ایران خواهی و برابری طلبی چیزی بر نمی آمد. نامردان بی مروت اعلام کردند که تروریست است. بمب گذار است و می خواهد بکشد. کینه ورزان اما همه را چون خود می بینند. چون اهل قتال اند و کشتن، دیگران را به ترور و خشونت و قتل متهم می کنند. اما معلم کامیارانی قصه ما اینگونه نبود. Continue reading “بالا بلندان همیشه در اوج اند”