شلوار گشاد بی‌کش!

مجله تابلو شماره 22 پرونده ویژه شوخی – شوخی در زندان
برخی موقعیت‌های آدمی در طول زندگی خود نشان از یک تناقض دارند. شادی در عین غم یا غمی در عین شادی. موقعیت‌هایی متضاد که اگر انسان را موجودی خطی ببینیم و دوبعدی، قابل توضیح نیستند. آدم‌ها سه‌بعدی اند. و گاهی در بعد سوم، دو بعد متضاد مانند دو سوی یک بُردار به هم می‌رسند. و همین تضادها است که انسان را از غریزی رفتار کردن جدا می‌کند. شاید شعور از همین‌جا بر می‌خیزد. برخی موقعیت‌ها موقعیت شوخی اند. اصلاً زاده می‌شوند تا انسان شوخی کند، بخندد و شاد شود، و یا توجه و مهرش را نشان دهد. زندان یکی از این موقعیت‌ها است. زندان تلخ است: بندی بودن، دوری از عزیزان، و بی‌خبری، و هزار و یک مصیبت. تلخ است. اما آدمی‌زاد خالق و تغییردهنده‌ی موقعیت همیشه به سمتی حرکت می‌کند که یا وضع مطلوب شود و یا وضع موجود قابل تحمل شود. در واقع، یا تغییر می‌دهد و یا تطبیق پیدا می‌کند. شوخی در زندان یکی از راه‌های تطبیق با شرایط موجود است. تغییر شرایط با امر دیگری میسر می‌شود اما تطبیق برای راحت‌تر شدن شرایط، لحظه‌ای فکر نکردن به آن‌جا که هستی، دقیقه‌ای پرواز با شوخی‌ها و سر و کله زدنهای پشت دیوار. موقعیت شوخی در زندان موقعیتی شاید متناقض است. اما ممکن است. روی می‌دهد و گاه مطلوب هم هست.

IMG09593500

در زندان عموماً شوخی‌ها بر دو نوع است، حداقل بر مبنای مشاهدات نگارنده از سلول‌های به قول خودشان عمومی بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات، سلول‌هایی دو و نیم در سه و نیم یا چهار متری که پنج نفر و گاه بیشتر را در آن جا می‌دادند. شوخی زندانی با زندانی، به لباس هم گیر دادن، لباس‌های بدون دکمه یا شلوار گشاد بی‌کشی که با مصیبت باید بسته شود، موقعیت خنده‌دار ایجاد می‌کنند و لحظه‌ای خنده، خارج شدن از شرایط زندان و سوژه کردن وضعیت بی‌دکمه بودن پیراهن و یا بی‌کش بودن شلوار یا خواندن یکی و رقصیدن دیگران و خلاصه سر و کله زدن با موسیقی تولیدشده از حنجره و ترانه‌ی بیرون کشیده‌شده از حافظه و یا حتا شوخی با خاطرات بیرون زندانِ هرکدام از هم‌بندیان.
زندان توقف زمان است. هرکه هرچه بوده را بیرون می‌ریزد و هرچه می‌خواهد باشد را تصویر می‌کند. و گاه با آن‌چه شنیده می‌شود می‌توان شوخی کرد و سر به سر گذاشت، اما هرچه هست صمیمانه است، دوستانه است، زخم نمی‌زند، ترمیم می‌کند. حواس‌ها جمع است که حرفی زده نشود که زخمی بزند، رفاقتی است به قول معروف! مثلاً: فلانی، این پیراهن و این شلوار قیافه‌ای چارلی چاپلینی به تو داده. یا خواندن فلان آهنگ فلان خواننده‌ی هیپ هاپ و قر دادن وسط سلول. این یک جنس موقعیت است.
نوع دیگرش اما می‌سوزاند، آتش می‌زند، نفوذ می‌کند، و مغز و استخوان را ذوب می‌کند. عموماً این حرکت کار حضرات بازجو است، شوخی‌های زشت گاه جنسی: «می‌خواهی فلانی را برات بیاوریم و ترتیب‌اش را بدهی؟» بازجو در چشمان‌ات نگاه می‌کند و مزخرف می‌گوید. این شوخی جان را می‌سوزاند. و تو اگر سکوت کنی جمله‌ی اول به دوم و سوم بدل می‌شود. واکنش داد زدن و تهدید که اگر این حرف تکرار شود فلان می‌کنم و بهمان، گاهی جواب می‌دهد و گاهی نه. در مورد من یکی که جواب داد.
خلاصه، شوخی هم انواعی دارد، جا و مکان دارد. گاهی می‌سازد و گاهی می‌سوزاند. باید دید کجا و چه‌گونه و با چه کلامی است. شوخی و ساخت وضعیت قابل تحمل از فاجعه طبیعتِ آدمی است. آدمی هم موجود عجیبی است! شوخی در زندان هم از آن متناقض‌نماهایی است که زندانی آزادشده وقتی به پشت سرش نگاه می‌کند می‌گوید: عجب! چه‌گونه شد که ما شوخی کردیم و خندیدیم؟ عرض کردم: آدمی‌زاد موجود عجیب و غریبی است.

لینک: http://tableaumag.com/5482#.VJ0BPsCQw

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s