نشریه سحر – ویژه نامه ملی شدن صنعت نفت

1489173_1049260611755409_4067325257690083407_n

نشریه سحر

ویژه نامه ملی شدن صنعت نفت
کاری خوب از دانشجویان دانشگاه شیراز
دست مریزاد و خدا قوت دارد این کار. زنده باد
دانلود پی دی اف: https://drive.google.com/file/d/0B11s402kEkEUZUtZaGY0UHZSU3M/view?usp=sharing

Advertisements

اسماعیل گرامی مقدم: مجلس مسبب و مسئول قاچاق کالاست/ سیاوش خرمگاه

اسماعیل گرامی مقدم: مجلس مسبب و مسئول قاچاق کالاست/ سیاوش خرمگاه

دکتر اسماعیل گرامی مقدم، متولد سال ۱۳۴۵ در بجنورد، اقتصاددان، نماینده‌ی پیشین مردم بجنورد در مجلس شورای اسلامی و  سخنگوی حزب اعتماد ملی است.

خط صلح، در خصوص توجه قانون گذارها به برنامه‌های توسعه‌ای در مناطق مرزنشین، میزان اجرایی شدن چنین برنامه‌هایی، عدم توسعه‌ی مناطق آزادی چون منطقه‌ی آزاد چابهار و پدیده‌ی قاچاق کلان در کشور، با اسماعیل گرامی مقدم گفتگو کرده است.

وی در این گفتگو و در رابطه با عدم توسعه‌ی منطقه‌ی آزاد چابهار، با تاکید بر این‌که پتانسل‌های خود این مناطق در رشد آن‌ها موثر واقع می‌شود، می‌گوید: “استاندارها و فرماندارها می‌توانستند در چابهار امکاناتی را جذب کنند که خلاء جمعیت را جبران بکنند ولی متاسفانه چنین اقداماتی در هیچ دولتی جدی گرفته نشده است.”

گرامی مقدم هم‌چنین محدودیت‌ها، ممنوعیت‌ها و تعرفه‌های در نظر گرفته شده برای واردات کالا توسط مجلسیان را، یکی از مهم‌ترین عواملی می‌داند که زمینه را برای قاچاق آن کالا فراهم می‌کند…

جناب گرامی مقدم، توجه قانون گذارها به برنامه‌های توسعه‌ای در مناطق مرزنشین، به ویژه در زمانی که شما نیز در مجلس حضور داشتید، تا چه حد بود؟

غالب نماینده‌های مجلس، یک دید توسعه‌ محور به مناطق مرزی دارند اما آن را بیش‌تر در بودجه‌های سالیانه و در برنامه‌های کوتاه  مدت، میان مدت و بلند مدت می‌بینند. در کوتاه‌ مدت، مسئله‌ی برنامه ریزی مطرح است که در مجلس ششم و پنجم به‌درستی به آن‌ها پرداخته شد و در برنامه‌های میان مدت که در برنامه‌های اول، سوم و چهارم توسعه بود، به گونه‌ای سیاست‌گذاری شده بود که توازن توسعه به وجود بیاید. یعنی سیاست‌گذاران در برنامه و بودجه از سال ۶۸ که برنامه‌ی اول را به اجرا گذاشتند تا برنامه‌ی سوم که به مجلس هفتم رسید و من هم آن موقع در مجلس حضور داشتم، می‌توانیم بگوییم یکی از موفق‌ترین برنامه‌های اجرایی بعد از انقلاب را عملی کردند، چراکه بودجه‌ها سالیانه و با هدف گیری میان ‌مدت به مناطق مختلف اختصاص پیدا می‌کرد. Continue reading “اسماعیل گرامی مقدم: مجلس مسبب و مسئول قاچاق کالاست/ سیاوش خرمگاه”

نقش سپاه پاسداران در مناطق مرزی و قاچاق کالا؛ در گفتگو با محسن سازگارا/ علی کلائی

نقش سپاه پاسداران در مناطق مرزی و قاچاق کالا؛ در گفتگو با محسن سازگارا/ علی کلائی

محسن سازگارا، فعال سیاسی، روزنامه‌نگار و پژوهشگر دانشگاه است. او در دولت محمد علی رجایی، معاون سیاسی اجتماعی وزیر مشاور در امور اجرایی بود و از اعضای اولیه‌ی سپاه پاسداران محسوب می‌شود.

با آقای سازگارا در خصوص چرایی عدم توسعه‌ی مناطق مرزی و برخورد با قاچاق خرد در کشور در مقابل قاچاق و قاچاقچیان کلان به گفتگو پرداخته‌ایم. وی نقش سپاه پاسداران در این مناطق را برجسته می‌داند و می‌گوید: “هدف از کشتن کولبران، آسیب به آن شبکه‌ای است که در واقع رقیب سپاهیان و قاچاقچی‌های بزرگ است.”

محسن سازگارا در گفتگو با خط صلح می‌افزاید: “بخشی از این سخت‌گیری‌ها برای این است که این رقیب‌ها نادانسته می‌آیند و در کار این‌ها دخالت می‌کنند؛ از یک کولبر کوچک بگیرید تا مثلاً یک قاچاقچی متوسط که ممکن است مثلاً چندین کیلو هروئین و تریاک را جابه‌جا کند.”

جناب سازگارا، علی رغم این‌که مناطق مرزی اساساً پتانسیل خوبی برای ایجاد اشتغال، سرمایه گذاری و ارز آوری دارند، اما وضعیت معیشتی شهروندان مرزنشین در کشور، از استان‌های غربی کشور گرفته تا سیستان و بلوچستان، به مراتب بدتر از سایر مردم است. این مسئله دلایل زیادی می‌تواند داشته باشد اما شما مهم‌ترین علت نگاه مرکز گرایی را که موجب عدم توسعه‌ی متوازن در کشور شده است، چه می‌دانید؟

مناطق محروم که اکثراً هم در مناطق مرزی قرار دارند در مدارهای توسعه ‌نیافتگی گرفتار هستند یعنی نیروی انسانی کارآمد ندارند یا آن‌جا نمی‌روند. از لحاظ زیر بنایی ضعیف هستند و سرمایه‌گذاری هم صورت نمی‌گیرد. در نتیجه فقر و ناامنی و گرفتاری به وجود آمده است. از میدان‌ بیرون بردن این مدارهای توسعه ‌نیافتگی از این وضعیت، احتیاج به یک عزم ملی و یک سرمایه‌گذاری کلان به خصوص در مورد زیر ساخت‌های این مناطق مثل جاده‌کشی دارد. ولی متاسفانه نگاه دولت به این مناطق نگاهی بیش‌تر امنیتی است و بهتر است بگوییم به دلیل نارضایتی‌ها و درگیری‌های امنیتی که وجود داشته، عملاً اداره‌ی این استان‌ها  بیش‌تر به دست سپاه و سایر ارگان‌های اطلاعاتی-امنیتی افتاده است و آن‌ها هم که بیش‌تر به سرکوب و کنترل فکر می‌کنند تا یک برنامه‌ی درست اقتصادی و سرمایه‌گذاری. به ‌این‌ترتیب این مناطق که اکثراً اقلیت‌های دینی اهل تسنن یا سایر فرقه‌ها ساکن آن هستند، هنوز در اوج محرومیت و مشکلات به سر می‌برند و یک نوع ستم و فشار مضاعف را نسبت به کل کشور، تجربه می‌کنند. البته این را هم بگویم که سپاه در آن مناطق به دلیل دسترسی به مرزهایی که امکان قاچاق در آن‌جا میسر است، منافع اقتصادی پیداکرده است. Continue reading “نقش سپاه پاسداران در مناطق مرزی و قاچاق کالا؛ در گفتگو با محسن سازگارا/ علی کلائی”

ما و اعدام یا اعدام و ما

کمپین حق حیات: صبحگاه است. چشم باز کرده‌ام. فاصله از تخت تا کامپیوترم فاصله کمی است. خبر شوکه‌ام می‌کند. دختر نقاش اعدام شد. باز خبر را می‌خوانم. دستی در گلویم بیخ خِر و هوای نفسم را می‌فشارد. با دوستی تماس می‌گیرم. وکیلش کجاست؟ جواب می‌دهد در راه شهرستان و گریان. تنم یخ می‌کند. قطع می‌کنم و می‌نشینم.

عکس‌های اعدامش گریه‌ات می‌اندازد. سر بر شانه جلادش اشک می‌ریزد. جوانک شاید نمی‌فهمد که تا ساعتی دیگر‌‌ همان که شانه‌اش محل امنی است برای اشک ریختن، طناب بر گردنش می‌اندازد و جانش را می‌ستاند. وای بر آدمیزادی که آخرین پناهنش جلادش باشد.

دخترک بار‌ها پای اعدام رفته است. مادرش این بیرون تقلا می‌کند. پای همه از مذهبیون تا اهل حقوق و تا همه آبرو داران را به میان می‌کشد. اما انگار تصمیم از جای دیگری گرفته شده. جایی که حتی پسر مقتول هم تنها ابزار دستی است. دخترک با یک نگاه از خود دفاع کرده و بی‌گناه است. شب. خواب. صبح. طناب‌دار. گریه و مصاحبه مادر و تمام. دخترکی که دیروز بود و امروز نیست. پرواز کرده است.

ایران پس از چین کشور دوم در رکورد اعدام است. اما! اما ایران ۸۰ میلیونی کجا و چین حدود یک و نیم میلیاردی کجا؟ به نسبت حساب کنیم با فاصله‌ای معنی‌دار رکورددار اعدامیم. بار‌ها از سعودی با تمام قوانین قرون وسطایی‌اش جلو‌تر. به قول رهبر نظام ولایی: ما رکورد زدیم! Continue reading “ما و اعدام یا اعدام و ما”

روانشناسی سیاسی انقلاب 57، در گفتگوی ایرج مصداقی با رادیو جی بی

ایرج مصداقی در گفتگو با رادیو جی بی

در بخش سوم از رشته برنامه های بررسی انقلاب بهمن 57 از دیدگاه روانشناسی نخبگان، با تمرکز بر آیت الله خمینی، علی کلائی با ایرج مصداقی از هواداران سابق سازمان مجاهدین خلق ایران به گفتگو پرداخته است.

 پس از این سالها و گذشت از سالهای انقلاب بگذارید به همان سالها و بطور مشخص سال 57 برگردیم. نگاه شما در آن زمان به آقای خمینی چگونه بود؟ چگونه او را شناختید؟

من در دوران انقلاب در آمریکا به سر می‌بردم و با کنفدراسیون دانشجویان و محصلین ایرانی برای احیای واحد جنبش دانشجویی که اصلی‌ترین بخش کنفدراسیون را تشکیل می داد همکاری می کردم و خوشبختانه نظر مثبتی به خمینی و روحانیت نداشتم. با آن که نگاه مذهبی داشتم اما با انجمن اسلامی آمریکا که گرداننده آن ابراهیم یزدی بود آنقدر مرزبندی داشتم که حتی حاضر به همکاری و همراهی با آنان نبودم و تنها یک بار در جلسه‌شان شرکت کردم که بلاهت‌ سخنران‌شان موجب انزجار و فاصله‌ی بیشترم از آنان شد.

مقارن پیروزی انقلاب ضدسلطنتی از آن‌جایی که فکر می‌کردم انقلاب واقعی و درازمدت تازه شروع شده است به ایران بازگشتم و مرزبندی شدیدی با کسانی که به قدرت رسیده بودند داشتم. از آن‌جایی که در مدرسه و در سر کلاس درس «تاریخ آمریکا»، کارتون «قلعه حیوانات» اثر خواندنی جورج ارول را دیده بودم و شدیداً‌ تحت تأثیر آن بودم، فکرمی‌کردم که انقلاب ما نیز مسیر مشابهی را طی می کند و روزهای سختی را در پیش خواهیم داشت.

رساله‌های عملیه و همچنین پاره‌ای از کتاب‌های منتشر شده توسط دار‌التبیلغ اسلامی و حوزه علمیه قم را خوانده بودم و از میزان تحجر روحانیت مطلع بودم و کمترین گرایشی به آن‌ها نداشتم. می‌دانستم خمینی دست کمی از آن‌ها ندارد. با این حال در ایران پس از انقلاب تحت تاثیر جو موجود در جامعه و تبلیغات گروه‌های سیاسی در مورد مبارزه ضد امپریالیستی و ضد آمریکایی بودم. تصورم این بود که رهبران سیاسی به خاطر تجربه‌‌‌ی که دارند از صلاحیت و توانمندی بیشتری برای پیشبرد مبارزه سیاسی برخوردارند و چه بسا حمایت مقطعی از خمینی راه را برای مراحل بعدی و یا عقب انداختن سرکوب باز می کند. Continue reading “روانشناسی سیاسی انقلاب 57، در گفتگوی ایرج مصداقی با رادیو جی بی”

روانشناسی سیاسی انقلاب 57، در گفتگوی مهدی نوربخش با رادیو جی بی

مهدی نوربخش  فعال ملی مذهبی و از اعضای نهضت آزادی ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

در بخش دوم از رشته برنامه های بررسی انقلاب بهمن 57 از دیدگاه روانشناسی نخبگان، با تمرکز بر آیت الله خمینی، علی کلائی با دکتر مهدی نوربخش فعال ملی مذهبی و از اعضای نهضت آزادی ایران به گفتگو پرداخته است.

آقای نوربخش، پس از این سالها به سال 57 برگردیم. نگاه شما در آن زمان به آقای خمینی چگونه بود؟ چگونه او را شناختید؟ آیا شناخت شما به پیش از آن روزها برمی گردد و اگر آری در چه شرایطی؟

من از یک خانواده مذهبی می آیم که پیش از انقلاب بسیار سنتی بود. اما سنتی نه به مفهومی که بسیاری از خانواده با این مفهوم سنتی خوانده می شوند. سنتی بدین معنی که در خانه ما مذهب نقشی بسیار اساسی بازی می کرد. اما من از همان سن پائین به راحتی به موسیقی شاد هم گوش می کردم. در اصفهان کانونی درست شد به نام کانون تربیتی جهان اسلام که مرحوم شمس آبادی و مرحم مهندس مصحح داماد استاد جعفری در تشکیل آن دخیل بودند. من در سن پانزده یا شانزده سالگی جوان ترین عضو این مجموعه بودم و مشغول به فعالیت شدم. در ان زمان با گروههای روشنفکری ایرانی از سویی و گروههای روشنفکر مذهبی از سویی دیگر ارتباط داشتم و آقای خمینی را هم آن زمان از طریق فعالیت های سیاسی شناختم. در سال 42 و دستگیری ایشان بنده اگر چه سنم بسیار کم بود اما به خاطر جو مذهبی خانواده ام ایشان را شناختم. بعدها و زمانی که جوان بودم به دلیل ایستادگی ایشان در برابر نظام استبداد بسیار شیفه ایشان شدم. همین مسئله باعث شد بعدا من به خارج از کشور آمدم اگر چه خانواده ام زیاد راضی نبودند. من یک پسر در میان شش فرزند بودم، بقیه دختر بودند. پدر من الحق و الانصاف با وجود مذهبی بودن و قائل بودن اهمیت بسیار برای نقش مذهبی در زندگی ما بسیار انسان روشنی بود. او همیشه پشتوانه من بود. نزدیک انقلاب ما سخت طرفدار مجاهدین بودیم و آقای خمینی را نمی شد از مجاهدین و بقیه نیروهای مبارز جدا بکنیم. این مسئله سیاسی اهمیت مبارزه را برای جوانان بیشتر می کرد. امر دیگری که پای من را به مسائل سیاسی و فرهنگی کشاند فعالیت فرهنگی من در دبیرستان ابن سینای اصفهان که یک مدرسه خصوصی بود و من از کلاس نهم وارد این مدرسه شدم، می بود. وضعیت تحصیلی ام خوب بود و شاگرد بسیار فعالی بودم. یک انجمن اسلامی در مدرسه درست کردم. مدرسه را می توان گفت مدرسه مرفهی بود و بچه های آدمهای مرفه در آن مدرسه درس می خواندند. ما هم به هر حال به این دلیل که این مدرسه از مدارس خوب اصفهان بود پدرمان ما را به این مدرسه فرستاد تا در آن درس بخوانیم. در این مدرسه من وارد فعالیت های فرهنگی، مذهبی شدم. که در کنارش نیز کار سیاسی هم می کردم. در این مدرسه یک انجمن اسلامی درست کردم که بسیار فعال بود و چون من خودم درسم خوب بود مدیر مدرسه ما اقای طالقانی از من به دلیل جمع و تشکیلاتی که من درست کرده بودم بسیار خوشش می آمد و پشتیبان ما بود. در اصفهان طبقات مرفه خیلی آدمهای مذهبی دواتشه ای نبودند. ولیکن در این کار با گرفتن اعیاد و مراسم مذهبی یک چاشنی بسیار جالب فرهنگی به آن داده شده بود و بسیار فعال بودند. ما در این جمع قدری به صورت خصوصی نیز کار سیاسی هم می کردیم. مثلا آنچه شکل بیرونی پیدا میکرد این بود که ما یک پنجره به صورت ویترین داشتیم که هر دو هفته یک مرتبه یک سلسله مقالاتی طراحی می شد. یادم می آید که زمانی یکی از عنوان ها “برگی سبز از خاطراتی سرخ” بود. که بدون اسم بود و به پانزده خرداد و خروج آقای خمینی از ایران و مسائل دستگیری مجاهدین بر می گشت. به هر حال از آنجا آشنایی من با آقای خمینی شروع شد و در سن بسیار پائین بودم. اما کار سیاسی من در آن زمان پا را فراتر از شناخت خمینی می گذاشت. یادم می آید پنج شنبه شب ها تا آنجایی که می توانستم با چند نفر دوست جوان به تهران می آمدم تا به حسینیه ارشاد برای سخنرانی های شریعتی بروم. Continue reading “روانشناسی سیاسی انقلاب 57، در گفتگوی مهدی نوربخش با رادیو جی بی”