راه کارگر – راه بشر

images

آنانی که به شما می گویند که تجار و سرمایه سالاران و اتحادیه هاشان تنها با مشوق اخلاقی دستمزد شما را اضافه می کنند مانند این است که به شما بگویند ببرها بر روی یک سری میوه پرتقال زندگی می کنند. هنری جورج اقتصاد دان، نویسنده و فعال آمریکایی در نامه ای به پاپ لئو سیزدهم به نام وضعیت کارگران.
این سخن عجیب است. همانقدر که مسئله کارگران و زحمت کشان و نسبتشان با صاحبان کار و سرمایه و ابزار تولید در طول تاریخ، عجیب بوده است. نسبتی که از انسان بهره کش از همنوعش، حکایت داشت. انسانی که برای سود بیشتر بر همنوع خود جفا می کند و از او کار می کشد و با مزد کم سعی در استتثمار او دارد. انگار تاریخ حقوق کارگران و حقوق انسان همزمانی و همراهی و حتی همزبانی دارد. داستان از آغاز صنعتی شدن انسان و ورود به جهان صنعت سرمایه ساز شکل جدیدی به خود می‌گیرد. شکل سنتی کشاورزی و استثمار انسان از انسان در زمین تمام نشده، اما رقیبی قدرتمند را در کنار خود می بیند. رقیبی به نام عصر صنعت.
از خیزش اسپارتاکوس (۱۰۹ تا ۷۱ پیش از میلاد) تا آغاز صنعتی شدن و پیدا شدن مفاهیم جدید کارگر، اتحادیه های کارگری و حقوق کارگر و انسان، راه درازی طی شده است. خصلت اعتراض گری انسان و طلبش برای وضعیت بهتر قطعا در طول تاریخ خیزش های بسیاری را برای آزادی و رهائی و داشتن حقوق انسانی زائیده است. خیزش هایی که گام به گام و در سیری تکاملی همراه با سیری پرورشی و تکاملی جهان متکامل شدند و در عصر صنعتی شدن رویه تازه ای به خود گرفتند.
عنصر صعنتی شدن عصر رشد سرمایه بود. با انقلاب بورژوازی در انگلستان حدفاصل سالها ۱۶۴۰ تا ۱۶۶۰، این کشور زودتر از بقیه به عصر سرمایه داری پا نهاد. در اواسط قرن ۱۸ ام بود که شرایط برای انقلاب صنعتی مهیا شد. عصری که از دهه ۶۰ قرن ۱۸ آغاز شد تا دهه ۴۰ قرن ۱۹ به طول انجامید. سالهایی که در انگلستان انقلاب صنعتی بود، ماشین بخار و مولدهای بخاری توسط انسان خلاق زاده شد و نقطه عطفی را برای این خیزش رقم زد. نقطه عطفی که در اواخر قرن ۱۹، با کشف نیروی الکتریسیته توسط ادیسون سیری تکاملی یافت.
صنعتی شدن هم خیر داشت و هم شر. خیر و شر نه به مثابه دو مفهوم ذهنی بلکه به مثابه دو فهم عینی از امور. انسان صنعتی شده ساخت تا راحت تر زندگی کند. ساخت تا انسان تر زندگی کند. اما اتفاقی دیگر روی داد. با صعنتی شدن، سیر تولید هم صنایع قدیمی مانند صنایع دستی و پیشه وری تحت الشعاع قرار گرفت و هم گام به گام با ایجاد کارخانجات، روند به سویی رفت که ثروت موجود و نتیجه شده، در دست اقلیتی سرمایه دار و صاحب ابزار تولید محدود شد. اقلیتی که صاحب کار بودند و اکثریتی که با حداقل هایی از حقوق و شرایطی اسف بار به زندگی ادامه می دادند. زندگی ای که کار کنند و روز را به شب و شب را به روز برسانند و زنده بمانند. و اکثریتی که از فرط فربهی هرآن در آستانه ترکیدن بودند. خصلت حرص انسان اینجا کار دستش داد و با عجله در سیرش باز استثمار انسان از انسان را در قالب دیگر ایجاد کرد.
اکثریتی به نام طبقه کارگر در انگلستان شکل گرفت. اکثریتی با وضع کار نامطلوب ۱۵ تا ۱۸ ساعت کار در شبانه روز. اکثریتی که زنان و کودکانش در صنایع نساجی استفاده می شدند. دقیقا به همان معنای استفاده شدن.
خصلت اساسی تلاش برای بهبود وضعیت انسان به صحنه آمد. همزمان با انقلاب صنعتی و سیر و تغییر، حرکت های کارگری و نیروی کار نیز شکل گرفت. حرکتی علیه ماشین و سرمایه داری که آمده و اما اکثریتی را باز به بند کشیده است. کارگر شجاعی به نام “لود” برای اولین بار و در قرن ۱۶ یک دستگاه بافندگی را شکست. در قرن ۱۸ و در سالهای ۱۷۶۵، ۱۷۷۱، ۱۷۸۳، ۱۷۸۹، ۱۷۹۱، ۱۷۹۴ این داستان ادامه داشت و کارگران به شیوه “لود” و برای اعتراض دستگاههای صنعتی را می شکستند. حتی کارگران معادن ذغال سنگ معادن را خراب می کردند و ذغالها را می سوزاندند. فشار بر انسان تا جایی ادامه یافته بود که انسان تولید گر خود به تخریبگری مبدل شده بود که تنها برای رها شدن از وضعیت فاجعه بار، تخریب می کند.
در ۱۷۹۲ در لانکشایر برای اولین بار اتحادیه کارگران بافنده شکل گرفت. اتحادیه کارگری به نهادی اطلاق می شود که توسط و برای کارگران ایجاد شده و در راستای احقاق حقوق ایشان، از دستمزد ها تا منافع آنها، قوانین کار و افزایش قدرت کارگران تلاش می کند. اما این اتحادیه در ابتدا تنها نقش صندوق متقابل را بازی می کرد، ولی به تدریج رهبری اعتصابات را نیز پذیرفت. وظیفه اساسی آنان به عنوان کارگران متخصص اساسا برای این بود که شغل از دست ندهند. چرا که از دست دادن شغل در جایی که قانون جنگل بکش یا کشته شو و بخور یا خورده شو (به تعبیر جک لندن در سپید دندان) حاکم است و هیچ نهاد حمایتی ای برای شغل از دست داده نیست، مرگ است و نیستی.
آنانی که کارگر متخصص نبودند همچنان به تخریب دستگاهها ادامه می دادند. در ۱۷۹۶ قانونی با شدت برخورد علیه این تخریب گران وضع شد. انگار این یک قانون عام است که قدرت ها علیه کسانی که از تنها ابزار موجودشان برای اعتراض استفاده می کنند و مسئله شان انسانی ترین حقوق شان است، از قانون و قوه قهریه حکومتی استفاده کنند.
اواخر قرن ۱۸ و قرن نوزده و جنگ های میان انگلستان و فرانسه به خراب شدن وضع کارگران و افزایش اعتصابات و قیامها منجر شد. این امر سبب شد که پارلمان انگلستان در سالها ۱۷۹۹، ۱۸۰۰، ۱۸۱۱، ۱۸۱۲ قوانین ضد کارگری بیشتری تصویب کند که طبق آخرین قانون، طرفداران خراب کردن ماشین ها محکوم به اعدام می شدند.
و اما به تعبیر میشل بن سایق، مقاومت آفرینش است. مقاومت پیروزی می آورد. پس از جنگ ۱۸۱۵ میان انگلستان و فرانسه، جنبش کارگری توسعه بیشتری یافت. و این مبارزات و فعالیت های کارگری و عناصر دموکرات موجب شد که در سال ۱۸۴۲ کارگران انگلیسی پیروزی بزرگی را به دست آورند و پارلمان انگلستان تمام قوانین ضد کارگری را لغو کند.
اما کارگران انگلیسی از پای ننشستند. در ۱۸۲۵ و همزمان با نخستین بحران اقتصادی سرمایه داری، کارگران به خروش آمدند و دامنه اعتصابات گسترش یافت. بحران اقتصادی سرمایه داری قربانیان مشخصی دارد. صاحبان سرمایه و سرمایه سالار گرچه متضرر می شوند، اما خللی در ساخت طبیعی زندگیشان ایجاد نمی شود. اما این کارگران اند که با بحران، کار از دست می دهند و سطح دستمزدهایشان کاهش پیدا می کند و سیر طبیعی زندگیشان به مخاطره می افتد. و قدرت همیشه سمتی قرار می گیرد که کمترین آسیب را ببیند. پارلمان انگلستان قانونی تصویب می کند که مانع گسترش اعتصابات شود و ایضا از اعتصاب شکنان حمایت کند. اما لوکومتیو اراده کارگران با تمام قدرت به پیش می راند. در اواخر سالهال دهه ۳۰ قرن ۱۹ تعداد اعضای اتحادیه ها به ۶۰۰ هزار تن می رسد و همه از کارگران متخصص تا غیر متخصص به اتحادی اساسی دست می یابند.
در سالهای ۳۰ قرن ۱۹ ام، جنبش عریضه نگاری با رویکردی اصلاح طلبانه خطاب به پارلمان انگلستان از سوی کارگران به راه افتاد. اما خیلی زود کارگران دریافتند که این راه ناموفق است و قدرت با نامه تغییر نمی کند. در ۱۸۳۹ عریضه ای به امضای یک میلیون نفر تسلیم پارلمان شد. اما پارلمان ترتیب اثری نداد و پلیس بیش از ۴۰۰ تن از امضا کنندگان را بازداشت کرد.
پس از آن و در دهه ۴۰ قرن ۱۹ ام کارگران فعالتر به میدان آمدند و مبارزه مسلحانه راه رهائی ایشان شد و کوشش برای اعتصابات و احقاق حق سراسری کارگری فزونی یافت.
بریتانیای کبیر! در آن سالها به دنبال توسعه استعمار خود در همه جا بود. و در سالهای قرن بیستم رسید به جایی که افتاب در آن غروب نمی کرد! همین رفتار استثماری موجب شد که در انگلستان توانستند بخشی از کارگران را با پول بخرند و اشراف سالاری کارگری ایجاد کنند. در واقع در برابر انقلاب کارگری، ضد انقلابی از همان نوع خودشان ایجاد شد.
مبارزات کارگری انگلستان در قرن گذشته یعنی قرن بیستم نیز ثابت کرد که منفرد عمل کردن تشکل های کارگری و عدم پیوستن به هم می تواند نتایج زیان باری را داشته باشد و به عدم تفوق منجر شود.
از جنگ میان انگلستان و فرانسه در اواخر قرن ۱۸ و قرن ۱۹ گفتیم. فرانسه نیز داستانی از آغاز و مبارزه کارگران را انبان تجربه خود دارد.
سالهای ۱۷۹۴- ۱۷۸۹ سالهای انقضای تاریخی فئودالیسم در فرانسه است. انقلاب بورژوازی پیروز شده. و جمعیت حدود ۶۰۰ هزار نفری کارگران کارگاههای کوچک علی رغم رقم کم نقشی مهم در انقلاب بازی کردند.
در سال ۱۸۱۵ در فرانسه فقط ۱۵ ماشین بخار وجود داشت. بعد در سال ۱۸۲۰ تعداد کارخانه های دارای ماشین بخار به ۶۵ و در سال ۱۸۳۰ به ۱۲۵ عدد رسید. نخستین ساختمان راه آهن نیز در سال ۱۸۲۳ آغاز گردید. نرخ رشد سرمایه داری و به ویژه به کار بردن ماشین در فرانسه کندتر از انگلستان بود، ولی با وجود این تا سال ۱۸۴۸ تعداد کارخانه های ماشینی به ۵۰۰۰ رسید.
و بعد همان داستان. رشد سرمایه داری و افزایش تعداد کارگران و ساعت کار زیاد ۱۲ تا ۱۷ ساعت و عدم کفاف مخارج زندگی از در آمد حاصله. کارگران تهی دست بودند. در ۱۸۴۰ گزارش شده که ۱۲ درصد کارگران اطفال بودند که باید مانند بزرگسالان ۱۵ تا ۱۶ ساعت در روز کار می کردند.
انگار این قانون است. حکومت های مستقر در برابر خیزش های حق طلبانه کارگری. در آن دوران برای جلوگیری از قیام و اعتصاب های کارگران، قانون ضد کارگری “لوشا پلیه” وضع شده بود که در سال ۱۸۱۱ ضمیمه قانون مدنی ناپلئون اول گردید.
فرانسه در جریان سالهای ۱۸۳۰، ۱۸۴۸، ۱۸۷۰ درگیر انقلابهای بورژوازی بود. هدف این انقلاب ها تحکیم سرمایه داری و دموکراسی بورژوازی بود اما به عنوان گامی پس از فئودالیسم و برای گامی به پیش در تمام این انقلابها نیروی محرکه کارگران بودند. عادات مبارزه و انقلابی گری در میان کارگران فرانسوی رسوخ یافت. تا جایی که در قرن ۱۹ ام یکسری از اعتصابات کارگری با قیام مسلحانه صورت گرفت.
از سال ۱۸۰۶ در فرانسه سازمان های کمک متقابل (صندوق تعاون کارگری) تشکیل شد. در اوایل همان قرن در اکثر شهرهای فرانسه توسعه یافت. در اوایل قرن ۱۹ در فرانسه نیز اعتصاب ها و قیام های کارگران مانند انگلستان علیه ماشین ها و موسسات تولیدی صورت می گرفت که نتایج مثبتی نداشت.
سلسله ای از قیام های مسلحانه کارگری در تاریخ نهضت کارگری فرانسه نشان دار و تاریخ ساز شدند. قیام کارگران لیون در سالهای ۳۰، قیام کارگران در انقلاب ۱۸۴۸ و تشکیل کمون پاریس در سال ۱۸۷۱٫
کارگران لیون یک بار در نوامبر سال ۱۸۳۱ و بار دیگر در آوریل ۱۸۳۴ دست به قیام مسلحانه زدند. در انقلاب اول خواست شان فقط مطالبات اقتصادی بود. ولی در قیام دوم کارگران مسلحانه علیه سرمایه داران و سرمایه سالاران با شعار ” زندگی با کار یا مرگ در نبرد!” مبارزه کردند. مارکس و انگلس، قیام کنندگان شهر لیون را “سربازان سوسیالیسم” نام نهادند. اما این قیام مسلحانه با سرنیزه و قدرت حاکمیت سرکوب شد.
در سال ۱۸۳۷، سازمان کارگری به نام “جمعیت موسم های سال” به رهبری آگوست بلانکی (۱۸۸۱- ۱۸۰۵) تشکیل شد. رهبر این جمعیت در تشکیل سازمان های مخفی مهارت فراوانی داشت. بلانکی تصور می کرد که بدون ارتباط با طبقه کارگر با کمک چند نفر می تواند دست به قیام مسلحانه بزند (همان سندرم تک روی و تند روی) و راه را برای ساخت جامعه سوسیالیستی باز نماید. و شکست نتیجه چنین تلاش هایی است.
باز نفوذ قدرت در صفوف کارگران و ایجاد ضد انقلاب در میان نیروی انقلابی کارگری. در انقلاب ۱۸۴۸ فرانسه طبقه کارگر تا حدود زیادی مستقل عمل نمود. لیکن با شکست انقلاب و برقراری حکومت ناپلئون سوم در سال ۱۸۵۲ و سیاست “شلاق و نان قندی” وی تا حدودی مبارزه طبقه کارگر را سست نمود. ناپلئون سوم با گذشت های جزئی به کارگران، با راه یافتن به صفوف آنان، با جلب اعتماد و خرید بعضی از رهبران کارگری و با زور شلاق و زندان توانست از اعتصاب ها و قیام های کارگری جلوگیری به عمل آورد.
در این سالها افکار پرودن (۱۸۶۵- ۱۸۰۹) نفوذ زیادی در صفوف کارگران پیدا کرد. پرودن می خواست که جامعه بدون دولت، بدون هر نوع حاکمیتی را بوجود آورد. او تصور می نمود که می تواند جامعه سرمایه داری از راه غیر انقلابی، از راه تبدیل کارگران به تولید کنندگان مستقل خرد که با هم کالای خود را معاوضه نمایند، عوض کند، وی ادعا می کرد که در چنین جامعه ای احتیاج به پول نخواهد بود زیرا کارگران به طور ساده به تولید کنندگان کالا مبدل خواهند شد. مبادله بر اساس “عادلانه بودن” صورت خواهد گرفت و با این ترتیب، جامعه بدون مبارزه طبقاتی به سوسیالیسم خواهد رسید که در آن عدالت عمومی برقرار خواهد بود.
علت توسعه افکار پرودن در بین کارگران فرانسه، ترکیب طبقه کارگر بود که اکثریت آن را کارگران کارگاهها و پیشه وران تشکیل می دادند.
تحت تاثیر افکار پرودن جمعیت های وام متقابل تشکیل یافت (صندوق های کمک کارگری که توسط کارگران ایجاد شده بود و به آنان وام کارگری اهدا می نمود). این جمعیت ها در آن دوران تنها جمعیت کارگری بود که می توانست تا حدودی کارگران را به هم نزدیک نماید.
در سال ۱۸۶۲ هیئت نمایندگی کارگران فرانسه از نمایشگاه صنعتی لندن بازدید به عمل آورد. در این بازدیدها، کارگران فرانسه با اتحادیه های کارگری آشنا شدند و تصمیم گرفتند در فرانسه نیز اتحادیه های کارگری نظیر انگلستان بوجود آورند. مبارزه کارگران فرانسه از راه اعتصاب ها و تشکل تدریجی آنان، سبب شد که حکومت ناپلئون سوم قوانین ضد کارگری لوشاپلیه را تا حدودی تغییر دهد. و این خود نوعی پیروزی بود. اما این پیروزی دیری نپائید.
در سال ۱۸۶۴ که بعضی از مواد قانون نامبرده تغییر داده شد. مواد دیگری به تصویب رسید که “تحریک” کنندگان به اعتصاب را تا ۳۰۰۰ فرانک جریمه می نمود. بهر حال تغییر قانون لوشاپلیه راه را برای همبستگی و وحدت عمل کارگران فرانسه باز نمود و بالاخره کارگران فرانسه توانستند در سال ۱۸۶۸ به تاسیس سندیکاهای آزاد دست زنند.
داستان سندیکا را پس از انگلستان و فرانسه در آلمان پی میگیریم. دیگر کشور درجه اول اروپائی که در جنگ دوم جهانی فاشیزم هیتلری اش، جهان را به آتش کشید.
آلمانها دیرتر از انگلیسی ها و فرانسوی ها به سوی صنعتی شدن پیش رفتند. شرایط فئودالی و عدم وجود دولت مرکزی قدرتمند و پراکندگی را می توان از عوامل این مسئله دانست.
از سال ۱۸۲۰ با به کارگیری ماشین بخار، در مدت کوتاهی تعداد کارخانجات و کارگران افزایش بی سابقه ای یافت. با رشد صنعت و ماشین بخار ، تعداد کارگران آلمانی از۳۰۰ هزار نفر در سال ۱۸۳۲ ، به ۷۰۰ نفر در سال ۱۸۴۸ رسید اما هنوز آلمان توسعه نیافته تر از انگلیس و فرانسه بود.
مسئله دستمزدهای پائین باز مطرح شد. مدت کار روزانه بین ۱۲- ۱۶ ساعت و شرایط کار مخصوصا برای زنان و کودکان غیر قابل تحمل بود.
و گامهای بعدی اعتصابات کارگری شهرهای آخن و اسن در ۱۸۲۸ و ۱۸۳۸ و اولین خیزش کارگری در ۱۸۴۲ توسط بافندگان سلیزی بود. شورشی که به درگیری با پلیس و کشته شدن بیش از ۲۰ تن انجامید. اما مبارزه ادامه دارد. اعتراض های ۱۸۴۸ – ۱۸۴۹ ادامه آنها بود.در واقع طبقه کارگر آلمانی در سالهای آغازین قرن ۱۹ ام شکل گرفت و به بروز و ظهور خود پرداخت.
نخستین سازمان های کارگری آلمان ، صندوق های تعاون مشترک بودند که آن ها را «صندوق اعتصاب» نامیدند. پول های جمع شده در این صندوق ها صرف کمک به کارگران اعتصابی شد. رشد صندوق ها باعث افزایش آگاهی کارگران و نزدیکی بیش تر آنان در جهت پیروزی مبارزه کارگری شد اما جنبش کارگری در آلمان با پلیس سخت گیری مواجه بود که به شدیدترین خشونت ممکن با فعالین کارگری برخورد می کرد. تعداد زیادی از فعالین کارگری آلمان تحت همین فشارها مجبور به ترک آلمان و سکونت در خارج از کشور شدند. کارگران فراری بیکار نماندند و تشکل هایی را برای ادامه مبارزه در خارج کشور تشکیل دادند . از جمله این ها سازمانی به نام “اتحاد عدالت خواهان” بود که کارگران فراری آلمان در سال ۱۸۳۶ در پاریس تشکیل دادند. پاریسی که گامی جلوتر و پذیران فعالین کارگری دور از وطنشان بود.
این اتحادیه شعبه ای از سازمان فرانسوی “موسم های سال” بود که توسط آگوست بلانکی رهبری می شد و به جامعه بدون پول که در آن همه مردم به طور متساوی در تولید و تقسیم ثروت مشارکت خواهند داشت ، اعتقاد داشت.
در سال ۱۸۳۹ اعضای “اتحاد عدالت خواهان” به علت مشارکت در قیامی به رهبری بلانکی در پاریس بازداشت و از فرانسه تبعید شدند و از سال ۱۸۴۳ اتحادیه و اعضای آن به شهر لندن انتقال یافت.
در سال ۱۸۴۶ ، دو نفر از برجسته ترین متفکرین جنبش کارگری آلمان ، مارکس و انگلس ، در انگلیس با “اتحاد عدالت خواهان” ارتباط برقرار کردند . یک سال بعد با اختلاف نظری که درون اتحاد به وجود آمد ، در کنگره لندن به مورخه ژوئن سال ۱۸۴۷ ، “اتحاد عدالت خواهان” به “اتحاد کمونیست ها” تغییر نام یافت.
“اتحاد کمونیست ها” هدف اصلی خود را سرنگونی جامعه سرمایه داری، برقراری حاکمیت کارگری ، تشکیل جامعه بدون طبقه و لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید اعلام نمود.
کنگره دوم “اتحاد کمونیست ها” ، اواخر نوامبر و اوایل دسامبر ۱۸۴۷ در شهر لندن و با حضور نمایندگانی از کارگران کمونیست کشورهای آلمان، فرانسه، انگلیس، بلژیک، سوئیس، لهستان و برخی از کشورهای دیگر تشکیل شد.
در این کنگره مارکس و انگلس از طرف کنگره ماموریت یافتند تا اصول کمونیسم علمی خود را به شکل “برنامه حزب کمونیست” منتشر کنند. “مانیفست حزب کمونیست” اینگونه و در فوریه ۱۸۴۸متولد شد.
در سال های ۱۸۴۹- ۱۸۴۸ انقلابی کارگری ، آلمان را فرا گرفت که طبقه انقلابی کارگر به رهبری مارکس و انگلس در آن شرکت داشتند. مرکز کارگران کمونیست شهر کلن و نشریه آن ها “روزنامه راین جدید” به سردبیری کارل مارکس بود.
خواست کارگران کمونیست در دوره انقلابی، ایجاد جمهوری واحد دموکراتیک آلمان بود و در جهت توسعه اتحادیه های کارگری فعالیت چشمگیری داشتند.
انقلاب آلمان (۱۸۴۹- ۱۸۴۸ ) شکست خورد ، اما باعث گسترش جنبش کارگری و ایجاد اتحاد میان کارگران آلمانی شد.
پس از شکست انقلاب، سندیکای کارگری غیر قانونی شد و طی ده سال تعداد ماشین های بخار ، ۶ برابر و حجم تولید دو برابر شد. کماکان وضع طبقه کارگر آلمان اسفناک و مدت کار روزانه ۱۳ تا ۱۶ ساعت بود. کارگران برای ۱۲- ۱۱ ساعت کار روزانه مبارزه می کردند.
کارگران آلمان از پای ننشستند و سندیکاهای مخفی خود را تشکیل دادند. در دهه ششم قرن ۱۹ ، اعتصاب های بزرگی در شهرهای کارگری برلین، هامبورگ و لایپزیک اتفاق افتاد که به گسترش تشکل ها و سندیکاهای کارگری در آلمان انجامید.
دهه ششم قرن ۱۹ ، سال های گسترش جنبش سندیکایی و تاسیس سازمان های سیاسی طبقه کارگر در سراسر آلمان بود. آلمان یکی از مهمترین مراکز جنبش کارگری اروپا شده بود .
اولین سازمان سیاسی کارگران آلمان به نام “اتحاد کارگران سراسر آلمان” در دهه ششم قرن ۱۹ و تحت تاثیر افکار فردیناند لاسال (۱۸۶۴- ۱۸۲۵) تشکیل شد. لاسال به استفاده از راه های مسالمت آمیز و قانونی جهت دست یابی به اهداف کارگری معتقد بود.
در مقابل جناح لاسال در جنبش کارگری آلمان ، کسانی مانند آگوست ببل (۱۹۱۳- ۱۸۴۰) ، ویلهلم لیبکنشت (۱۹۰۰- ۱۸۲۶) ، کارل مارکس و فریدریش انگلس قرار داشتند که معتقد به مبارزه انقلابی کارگران جهت ایجاد یک حکومت کارگری بودند.
در سال ۱۸۶۸ ، “حزب سوسیال دموکرات آلمان” به رهبری ببل و لیبکنشت ، تاسیس شد که نقش مهمی در گسترش و قدرت گیری مبارزه کارگران تا اوایل قرن بیستم داشت .
حکومت آدولف هیتلر و حزب نازی “ناسیونال سوسیال” آلمان و به دنبال آن سرکوب شدید رهبران و احزاب کارگری باعث اضمحلال سندیکاها و جنبش کارگری آلمان در دوران جنگ جهانی دوم شد. و فاجعه بزرگ قرن بیستم و جنگ دوم به دست نیروی ضد کارگری هیتلری آفریده شد.
خط سیر مشخصی در این سه سرگذشت وجود دارد. ظلم سرمایه سالاران و مبارزه برای احقاق حق کارگران تنها از سر ایستادگی و مقاومت، رابطه کارفرما و کارگر که سویی به دنبال استثمار است و سویی دیگر به دنبال نجات خود از شرایط کار سخت. از کار کودکان و زنان و کار ۱۵ و ۱۶ و ۱۷ و ۱۸ ساعت در روز. مبارزه کارگران مبارزه برای زندگی است. مبارزه برای احقاق حقوق انسانیشان. برای زندگی انسانی کردن. و شاید بتوان گفت تفاوتی میان حقوق کارگران و حقوق بشر در این وجه نباشد. البته در اینجا حقوق بشر نه به مثابه ۳۰ ماده مندرج در اعلامیه جهانی بلکه به مثابه یک آرمان انسانی مد نظر است.
اما در تقویم روزی نیز به عنوان روز کارگر در نظر گرفته شده. با این روز بد نیست که سری هم به بزرگ قدرت امروز دنیا که به دنبال کدخدایی دهکده جهانی است بزنیم و سیر مبارزات کارگران را در آن پی بگیریم. آمریکایی که امروز به نماد سرمایه سالاری و سرمایه داری بدل شده و هم البته و با همین مبارزات کارگری دیروزش با امروزش تفاوت کرده. مسئله انسان و حمایت از او گام به گام به جلو می رود. مسئله ای که البته تنها سیاسی نیست. اقتصاد برای انسان، امنیت شغلی و رفاه و آسایش برای او. تلاشی که کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا در هر انتخابات می کنند که نشان دهند بیشتر به فکر مردم و نیروی کار و رفاه اجتماعی اند.
ایالات متحده آمریکا در قرن ۱۹ ام و با رشد صنعت ماشینی گامی به پیش نهاد و پیشرفت و توسعه باز به صورتی دیگر و مطابق با شرایط محلی همان داستان کارگر و سرمایه دار کارفرما را زائید.
وضع کارگران آمریکایی نیز مانند بقیه کارگران در نقاط دیگر جهان سخت و طاقت فرسا بود. نیمی از قرن نوزدهم ، برده داری هنوز در کشاورزی و علیه سیاه پوستان اعمال می شد و اکثریت کارگران کشاورزی بردگان سیاه بودند.
اولین سندیکای کارگری در شهر فیلادلفیا و در سالهای پایانی قرن ۱۸ ام تاسیس شد . سپس در اوایل قرن ۱۹ در بالتیمور ، نیویورک و شهرهای دیگر آمریکا نیز سندیکا تشکیل شد. در سال ۱۹۳۰، تعداد سندیکاها به ۱۵۰ و اعضای آن ها به ۳۰۰ هزار نفر رسید.
خیزش کارگران آغاز شد. اولین اعتصاب موفق سندیکاها ، سال ۱۸۳۵ و در شهر فیلادلفیا با هدف کاهش مدت کار و افزایش دستمزدها صورت گرفت که با پیروزی اعتصاب ، ساعت کار روزانه به ۱۰ ساعت کاهش یافت.
نتایج پیروزی کارگران فیلادلفیایی به نقاط دیگر نیز گسترش یافت و سرانجام در دهه ۴ قرن ۱۹ مدت کار روزانه در سراسر آمریکا به یازده و نیم ساعت (به طور متوسط) کاهش یافت.
کارفرمایان آمریکا از قدرت دولت سرمایه داری علیه تشکیل و قدرت گیری سندیکاها مقابله کردند. آن ها متحد با هم ، کارگران عضو سندیکا را از کار اخراج می کردند و مانع استخدام شان می شدند. با دسته های مسلح دولتی به سندیکاها حمله می کردند و از هیچ اقدامی روی گردان نبودند.
طبقه کارگر آمریکا علاوه بر ایجاد سندیکا به مبارزه علیه برده داری نیز پرداخت که با همراهی بخشی از سرمایه داران که خواهان آزاد شدن برده ها به منظور کارگری در کارخانه ها بودند همراه شد.
سرانجام مبارزه علیه برده داری به جنگ داخلی آمریکا تبدیل شد که طی سال های ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۵ بین مناطق شمالی و جنوبی آمریکا ادامه داشت.
در سپتامبر ۱۸۶۲ قانون آزادی سیاهان تصویب و به اجرا گذاشته شد و جنگ داخلی سال ۱۸۶۵ با پیروزی شمالی ها که خواهان لغو بردگی بودند ، پایان گرفت اما تبعیض نژادی بصورت فرهنگی علیه سیاهان همچنان ادامه داشت.
نکته جالب مسئله پیشگامی کارگران در امر انسانی رفع تبعیض نژادی و ظلم به سیاهان است. سویی منافعی در این تبعیض دارد و سویی دیگر برادر و خواهر رنگین پوست خود را همچون خود ولی زیرفشار می بیند. اینجا هم مبارزان اصلی برای حقوق بشر کارگران بودند. در جریان جنگ داخلی و پس از آن ، تعداد سندیکاها افزایش یافت و در سال ۱۸۶۵ به ۳۰۰ رسید که صدها هزار کارگر از صنایع مختلف را در بر می گرفت. در اواخر قرن ۱۹ ، با توسعه صنایع، کشاورزی و حمل و نقل آمریکا سندیکاها رشد بیش تری پیدا کردند.
در سال ۱۸۸۶ بیش از ۳۰۰ هزار کارگر آمریکایی (مخصوصا در شیکاگو) با درخواست افزایش دستمزد، بهبود وضع کار، کاهش ساعت کار و آزادی سندیکا در روز اول ماه می اعتصاب کردند.
سرمایه داران علیه کارگران اعتصابی به زور متوسل شدند و تعداد زیادی از کارگران را کشتند و زندانی نمودند، اما نهایتا اکثر این کارگران خواست ۸ ساعت کار روزانه را به سرمایه داران تحمیل کردند.
این اعتصاب پیروزمند باعث گسترش و پیشرفت جنبش سندیکایی آمریکا و دیگر نقاط جهان شد. به افتخار همین روز تاریخی بود که کنگره بین المللی دوم در سال ۱۸۸۹ روز اول ماه می (۱۱ اردیبهشت) هر سال را روز جهانی کارگر نامید.
در جنگ جهانی دوم ، علاوه بر فدراسیون کار آمریکا(AFL) که از قبل فعال بود ، تشکلی به نام “کنگره سازمآن های صنعتی” (CIO) تشکیل شد که نقش بسیار مهمی در مبارزه علیه فاشیسم در آمریکا داشت.
“کنگره سازمآن های صنعتی” در کنگره سال های ۱۹۴۴ و ۱۹۴۵ ( لندن و پاریس) برای تشکیل “فدراسیون سندیکای جهانی” شرکت کرد و تا سال ۱۹۴۹ با “فدراسیون سندیکای جهانی” همکاری داشت.
امروز و در فدراسیون های کارگری کارگران جهان در کنار هم مبارزه می کنند. شعار اساسی “کارگران جهان متحد شوید” در میانشان طنین انداز است. و برای این اتحاد تلاش می کنند. در برابر اجلاس داوسی که سرمایه سالاران جهانی برپا می کنند، همزمان و هر سال در پرتوالگره برزیل جمع می شوند و برای جهان بهتری که در آن سرمایه سالاری و روابط غیر انسانی میان صاحبان کار و ابزار تولید و سرمایه با نیروی کار نباشد تلاش می کنند.
و البته همیشه در میانشان هستند کسانی که به مانند آنچه از تاریخ خوانیدم در انگلستان مدل اشراف سالارانه و در فرانسه همکاری با حکومت ها کنند. تعبیری که مارکس برای ایشان (البته قدری با گشاده دستی می توان تعمیم داد) با عنوان لمپن پرولتاریا نام برد. جماعتی که نقش اساسی در تولید ندارد.اما این وسط نقش ستون پنجم قدرت و سرمایه را بازی می کنند.
داستان خیزش های کارگری و اتحادیه ها و سندیکاها داستانی شبیه به هم در همه جای دنیاست. ظلم و سرکوب سرمایه داری از سویی و مبارزه و تلاش برای زندگی از سویی دیگر. و اتحاد و مقاومت به عنوان راه حل پیروزی. و همه اینها و این تاریخ درس عبرت است و چراغ راه و تجربه اندوزی برای آینده. اینکه در آینده چه می شود و چه باید کرد و کدام راه را باید گشود. حضور و خیزش پرتوالگره را باید جدی گرفت. هرچند رسانه های بین المللی و کارتل ها و تراست های سرمایه و رسانه هر سال پوشش اصلی خود را بر روی داوس قرار می دهند، اما آنجا که قلب کار و مبارزه و انسان گرایی جریان دارد در برزیل است نه سوئیس.
اگر به حقوق بشر به عنوان یک مفهوم جهان شمول نگریسته شود، تلاش برای احقاق حقوق کارگران فصلی اساسی از رسیدن به آرمانهای این مفهوم است. اما اگر به عنوان یک اعلامیه ۳۰ ماده ای به ان نگاه شود، شاید بهتر باشد که پس از حدود ۷۰ سال بازنگری اساسی در مفاهیم آن بشود. تضمین های اجرایی برای آن درنظر گرفته شود و جلوی سوء استفاده ها از ان چه د رحوزه مالکیت، چه در حوزه امری که به نام دخالت بشر دوستانه توجیه می شود و خلاصه در هر امری که در طول تجربه تاریخی مسئله ساز بوده را بگیرند و این اعلامیه را بهبود ببخشند. اعلامیه جهانی حقوق بشر میراث انسانی و به مانندهر میراث انسانی دیگری در طول تاریخ باید تکامل پیدا کند. کاش چنین شود و حقوق بشر به واقع امروز نیز تمام عیار حقوق کارگران را به رسمیت بشناسد و مدعیانش رسانه ای در پرتوالگره نشسته باشند نه داوس. برزیل نه سوئیس.
ارجاعات:
– پرتال پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ذیل بحث حقوق بشر و حقوق کارگر
– سایت کمیته انتشارات بنیاد پاک – بنیاد پژوهشی آموزشی کارگران
http://chrr.biz/spip.php?page=mdarticle&id_article=17859
– به یاد برادر فقید زنده یاد رشید اسماعیلی عزیز http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-5e4037bd64.html
http://www.shmoop.com/history-labor-unions/
http://mises.org/daily/3553
http://aftabnews.ir/fa/print/996

منتشر شده در سایت ملی مذهبی

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s