خواست محدود با مقاومت نامحدود؛ پویشی در عمل پیش رو


10313081_973277446033205_1406011789916247320_n
علی کلائی

فعال حقوق بشر

در نشریه چشم انداز ایران شماره ۲۵ مقاله ای هست با عنوان “افسوس پدر طالقانی”. مقاله به قلم مهندس لطف الله میثمی، مدیر مسئول چشم انداز ایران و از اعضای اولیه سازمان مجاهدین خلق ایران در گاه تشکیل و یار بنیانگذار این سازمان، محمد حنیف نژاد است که با او نسبت فامیلی نیز پیدا کرد. میثمی از یک تجربه سخن میگوید و نقد از درون می کند. نقدی بر این مبنا که اگر به جای مبارزه مسلحانه برای براندازی رژیم، مبارزه مسلحانه دفاعی در کادر قانون اساسی مشروطه آن سالها انجام می شد، چه بسا این مبارزه به ایجاد شکاف در صفوف نیروهای ساخت استبدادی حاکم آن سالها کمک شایانی می کرد. ایضا این نوع نگاه مسئله دیگری را نیز مطرح می کند. مبارزه در بالاترین سطح و بالاترین خواست، مبارزه ای برای خواست نامحدود در ظرف زمانی و توانی محدود است. اما فاعل مبارزه موجودی محدود است در ظرف زمان ومکان با توان محدود. این فاعل محدود می تواند در زیر شکنجه بشکند و در واقع سرمایه مبارزه نامحدود را نابود سازد. و یا پروژه مبارزه به دلیل عدم همگنی فاعل با سوژه مورد خواست به شکست بیانجامد. کما اینکه دیدیم که چه شد و چه رویدادهای اتفاق افتاد.

بر اساس اعلام دیده بان حقوق بشر، ایران در سالهای ۲۰۱۵ و پیشتر در ۲۰۱۴ وضعیت حقوق بشری بسیار بدی داشته است. رتبه دوم اعدام پس از چین که اگر به نسبت جمعیت سنجیده شود، با فاصله ای معنا دار در صدر ایستاده است. از بازداشت روزنامه نگاران، سیاسیون و فعالان مدنی و مدافعان حقوق بشر تا وضعیت زنان و کودکان. تا ساخت استبدادی حاکم و سیطره استبداد سیاسی ساخت یافته در تمامی شئون. در واقع اگر در یک نگاه گسترده به مسئله ایران و حقوق بشر در آن نگریسته شود، شاید درمان این مسئله در یک گام و دوگام امری شوخی و محال به نظر برسد و نیازمند سالها کار و تلاش باشد. در واقع خواست حل تمامیت مسئله حقوق بشر در ایران در وضعیت فعلی و بر اساس گزارشات، با توجه به امکانات موجود خواستی نامحدود است. وضعیت فعالان و مدافعان حقوق بشر در ایران نیز اظهر من الشمس از گفتن است. وکلای در بندی چون عبدالفتاح سلطانی و محمد سیف زاده و احکام طویل المدت ایشان خود گویای اوضاع نابسامان این فعالین است. از پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۹، سه نهاد حقوق بشری مستقل در ایران، کمیته گزارشگران حقوق بشر، مجموعه فعالان حقوق بشر و کانون مدافعان حقوق بشر هر کدام با ضرباتی سهمگین مواجه شدند و بسیاری از نیروهای ایشان بازداشت و روانه زندانها شدند و احکامی سنگین را دریافت کردند. بسیاری از فعالین حقوق بشر، فعالین حقوق زنان، حقوق اصناف و جنبش های کارگری با احکامی سنگین مواجه شدند و بخشی تصمیم گرفتند که برای به زیستن خود تبعید را به جان بخرند و به یکی از کشورهای اروپایی و یا آمریکایی پناهنده شوند.

بر مبنای وضعیت گفته شده، تغییر تمامیت وضعیت حقوق بشر در ایران هدفی است (در نسبت توان موجود) نامحدود با توان بسیار محدود فعالین. حال در برابر این وضعیت سه گزینه و سه راه حل وجود دارد. اول ادامه خواست اصلاح تمامیت آن. یعنی رفع تمامی اشکال نقض حقوق بشر در ایران. این در آرمان امری قابل قبول است. اما سوال اینجاست که این آرمان چگونه قرار است تبدیل به ماده و عینیت در گاه عمل شود؟ یعنی باتوجه به هیمنه Authority حاکم این خواست تغییر و تلاش برای آن قطعا با سرکوب آهنین نیروی حاکم بدل می شود. این سرکوب آهنین پیش و پس از توافق هسته ای یا پیش و پس از ارتباط مثبت جمهوری اسلامی با غرب رخ می دهد و ارتباطی با آن ندارد. پس ماده شدن این خواست یا نیازمند مقاومتی نامحدود است و یا زمانی دراز با چشم اندازی نا مشخص. شاید می بایست استراتژی دیگری اندیشیده شود.

دوم تعطیلی به دلیل عدم توان. و این یعنی رها کردن جامعه زیر دندان خرد کننده هیمنه نظام حاکم. این نه انسانی است و نه ممکن و نه با عهد اخلاقی، انسانی یک فعال حقوق بشر سازگار است. و اما سوم! شاید راه سوم بازگشت به همان توصیه ای باشد که سالها پیش مهندس میثمی در آن سرمقاله بدان اشاره کرد. لزوم خواست مشخص اما مقاومت نامحدود. عملی که حد و مرزی بسیار مشخص و حتی ساده دارد. بازگشت اموال شخصی. بازگشت به محل کار. بازگشت به محل تحصیل. خواستی مشخص اما با مقاومتی نامحدود تا حصول نتیجه. این بدان معنا نیست که با برخورد مینیمالیستی، فعال حقوق بشر کوته نظر و کوچک گام شود و تنها فردای محدود و یا پیش پای را ببیند. بلکه بدان معناست که با حفظ آرمان نوع برخورد اول یعنی حذف تمامی اشکال نقض حقوق بشر در ایران، درعملی واقع گرایانه و در یک پروسه قطعا زمان بر، گام به گام به پیش رود. یعنی با نگاهی آرمان خواهانه اما با عمل واقع گرایانه نه در دام دوردست نگری بدون توجه به اکنون و واقعیت هایش بیافتد و نه با نگاهی کوته نظرانه و مینیمالیستی تماما متوجه اکنون شود و فردا و آینده و سیر و هدف را نادیده بگیرد. حفظ این توازن در عمل البته کاری است دشوار اما شدنی. کما اینکه فعالین در ایران بالاخص در سالهای اخیر در گامهایی چنین پویشی را آغاز کرده اند.


یکی از موفق ترین های این نوع پویش را در رفتار نسرین ستوده بتوان جستجو کرد. بانو نسرین ستوده “از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر و وکیل بسیاری از فعالان دانشجویی، مدنی، سیاسی و مطبوعاتی زندانی، ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ بازداشت و به تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر متهم شد. او از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ۱۱ سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت، ۲۰ سال ممنوع الخروجی و ممنوعیت از وکالت محکوم شده بود که در دادگاه تجدید نظر به ۶ سال حبس تعزیری و ۱۰ سال محرومیت از وکالت تغییر یافت. خانم ستوده در زندان بار‌ها در اعتراض به رفتارهای غیرقانونی با او و خانواده‌اش دست به اعتصاب غذا زد و عاقبت شهریور ۹۱ از زندان آزاد شد.


این پویش و رویداد بالاخص در سالهای منتهی به انتخابات ۱۳۸۸ و پس از ان نمود عینی داشت. شورای دفاع از حق تحصیل. کمیته دفاع از حق تحصیل. خواست ها برای برگرداندن اموال شخصی. خواست برای برگشتن به کار مشخص و لغو محرومیت و آخرینش که فی الحال در جریان است، خواست برای لغو ممنوع الخروجی و دیدار فرزندان. این یعنی مشخص کردن خواستی مشخص که روی دادنش نه نیاز به تغییر بنیادین ساختار سیاسی دارد و نه نیاز به عزمی جزم از تمامیت حاکمیت. خواستی محدود و مشخص ناظر به زندگی واقعی و عینی فرد فعال. با عینی شدن این نوع فعالیت، فرد فعال می تواند فراغ از تمامی زهر ها و کین های ساخت زور مدار و زر دار و با نجات از تمامی تله های تزویر ساختاری حاکم، خواست خود را به پیش برد.

ایضا این نوع رویکرد فایده و سودی دیگر نیز دارد. شاید باید قدری به جامعه ایرانی نظری دوباره بیافکنیم. جامعه ایرانی قهرمان پرور که حتما باید کاوه ای برخیزد و درفشی برافرازد تا خلقی به زیر آن گرد آیند. یعنی از اسطوره تا تاریخ مکتوب، قهرمانی ظهور کرده و افراد را به زیر پرچمش گرد آورده است. این قهرمان محوری از سویی نکوست. چرا که فدای نیرو رادر پای قهرمان و گذاشتن تمامیت نیرو را در پای اسطوره آرمانی میانه میدان موجب می شود. اما از سویی می تواند به سم بی عملی در جامعه تبدیل شود. در نبود قهرمان یا سرکوب او، جامعه قهرمان محور که مرکزیتی برای گرد آمدن ندارد اتمیزه می شود. هرکسی به دنبال کار خود می رود. چرا که عمل منجر به تغییر چنین تعریف شده که یا نباید باشی و یا باید تمام قد تا سرحد جان و برای تغییری بزرگ باشی. اما اگر به او گفته شود که برای خواست روزمره ات، برای امر مشخص زندگی اجتماعی ات باش و تنها در همین حد خواست خود را مطالبه کن، می توان امید به این داشت که گام به گام، نه با شهروندانی توده وار به دنبال قهرمان که با فردی مسئول و پاسخ طلب مواجه باشیم که با پویش حق اساسی انسانی خود، گام به گام این فرهنگ مطالبه محوری را در اتم ها و بعد مولکول های جامعه جاری و ساری سازند.

همانطور که گفته شد این مقاومت و رفتار امروز و بالاخص پس از خرداد ۸۸ در ایران در حال شکل گیری و انجام است. مقاومت این نیروها نیز چونان که دیده می شود نامحدود می نمایاند و مثال زدنی.و این است که نیروی صاحب اتوریته موجود را گامی به پس می راند. کمیته دفاع از حق تحصیل هزینه ها داد. از مجید دری تا ضیا نبوی و مهدیه گلرو و پیمان عارف. اما بخشی از فعالین (نه مشهورین اما سرانجام تعدادی) توانستند به سر کلاس ها بازگردند. گرچه نامداران این تلاش یا مانند ضیا نبوی همچنان در زندان اند و یا به مانند پیمان عارف و مهدیه گلرو همچنان محروم از تحصیل. اما باز در سطحی کار نتیجه می دهد.

محمد نوری زاد تلاش برای بازپس گیری اموالش را آغاز می کند. از مقابل وزارت اطلاعات و دفاتر مختلفش و بلاخره بخشی از اموالش را بازپس میگیرد. گرچه باز او موفق به بازپس گیری تمامی اموالش نمی شود، اما در نهایت هم شوری مطالبه محور را در جامعه بر می انگیزد و هم نتیجه ای مشخص، عینی و قابل ارزیابی گرفته می شود. اما شاید یکی از موفق ترین های این نوع پویش را در رفتار نسرین ستوده بتوان جستجو کرد. بانو نسرین ستوده “از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر و وکیل بسیاری از فعالان دانشجویی، مدنی، سیاسی و مطبوعاتی زندانی، ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ بازداشت و به تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر متهم شد. او از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ۱۱ سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت، ۲۰ سال ممنوع الخروجی و ممنوعیت از وکالت محکوم شده بود که در دادگاه تجدید نظر به ۶ سال حبس تعزیری و ۱۰ سال محرومیت از وکالت تغییر یافت. خانم ستوده در زندان بار‌ها در اعتراض به رفتارهای غیرقانونی با او و خانواده‌اش دست به اعتصاب غذا زد و عاقبت شهریور ۹۱ از زندان آزاد شد.


لزوم خواست مشخص اما مقاومت نامحدود. عملی که حد و مرزی بسیار مشخص و حتی ساده دارد. بازگشت اموال شخصی. بازگشت به محل کار. بازگشت به محل تحصیل. خواستی مشخص اما با مقاومتی نامحدود تا حصول نتیجه. این بدان معنا نیست که با برخورد مینیمالیستی، فعال حقوق بشر کوته نظر و کوچک گام شود و تنها فردای محدود و یا پیش پای را ببیند. بلکه بدان معناست که با حفظ آرمان نوع برخورد اول یعنی حذف تمامی اشکال نقض حقوق بشر در ایران، درعملی واقع گرایانه و در یک پروسه قطعا زمان بر، گام به گام به پیش رود.


پس از آزادی خانم ستوده از زندان و تمدید پروانه وکالت او، دادسرای اوین به نمایندگی از دادستانی تهران از دادگاه انتظامی وکلا درخواست ابطال پروانه وکالت نسرین ستوده را کرد شعبه اول دادگاه انتظامی وکلا حکم به تبرئه این وکیل دادگستری داد اما شعبه دوم دادگاه انتظامی وکلا حکم بر محرومیت سه ساله وی از وکالت داد.”

توضیح فوق به نقل از مصاحبه نسرین ستوده با فرشته قاضی و منتشر شده در سایت روز آن لاین است. نسرین ستوده از مهر ۱۳۹۳ تا تیرماه ۱۳۹۴ برای دستیابی به حق خویش یعنی بازگشت به شغل وکالت در برابر کانون وکلا در تهران تحصن کرد. این یعنی مقاومتی نامحدود (تحصن تا سرحد نتیجه گیری و رسیدن به هدف) برای هدف محدود و مشخص (بازگشت به شغل وکالت و اجازه انجام این کار). نسرین ستوده در تمامی این مدت، در پائیز و زمستان تا بهار و اوائل تابستان تنها برای تحقق این خواست خود مقاومت کرد. تهدید ها و سنگ اندازی ها را به جان خرید. حرف و حدیث های جماعتی که چنین مدل مبارزه ای را نمی فهمیدند و همچنان یا در مدل “یا همه یا هیچ”، و یا در مدل مینیمالیستی زمان حاضر و آنهم در عصر توافق هسته ای و هیس هیس منتج از آن را به جان خرید. اما ایستاد. سرانجام هم نتیجه گرفت. گرچه نتیجه اش دقیقا خواست مشخص او نبود. اما خود او از قبول “راه بینابینی” سخن می گوید. یعنی کاملا با تسلط بر روش و منش و راه خود بدون بغض گیری و کینه ورزی، هدف خود را ملاک قرار می دهد و به نسبت به هدف یعنی زمانی نزدیک و مشخص برای برگشتن بر سر کار وکالت خود می رسد.

نمونه نسرین سوده نمونه موفقی است. چه از این حیث که به نتیجه انجامیده و چه از این درگاه که نه با حب و بغض و برخورد آنتاگونیستی، بلکه با منطق و عقلانیت حتی راه حلی بینابینی را که نزدیک به نتیجه مورد خواست اوست پذیرفته است. این روش علاوه بر نتیجه گیری و نزدیک شدن به هدف، علاوه بر فعال کردن نیروهای اجتماعی ای که نمی خواهند رخ به رخ ساخت سیاسی (به هر دلیلی) بیاستند و کشاندنشان بر سر حقوق اولیه و اساسی و مقاومت بر سر آنها نتیجه دیگری هم دارد و آن ریزش و لرزش بخش هایی از حاکمیت و بدنه اداری و سازمانی آن است. بدنه ای که با خود می نگرد و فردی را می بیند که تنها برای رسیدن به شغل خود تحصن کرده است و خواست او برای جایگاه و یا امنیت این فرد خطری ایجاد نمی کند (البته در کوتاه مدت)، شاید زیادبرای مقاومت در برابر او تلاش نکند و خواست خود را با خواست او همراه کند. به هر حال باید بپذیریم که نیروی اداری و حتی عملیاتی دستگاه حاکمه هم از بدنه همین جامعه بر خواسته اند.

آنچه گفته شد نتیجه جمع بندی از تجربه سالهای پیشین، وضعیت جامعه ایرانی پس از حوادث سنگین سال ۸۸ و ضربه ای است که به جامعه ایران تحمیل شد. و همچنین تبیینی است برای خیزش های اکنونی گام به گام. این جمع بندی و تبیین می تواند درست نباشد و یا نیازمند تکلمه ها و نکاتی برای کاملتر شدن باشد. اما به نظر می رسد که باید در هرگام وپس از هر مرحله عمل دست به جمع بندی زد و تاکتیک زمان مند و مکان مند را بر اساس وضعیت موجود چید و به جلو برد. شاید باید نگاهی دوباره به گذشته کرد. شاید!

ارجاعات:

گزارش دیده بان حقوق بشر سال ۲۰۱۴

گزارش دیده بان حقوق بشر سال ۲۰۱۵

مصاحبه فرشته قاضی با نسرین ستوده به نقل از روز آن لاین

لینک در دیدگاه نو

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s