جهانی که آیلان در آن می میرد فاجعه است


large

علی کلائی

فعال حقوق بشر

تی شرت قرمز و کفشهای کودکانه ای که قرار بود خاطرات بازی های دوران کودکی شود. کودکی که از جنگ هیچ نمی دانست. کودکی که فکر میکرد جنگی نیز یک بازی است اما بازی بزرگان. بازی ای که آوارگی می آورد و می کشد و خون میریزد و آواره می کند. کودکی که از امن ترین جای جهان، آغوش پدر رها شد و دریا او را در آغوش کشید. کودکی که با زمین زندگان نساخت و روح خود را با دریا جاودانه کرد و جسمش را به زمینیان نشان داد تا وجدانها را اگر بیدار باشند تکاتی دهد  بجنباند.

شاعری سالهای اول پیروزی انقلاب شعری گفته بود. مطلعش این بود: شرمگین ما بی شرفها

کودک نامش آیلان بود. کودک کردسوری. آواره جنگی که چند سالی است خاورمیانه را به صورتی عام و سوریه را به صورتی خاص می سوزاند. جنگی که می تواند تاریخ خاورمیانه را به دو دوره پیش و پس از خود تبدیل کند. اما چه فایده این تحلیل ها وقتی آیلان و آیلان ها که از جنگ فراری شده اند، باید از سد دولت ها هم بگذرند و فراری از دست پلیس و گزمکان سینه به دریا بزنند و طعمه آبهای خروشان شوند. چرا چنین می شود؟ این سوال حتی امروز که خبرهای باز شدن مرزها می رسد و آلمان پذیرای بسیاری از پناهندگان سوری و غیر سوری شده همچنان پابرجاست.

از آغاز جنگ سوریه و هجوم سیل آوارگان سوری به کشورهای همسایه رویداد های بسیاری به وقوع پیوست.مسائل همچنین پابرجاست. مسائلی که اگر پیش از این برای ایشان پاسخی یافت می شد، شایدامروز آیلان به جای یکی شدن با ابدیت جایی در جهان در حال نگریستن پدر و مادرش و پدرو مادرش در حال برنامه ریزی برای آینده او بودند.

سیل پناهندگان روانه شد. بسیاری به ترکیه آمدند. سیل پناهندگان به ترکیه و عدم توانایی یو ان درترکیه برای خدمات دهی و اسکان ایشان موجب شد که شهرهای بزرگ ترکیه شاهد حضور معضلی اجتماعی به نام خیابان خوابها و متکدیان سوری شود. کودکانی که در خیابان های آنکارا گل می فروشند و گدایی می کنند. باندهای قاچاق کودک و تکدی گری که درخیابانهای استامبول بر سر توریست ها می ریزند و اگر فرد به خود نجنبد، یا کیفش را زده اند و یا مقداری پول از او برای رهایی اش ستانده اند. پناهنده سوری در ترکیه نه امنیت داشت و دارد نه آرامش نه امکان زنده ماندن به لحاظ اقتصادی. با هجوم این پناهندگان پروسه های پناهندگی نیز طولانی تر شد. ماهها به سالها پیوند میخورد و پناهجو همچنان باید در ترکیه بدون هیچ پشتوانه مالی منتظر بماند. پناهنده سوری که هرچه دارد همان است که در دستانش بوده و با ترس و فرار از ترس پلیس مرزبانی ترکیه، با زن و بچه و پدر و مادر پیر گذشته تا نمیرد. تا به جایی برود که بتواند زندگی کند. اما در ترکیه نیز جنگ همچنان برقرار است. پروسه های طولانی و عدم اطمینان از آینده کم کم پناهندگان رابر آن داشت که از ترکیه به قصد جایی برای ماندن به تنها جایی که می توان رفت و ماند بروند. به اروپا. به این معجون اضافه کنید ترس از درگیریهای اخیر ترکیه و شبح سرکوب همه  و یا قدرت گیری احزاب ضد مهاجر به مانند MHP (حزب حرکت ملت).

پناهنده سوری گیرافتاده در ترکیه تنها مسیر متصورش مسیر غرب است. اما مرزهای اروپایی نیز پذیرای ایشان نیست. کشورهایی که سالها دم از حقوق بشر زده اند و بسیاری از ایشان روزی از دوستان قصاب سوریه، بشار اسد بوده اند و یا از حامیان بنیادگرایانی که در سوریه تبدیل به اژدهای هفت سر ماشین کشتار عراق و شام شدند. مدعیان غربی حقوق بشر مرزها را بسته اند. در مرزها ارتش گذاشته اند. پناهجویان را می زنند و کمترین رفتار انسانی از ایشان متصور نیست.

بند اول ماده ۱۴ اعلامیه جهانی چنین می گوید: ” هر انسانی سزاوار و محق به پناهجویی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای پناه دهنده در برابر پیگرد قضایی است.” اما این پناهندگان برای رهایی از پیگرد قضایی نیامده اند. برای نجات جانشان آمده اند که بنا بر هر عقل سلیمی امری اجل و معتبر تر از یک پیگرد قضایی است. از هر سو در سوریه ناقوس مرگ می نوازند. سویی اسد با حامیان شرقی اش می کشد و سویی دیگر بنیادگرایان رنگارنگ با حمایت برخی اعراب و کشورهای عربی منطقه و برخی کشورهای نیمه آسیایی نیمه اروپایی. اما اروپای متمدن که آسایش خود را پس از جنگ بین الملل دوم مدیون معاهداتی اینچنین است، خود به اعلامیه عمل نمی کند و در برابر پناهنده آمده برای نجات جان، ارتش می گذارند.

باید آیلانی بمیرد و عکاسی عکسی تاریخ ساز بردارد. باید پناهجویانی در کانتینری دربسته جان بسپارند تا غرب اروپایی تلنگری بخورد و مرزها را موقتا باز کند و انسانهایی را نجات دهد. نجاتی که البته موقتی است. باز شدن مرزهایی که موقتی است. پیش بینی ها حاکی از آن است که این باز شدن مرزها تا اجلاس اتحادیه اروپا در مالت ادامه دارد و بعد قرار است در برهمان پاشنه قدیم بچرخد.

و این بماند که گفته می شود یکی از اصلی ترین دلایل این مهربانی آلمان ها، نیاز اقتصادشان به نیروی کار ارزان است. بحران سوریه نشان داده و می دهد که هنوز اعلامیه های جهانی و کنوانسیون های بین المللی حقوق بشری به دلخواه قدرتها و دولت ها حتی در غرب متمدن لیبرال تفسیر می شود. این اروپای خسته و از نفس افتاده به مفاد این کنواسیون ها و اعلامیه ها نه به مانند الزامی بین المللی که بنا به شرایط اقتصادی و منافع اقتصادی دولت ها و ساخت سرمایه سالار خود عمل می کند. در واقع به تعبیری اجرای آنها نه به نفس مسئله که به شرایط و تصمیم دولت ها بستگی دارد. و این دقیقا بر خلاف ماده سی ام اعلامیه جهانی حقوق بشر است.

پس از مرگ آیلان نقش هایی منتشر شد که بعضا پیامهایی تلخ با خود داشت. روح یک کودک سوری به روح آیلان گفته بود که ما نیز درپی همان جنگی کشته شدیم که تو کشته شدی.اما کسی ما را ندید. آری! اگر آن عکاس ان روز ان عکس را نمی گرفت و منتشر نمی شد، شاید دهها آیلان دیگر نیز طعمه دریا شده بودند و کسی خم به ابرو نمی آورد.

نقشی دیگر گفتگو روح کودکی مرده از فقر در آفریقا و یا کودکی کشته شده در جنگ ویتنام بود که به آیلان گفته بود؟ هنوز همان گونه است؟

این سوالات باید جان و جهان بشریت را تکان دهد. پس از دهه ها هنوز در در جهان بر سر همان پاشنه می چرخد. هنوز آیلان ها بهای ترک تازی ها و جنایت پیشگی های دولت ها و گروههای تروریستی را میپردازند. هنوز آیلان ها بهای منفعت محوری دولت ها را و نه حقوق بشر محوری و انسان محوری ایشان را می پردازند. جهان با بها پردازی آیلان ها جایی خوبی نیست. فاجعه است. کاش می شد از چنین جهانی به جایی رفت که هیچ آیلانی در دریا تنها به دلیل نجات جان و زندگی بهتر غرق نشود.

لینک در دیدگاه نو

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s