قصه تلخ خیابان خوابها در ایران

136644_976

علی کلائی

فعال حقوق بشر

۱۵ سال است مواد مصرف می کند. ۴ سال است کارتن خواب است. می گوید به زور نمی شود مواد را ترک کرد. می گوید که نیروی انتظامی مانند “حیوان” با او و آدمهایی همانند او رفتار میکند. بعد علت یابی می کند و با زبان ساده خود از “عقده” داشتن پلیس سخن می گوید. می گوید اراذل و اوباش نیست و دوست دارد به مانند یک “انسان” با او رفتار شود. از “ترس از پلیس” سخن می گوید و پلیس را نه ضامن امنیت خود که تهدیدی برای خود آسیب دیده اش می بیند که وقتی او را می بیند فرار می کند. پلیس برای او دشمن است.

از نداشتن امید برای زندگی می گوید و از از دست دادن همه چیز. دور بودن از خانواده را با بغض می گوید و می گوید نمی شود نزد خانواده رفت. دلیلش را هم می گوید. کار ندارد. دست خالی نمی شود نزد زن و بچه رفت. شرمندگی برگشت نزد خانواده او را دوباره به اعتیاد بر می گرداند. بی کاری و شرمندگی در برابر خانواده یکی از اصلی ترین دلایلی است که او را در خیابان نگه می دارد.

در برابر او یک “سردار” نیروی انتظامی نشسته است. او قرار است امنیت مردمان از جمله همین فرد را که عضوی از بدنه همین جامعه است تامین کند. اما سردار پلیس مسئول، بازی را به گردن دیگر دستگاهها می اندازد. وزارت های رفاه و بهداشت و سازمان بهزیستی را مسئول می داند. سردار خبر از “مشاجره” و “درگیری لفظی” در ستادی می دهد که قرار است وضعیت این معتادین و در خیابان ماندگان یا همان خیابان خوابها را ساماندهی کند. ستادی که کاری خدماتی دارد اما به مشاجره و درگیری لفظی ختم می شود. سردار داستان ما صراحتا کارکرد نظام را در این حوزه “منفی” می داند.

دغدغه سردار ما بهبود وضعیت این شخص و خیابان خوابها نیست. دغدغه او خراب شدن یا نشدن “چهره شهر” است. این سردار حضور این فرد در خیابان را تنگ کننده حلقه ها بدور سازمان های دولتی و مردم می داند. انگار نه انگار که این فردی که دست به سینه در برابرشان نشسته خود یکی از همین مردم است. و بعد وقتی بحث جلو می رود، مسئله اصلی نمودار می شود. “پول و بودجه”. کل دعوا بر سر این است که بودجه ای نیست تا این افراد ساماندهی شوند. کسی مسئولیتی نمی پذیرد. همه به دنبال مسئله پول و بودجه هستند و بس. و باز این فرد آسیب دیده همچنان دست بر سینه نگاه می کند. نگاهی که خود صفحه ها حرف با خود دارد.

ظاهرا بحث بر سر این فرد آسیب دیده نیست. این فرد آسیب دیده و امثال او قربانی درگیری و مسائل پشت پرده بین دستگاههای مختلف مسئول هستند. درگیری هایی که موجب ناکارآمدی سیستمی می شود که نمی تواند به افرادی چون این فرد آسیب دیده بپزدازد. و همچنان او دست بر سینه نگاه می کند. به کسانی که قرار است وضعیت او را بهبود ببخشند اما دغدغه شان خودشان، بودجه شان و درگیری های میان خودشان است.

فرد آسیب دیده همچنان نگاه می کند اما درگیری ها ارتباطی با او ندارد. او به دنبال بهبود اوضاع خودش است. به عنوان یک شهروند. یک انسان. یک خیابان خواب. (۱) خیابان خوابی که در خیابان هر لحظه در آستانه مرگ می نشیند. اخبار بسیارند و دردناک. اخبار نیز تنها مختص سالهای اخیر یا سالهای دور نیست. ده سال پیش خبرگزاری مهر از مرگ یک کارتن خواب در خیابان حکایت می کند. کارتنی که تابوت کارتن خواب درخیابان می شود. (۲) سال گذشته نیز چرخ های یک نیسان عزرائیل قتل یک کودک کارتن خواب در خیابان می شود. چرخهای عظیم یک نیسان و تن نحیف یک کودک. (۳) و بعد بهزیستی مدعی می شود که کودک کشته شده کارتن خواب و خیابان خواب نبوده بلکه درحال بازی بوده! چنین سخنی هیچ دلیلی ندارد جز باز کردن مسئله از سر خود. جز فرار از حقیقت.

در آستانه پائیزیم. آغاز دو فصل سرد و سرمایی که برای خیابان خوابها کشنده است. سال گذشته آمار از ۱۵۰۰۰ کارتن خواب در حال مرگ در خیابان های تهران سخن گفته شده است. فرمانده وقت نیروی انتظامی با تائید این آمار گفته بود که دستگاههای دیگر کوتاهی می کنند. (۴) چقدر سخنان آشناست. نیروی انتظامی سال گذشته و در برابر جان پانزده هزار انسان از کوتاهی دیگر دستگاهها سخن گفت. و نمی دانیم از آن پانزده هزار انسان، چه تعداد امروز زنده اند و چه تعداد در دو فصل سرد سال گذشته در خیابان های تهران جان باختند. این تنها امار تهران است. اینکه در الباقی شهرها از بزرگ تا کوچک چه می گذرد آمار درستی در دست نیست. اما یک تعمیم منطقی از صدها هزار خیابان خوابی سخن می گوید که جانشان در خطر است و وجه المصالحه دستگاههای مختلف و بازیهای جناحی و طیفی و بودجه خواهی و … حضرات هیئت حاکمه شده اند. و اینقدر وقاحت دارند که حتی در یک برنامه تلویزیونی و در برابر چشمان پرسشگر او باز همان بحث ها را پیش می کشند.

امسال نیز آمارها و سخنان در آستانه فصل سرد، خبر از احتمال وقوع یک فاجعه انسانی در پائیز و زمستان می دهد. معاون فرهنگی شهرداری تهران از افزایش زنان کارتن خواب در خیابانها سخن می گوید. و ایشان را منشا آسیب های اجتماعی می داند که چهره شهر را “لکه دار” می کنند. (۵) آدمیزاد بی ارزش است و انچه مسئله است چهره شهر است!

ظاهرا آمار تغییر نمی کند. شهردار تهران نیز در سال جاری آمار پانزده هزار خیابان خواب را در تهران داده است. (۶) عدد یکی است. انگار تغییری در وضعیت نیست. باز همان بازیها و درگیری ها میان دستگاههای مختلف و طلب بودجه. بودجه ای که در برابر آن پاسخگویی وجود ندارد. کارنامه نشان می دهد که تعداد خیابان خوابهای تهران حداقل بر اساس آمار رسمی در دوسال گذشته یکی بوده است. یعنی ان همه بودجه صرف شده است و اما بدون تاثیر. این میانه کسی هم بازخواست نمی شود.

انگار آمار شهردار محترم تهران قدری با تخفیف اعلام می شود! معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور آمار ۱۵ تا ۱۶ هزار نفر را در تهران ارائه می دهد و ۵ الی ۱۵ درصد آنها را زنان اعلام می کند. (۷) یعنی حتی آمارهای رسمی از مراجع رسمی نیز در این حوزه مشخص و دقیق نیست. حتی حرفها هم یک کاسه و همکلام نیست. در حالی که تمامی این نهادهای مثلا مسئول! ستاد مشترکی برای ساماندهی این افراد دارند که حرفها و سیاست ها و روشها و عمل ها یک کاسه شود. اما باز هم آمارها اختلافاتی اساسی با هم دارد و نکته جالب، تلخ و تاسف بار اینجاست که خبرگزاری فارس آمار ۱۵ تا ۱۶ هزار نفر را از قول معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور اعلام می کند و سایت خبری-تحلیلی ۹ صبح عدد ۱۵ تا ۱۷ هزار نفر را. (۸) یعنی حتی در نقل قول از یک مقام مسئول نیز هزار نفر، هزار انسان، هزار کارتن خواب در معرض خطر مرگ با عددی تغییر می کنند.

حکومت ایران باز بی اعتنا به مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر با جمعیتی چند ده هزار نفره و یا چند صد هزار نفره نه به مانند انسانهایی برابر که به مثابه معضلی نگاه می کند تنها باید در جلوی چشم نباشند و چهره شهرها را تخریب نکنند و خاطر دیگران را مکدر نسازند. اما جان این انسانها برای این دستگاههای مسئول! پشیزی ارزش ندارد. اعلامیه جهانی چیز دیگری می گوید. ماده سه آن زندگی، آزادی و امنیت فردی را حق هر انسانی تلقی می کند. زندگی، آزادی و امنیتی که یک خیابان خواب ندارد و بدون حمایت هیچ نهاد حکومتی هر لحظه منتظر مرگ به دلیل سرما، تصادف و یا نزاعی است و تنها روز بعد خبرهای اندوهناک بدرقه اوست و دیگر هیچ.

ماده شش این اعلامیه اما سخنی قابل توجه با خود دارد. “هر انسانی سزاوار و محق است تا همه جا در برابر قانون به عنوان یک شخص به رسمیت شناخته شود.” اما همه جا و در تمامی اظهار نظر ها در حاکمیت جمهوری اسلامی از خیابان خوابها نه به عنوان یک شخص که باید نجات پیدا کند که به عنوان یک شی که چهره شهر را مکدر و آلوده می کند نام برده می شود. یعنی در ادبیات حاکمان ایران تفاوتی میان زباله ای که زمین را آلوده می کند و کارتن خوابی که حضور او نیز به تعبیر ایشان چهره شهر را مکدر می کند نیست. نگاهی کاملا نابرابر به انسانها دربرخوردهای حاکمان ایران نمود دارد.

ماده بیست و دو این اعلامیه باز نکته ای جالب توجه را متذکر می کند که شرح دردی بر فاجعه ای است که هر سال در ایران در حال روی دادن است. این ماده از حق برخورداری از امنیت اجتماعی سخن می گوید. امنیتی که فرد کارتن خواب خیابان خواب در شهر ندارد. انسانی که به عنوان یک زائده نگریسته می شود و حتی در فرهنگ عامه هم نه به عنوان فردی نیازمند کمک، که به عنوان انسانی دانسته می شود که باید از او دوری جست. بیماری به همراه دارد و تربیت فرزندان را خراب می کند.

“هر انسانی سزاوار یک زندگی با استانداردهای قابل قبول برای تأمین سلامتی و رفاه خود و خانواده اش، از جمله تأمین خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت‌های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری است.” این سخن یک حرف روشنفکرانه نیست که زده شود و فراموش گردد. بند اول ماده ۲۵ میثاق نامه ای که در تمامی کشورهای عضو ملل متحد لازم الاجراست.

خیابان خواب ابتدای کلام می گوید که هر بار که پس از بازپروری به خیابان باز می گردد، به امید آن است که کاری گیر بیاورد و پولی و با دست پر نزد زن و بچه اش برود. خواستی که هر بار به دلیل ساختار مسئله دار اقتصادی در ایران انجام نمی شود و هر بار مواد مخدر ناجی او و پلی برای او برای فراموشی گندابی می شود که در آن دست و پا می زند. در واقع مسئله تنها مرتبط با ساماندهی اجتماعی و رعایت حقوق انسان و برخورد یکسان با همه انسانها حل و فصل نمی شود. اینجا مسئله اقتصادی نیز وارد می شود. وقتی درامد کافی و امکان زندگی حداقلی با آن نباشد، هرچند هرچه باشد باز ان معضل و آسیب اجتماعی خود را به صورتی دیگر بازتولید می کند. و مصیبت افزون می شود.

مسئله خیابان خوابها که اصطلاحا به انها کارتن خواب اطلاق می شود مسئله ای حقوق بشری، اجتماعی و اقتصادی است. مسئله ای است که می بایستی با عزمی عمومی وتلاشی همه گیر به سوی حل به پیش رود و این افراد با برخوردی درست به بهروزی و وضعی مطلوب نائل بیایند. عزمی که دیده نمی شود و باز در سال جاری و در نیمه دوم سال و فصل سرد می تواند قربانی های بسیاری را بگیرد و فجایع اسف باری را در شهرهای کشور به بار بیاورد.

راستی! در برنامه ای که در اول سخن صحبت شد، جلوی همه از مجری تا میهمانان لیوان آبی هست اما جلوی خیابان خواب آسیب دیده نه! این نگاه نابرابر همان نگاهی است که فاجعه خیابان خوابی در ایران را موجب شده است. نگاهی که با درجه بندی انسانها جماعتی را کلا نمی بیند. نگاهی که شهروند درجه بندی شده دارد. نگاهی که انسان بماهو انسان برایش مسئله نیست. نگاهی که تمام قد ضد حقوق انسان است.

ارجاعات:

لینک در دیدگاه نو

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s