این قصه …

این داستان نسل هاست که تکرار می شود
این قصه از فسون زمانه است که آوار می شود
این درد و بی امانی تبعید را چه سود
چون موی بر شقیقه رنگ سپیدار می شود
آن مرگ رستمی که اخوانش ز درد خواند
شعری است ناب و قصه نامرد میشود
وان بغض فروخفته در گلوی مرد
دردی است آشکار که برگونه پدیدار می شود
گر ذکرهای ”سایه” را امید مان نبود
مرگ است که همه روزها نمودار می شود

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s