فائزه هاشمی و سیری به سوی مردم

faezeh

علی کلائی

فعال حقوق بشر

زندان در ایران دانشگاه است. دانشگاهی از زندگی به دیگر گونه. گونه ای که در بیرون از آن یافت نمی شود. زندگی به روشی و با کسانی که تا دیروز هیچ فرض و تصور و تصویری از ایشان در ذهن ادمی وجود نداشته است. زندگی با کسانی که تا دیروز فرسنگ ها خود را از ایشان دور می دیدی و به ناگاه ایشان را با خود در یک اتاق، یک بند و بر سر یک سفره می یابی. زندان در ایران و بالاخص زندان سیاسی چه پیش و چه پس از انقلاب بهمن ۵۷ محل زندگی آدمهایی بوده است که در بیرون از زندان گاه خود را مقابل هم می دیدند. اما در زندان به جبر دیوارها، خود را در کنار هم و با هم می یابند. حال یا به تجربه در می یابند که فرض دیروزشان نادرست بوده و همه انسانند و پس به همزیستی می رسند و یا به مانند آزاد شدگان از زندان پس از انقلاب بهمن ۵۷، کینه های درون زندان (نه همه اما بسیاری) به بیرون سرایت می کند و فجایعی خونین را رقم می زند. و این فاجعه می تواند تا آفرینش آدمهایی همچون لاجوردی هم ادامه بیابد.

رویدادی بسیار ساده در ایران می تواند به معضلی بزرگ تبدیل شود. یک همبندی در مرخصی همبندی خود به دیدار او رفته است. داستان بسیار ساده است. هرکسی که طعم بازداشت و زندان در جمهوری اسلامی را چشیده باشد، حداقل یکبار خود چنین کرده است. اما دیدار کننده و دیدار شونده ظاهرا خصوصیت هایی دارند که ایشان را از دیگران، دیگرانی که قضاوت بر ظاهر می کنند متمایز می کند.

دیدار کننده فائزه هاشمی رفسنجانی است. دختر کسی که پس از کشته شدن سید محمد حسینی بهشتی در سال ۶۰، تاثیرگذار ترین فرد پس از شخص اول نظام بود. دختر کسی که رهبر فعلی، رهبری خود را مدیون خاطره گویی ها و سخنان اوست. دختر رئیس جمهور هشت ساله دوره مشهور به سازندگی، دختر کسی که علی خامنه ای گفت که هیچ کس برای او هاشمی نمی شود. دختر کسی که اما پس از خرداد ۸۸ با دوست ۵۰ ساله خود زاویه گرفت و دورتر و دورتر شد. عده ای از تنبه هاشمی در این دور شدن سخن می گویند و عده ای از جنگ قدرت. اما هرچه هست این دور شدن روی داده است. فائزه هاشمی شش ماهی را در زندان گذراند در کنار بسیاری چون … در کنار فریبا کمال آبادی. یکی از مدیران جامعه بهائی ایران، “یاران ایران” که به ده سال زندان محکوم شده است. او پس از هشت سال به مرخصی می آید. بسیاری به ملاقات او می روند. از فعالین سیاسی، اجتماعی، مدنی و … تا همبندیان دیروز او. فائزه هاشمی هم یکی از ایشان است. اما این دیدار ناگهان به مانند بمبی منفجر می شود.

چهار دسته اعم در این ارتباط موضع گیری می کنند. حکومتی ها از این دیدار عصبانی می شوند. بهائی بودن و از مدیران جامعه بهائی ایران بودن ملاقات شونده محور اصلی نقدهاست. در واقع مسئله این است که چرا فائزه به ملاقات این شخص خاص با این تعلق خاطر خاص رفته است. ابتدا خود پدر وی، پدر قدرتمند فائزه از او شکایت می کند. اکبر هاشمی رفسنجانی در دیدار با مسیح مهاجری، مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی در این ارتباط می گوید که “فائزه اشتباه بدی کرده و باید آن را تصحیح و جبران کند.” (۱)

آملی لاریجانی رئیس قوه قصابیه نظام (به قول دکتر سروش) هم از این دیدار عصبانی می شود. او بدون اشاره به نام فائزه هاشمی می گوید که “متاسفانه برخی با هنجار شکنی از بهاییت حمایت می‌کنند و در این میان کسانی که منتسب مسئولان جمهوری اسلامی هستند و این کار را می‌کنند باید از این کار‌هایشان شرم کنند چرا که از گروه‌های خلاف دین و مذهب حمایت می‌کنند.” ناصر مکارم شیرازی که عنوان مرجعیت تقلید را یدک می کشد نیز از عصبانی شدگان این دیدار است. اعتراض هاشمی پدر را “ملایم” می خواند و بعد می گوید که “چرا دیگران سکوت کردند؟ مگر این کار یکی از منکرات مسلم نیست؟ آیا جای نهی از منکر ندارد؟ بنده به سهم خود این‌گونه کار‌ها را شدیدا محکوم می‌کنم و معتقدم این جرم از نظر شرعی قابل تعقیب است، زیرا تقویت دشمنان اسلام و دشمنان نظام از نظر شرعی جرم محسوب می‌شود و می‌توان مجرم را تعقیب کرد.” (۲)

در رده های دیگر نیز این ملاقات شاکیان بسیاری دارد. محمدرضا نقدی رئیس سازمان بسیج، فائزه هاشمی را”نفوذی دشمن” میخواند و می گوید که “نفوذی‌های دشمن با بهائیان نشست و برخاست می‌کنند.” (۳) رجا نیوز فائزه هاشمی را به پدرش وصل می کند و در مقاله ای سعی می کند به واسطه عمل فائزه هاشمی، اکبر هاشمی رفسنجانی را تخطئه کند. (۴) و حتی کار به جمع آوری امضا از بازاریان تهران علیه فائزه هاشمی می کشد که البته این پروژه شکست می خورد و تعداد زیادی امضا جمع نمی شود. (۵)

بهائیان ایران از زمان شکل گیری دیانتشان تا امروز از سوی روحانیین شیعه همواره مورد هجوم بوده و هستند. پس از انقلاب بهمن ۵۷ نیز، این اقلیت دینی در ایران بیشترین تضییع حقوق انسانی را متحمل شده است. تعداد بسیاری از ایشان اعدام شدند و آنها از حق تحصیل و کار و بسیاری از حقوق اولیه انسانی محروم اند. اما دیدار با آنها توسط فعالین سیاسی انجام می گرفت و چنین بلوایی به پا نمی شود. اما انگار دیدار فائزه هاشمی از جنس دیگری است.

دسته ای دیگر تائید کنندگان این دیدار هستند که اکثریت در اردوگاه مخالفین ساخت نظام حاکم حضور دارند. ایشان این رفتار را یک رفتار انسانی می دانند. برخی به فتوای مرحوم آقای منتظری استناد می کنند که بر حق آب و گل بهائیان در ایران تاکید می کند و آنها را دارای حقوق شهروندی می داند. (۶) و برخی دیگر از ایشان بر مسائل انسانی و حقوق بشری تاکید می کنند. به هر تقدیر این دسته حرکت فائزه هاشمی را کاملا تائید می کنند و از او دفاع می کنند.

اما دو دسته دیگر از مخالفین فائزه هاشمی به شمار می روند. یکی در میان مدافعان نظام که برای اصلاح درون ساختاری برای آن تلاش می کنند که نامهای اصلاح طلبان حکومتی و یا استمرار طلبان بر ایشان قلمداد می شود و دسته ای دیگر نیروهایی که خواست عمده براندازی نظام سیاسی موجود را دنبال می کنند.

دسته اول اصلاح طلبان حکومتی یا در واقع و به نظر نگارنده، استمرار طلبان، حرکت فائزه هاشمی را گل به خودی می دانند که موجب می شود توپخانه اصول گرایان را علیه اعتدالیون و اصلاح طلبان به کار بیاندازد. در واقع نقد ایشان نه ایدئولوژیک که سیاسی و منافع محور است. ایشان هر حرکتی که برای دولت روحانی و یا پدر معنوی او، اکبر هاشمی مشکل ایجاد کند را بر نمی تابند و هرچه این زعما و خسروان کنند، در نظر ایشان شیرین است.

و دومین آن، مخالفین حکومتی هستند که چون فائزه، دختر اکبر هاشمی است، با او مسئله دارند. در واقع ایشان مدعی هستند که فائزه هاشمی از رانت حکومتی برخوردار بوده، در برابر کشتار ۶۷ ساکت بوده، به پدر خود نقدی تمام عیار در باب آنچه او انجام داده نزده و در واقع از فائزه هاشمی میخواهند که اول تابوی پدر خود را بشکند و بعد به فعالیت های دیگر از دست همین دیدارها دست بزند. در واقع ظاهرا (اینجا قضاوت نگارنده است) فائزه هاشمی و فائزه هاشمی ها، ابتدا باید از تیزاب توبه و نقد تمام عیار گذشته پدران خود بگذرند و توسط این دوستان مقبول واقع شوند و بعد به دنیای مخالفت ها ورود کنند.

اما در برابر تمامی این نگاهها، فائزه هاشمی در مصاحبه ای که پس از اعلام نظر پدرش انتشار یافت می گوید: “من به دیدن خانم کمال‌آبادی رفتم به دلیل اینکه هم‌بندی من بود و شش ماه با هم زندگی کردیم و بعد از هشت سال برای پنج روز مرخصی آمده و این دیدار خیلی چیز عادی و معمولی و مسئله پیش‌پاافتاده‌ای است. حیوان که نیستیم در زندگی در دوران‌های مختلف یک چیزهایی وجود دارد که یک سری وظایف اخلاقی و انسانی را بر دوش آدم می‌گذارد و یکسری ارتباطاتی را برقرار می‌کند.” فائزه هاشمی همچنین در ادامه به فرصت زندان اشاره می کند و می گوید: “من با اینها آشنایی که نداشتم و قبل از زندان با جامعه بهایی هیچ ارتباطی نداشتم. جمهوری اسلامی درواقع با زندانی کردن من، سبب این آشنایی و ارتباطات و سبب باز شدن دریچه دیگری در زندگی من شد. بارها گفته‌ام من این زندان را خیلی دوست داشتم و بسیار تجربه گران‌بهایی برای من بود. خیلی چیزها آنجا یاد گرفتم، خیلی چیزها را متوجه شدم و این هم یکی از ارتباطاتی بود که آنجا ایجاد شده بود و خود اینها سبب ایجاد این ارتباطات شدند.” (۷)

در واقع مسئله ای که از دیدگاه حکومتی ها از سویی و مخالفین از سویی دیگر ایدئولوژیک نشان داده می شد، یک مسئله انسانی بوده است. یک همبندی و دوست به دیدار دوست و همبندی دیگرش رفته است. یک رابطه انسانی آدمهایی که شش ماه را در زندان با هم زندگی کرده اند به هم وصل کرده است. مسئله اینقدر به مسائل اولیه زندگی، احساسات و عواطف آدمی گره خورده است که واقعا بار کردن چنین هجمی از اعتراضات سیاسی و ایدئولوژیک و فایده محورانه بر آن به شدت ناگوار و ناجوانمردانه می آید. نقدها اما به شخصیت فائزه هاشمی باز می گردد. در واقع بسیاری از نقدها بیش از اصل واقعه به کیستی فرد به ملاقات رونده اختصاص دارد.

اما به راستی این فائزه هاشمی رفسنجانی کیست که از فرزندی دومین مرد قدرتمند سالهای دراز در ایران به زندانی شدن به مدت شش ماه می رسد و بعد چنین و حتی با وجود اعتراض پدر، بر موضع خود پافشاری می کند و می گوید که “خلافی نکرده ام و پشیمان نیستم”؟

متولد دی ماه ۱۳۴۱ در قم. دومین دختر اکبر هاشمی رفسنجانی. تولد او در شرایطی است که هاشمی وارد فعالیت های مبارزاتی خود بر علیه رژیم شاه شده است. فائزه پس از انقلاب در دوره پنجم مجلس شورای اسلامی کاندید می شود. در اعلام رسمی به عنوان نفر دوم تهران معرفی می شود. اما خود می گوید که مادر وی (عفت مرعشی) معتقد بوده است که او اول بوده و بعد با توافق با پدرش یعنی اکبر هاشمی رفسنجانی، او را نفر دوم اعلام کرده اند. (۸) به هر حال این مسئله خود شاید از اولین تکانه های فائزه هاشمی در نگاهش نسبت به حاکمیت موجود باشد. بگذارید همینجا قدری به عقب برگردیم. فائزه هاشمی پس از انقلاب ازدواج کرده است. او عروس حسن لاهوتی، روحانی به نامی در زمان انقلاب است که بعدها در زندان جمهوری اسلامی درگذشت. فائزه هاشمی همسر حمید لاهوتی است.

برادر همسر فائزه هاشمی، وحید لاهوتی از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران بود که پس از انقلاب به حکم اسدالله لاجوردی معروف بازداشت و روانه زندان می شود در همان زندان نیز به جوخه های اعدام سپرده می شود. پس برادر همسر فائزه هاشمی و یعنی عموی بچه های فائزه هاشمی یک مجاهد خلق اعدام شده در جمهوری اسلامی است. پدر همسر فائزه هاشمی نیز مرحوم آقای شیخ حسن لاهوتی اشکوری است. روحانی ای که در ابتدای انقلاب با انقلابیون است و حتی تصویر او در کنار روح الله خمینی در حال پائین آمدن از پله های هواپیمای معروف ایر فرانس قابل مشاهده است. پس از انقلاب مرحوم آقای لاهوتی توسط خمینی به عنوان نماینده وی در شهرستان رشت منصوب می شود و مدتی فرماندهی کمیته‌های انقلاب اسلامی و نیز فرماندهی سپاه پاسداران در منطقه را نیز عهده دار می شود.

شیخ حسن لاهوتی که در سیزده اسفند ۱۳۵۷ بدل به پدر شوهر دو دختر اکبر هاشمی رفسنجانی شده، با جدی تر شدن منازعات و روی داد مسئله بنی صدر به سازمان مجاهدین خلق، نهضت آزادی و بنی صدر نزدیک می شود و با دفاع از بنی صدر در انتخابات ریاست جمهوری اول، در زمان رای عدم کفایت اولین رئیس جمهور در مجلس اول، در خرداد ۶۰، صحن علنی مجلس را ترک می کند. اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطرات روز ٣٠ فروردین ١٣۶٠ می‌نویسد: “شب مهمان آقای لاهوتی بودیم؛ از امام و ما‌ها شکایت داشتند که چرا در جریان حادثه کوچصفهان از ایشان حمایت نشده است. باید با ایشان صحبت و احساساتش را آرام و تنظیم کرد. بچه‌ها در بحث شرکت داشتند.”

شیخ حسن لاهوتی پس از بازداشت پسرش وحید در چهارم آبان ۶۰، در ششم همین ماه توسط لاجوردی بازداشت می شود. بازداشتی که البته تنها به بهانه کسب اطلاعاتی در ارتباط با پسرش انجام شده، اما ساعاتی پس از بازداشت به شکل نامعلومی در زندان فوت می کند. فائزه هاشمی بعدها در مصاحبه با شماره ۷۰ هفته نامه شهروند می گوید که “گزارش پزشکی قانونی که بعدا به دست من رسید علت فوت را سکته تشخیص نداده بود. من گزارش پزشک قانونی را دارم. مطابق این گزارش آقای لاهوتی به علت مسمومیت با سم استرکنین فوت کرده بودند.” (۹)

تا اینجا دو نکته را مد نظر باید قرار داد. فائزه هاشمی در شرایطی کاندید مجلس پنجم شده و به مجلس راه یافته است که هم برادر همسرش توسط حکومت اعدام شده است و هم پدر همسرش که از روحانیون بنام انقلاب بوده است توسط عوامل امنیتی و قصابانی چون لاجوردی در دهه ۶۰ کشته شده است. آدمها با خاطره ها و بغضها و دلخوری ها زندگی می کنند و خاطره ها و ذهنیت ها در گاههای اساسی، در تصمیمات آدمی نقش بازی می کند.

نکته دیگری نیز در ارتباط با او باید گفت. فاطمه هاشمی خواهر بزرگتر او در ارتباط با دو معلم تاثیرگذار بر او در پیش از انقلاب می گوید که “دو معلم اثرگذار داشتم: خانم سرور آلادپوش و محبوبه متحدین(اعضای فعال سازمان مجاهدین خلق) معلمان مذهبی و روشنفکر و انقلابی بودند که بسیار ساده زیست بودند و رفتارشان در ذهن دانش‌آموزان تأثیر داشت. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی هر دو شهید شدند. این دو برای همیشه در ذهن من ماندند. آنها از جمله افرادی بودند که در جست‌وجوی خلاقیت و ابتکار عمل بودند و آن حس حمایت از مظلوم و مبارزه‌طلبی را در من ایجاد کردند.” خواهر بزرگتر عموما در خانواده ها راهنمای خواهر کوچکتر است تا او مستقل شود. خواهر بزرگتر فائزه هاشمی اما دو معلم عضو سازمان مجاهدین خلق ایران را به عنوان دو معلم تاثیرگذار زندگی خود معرفی می کند. (۱۰)

فائزه هاشمی با چنین تربیت و گذشته ای و در خانواده ای که زن به هر تقدیر جایگاهی بیشتر از زندگی سایر روحانیون دارد (کما اینکه در خاطرات هاشمی نام همسر وی به صراحت برده می شود. بر عکس زندگی اکثر روحانیون سنتی که زنانشان پرده نشینند و کسی نام ایشان را نمی داند) بزرگ می شود و با ازدواج در سن ۱۶ یا ۱۷ سالگی و با کشته شدن برادر همسر و پدر همسرش، با خاطراتی تکوین و پرورش می یابد که این خاطرات ذهنیت های او را در عمل آتی شکل می دهد.

فائزه هاشمی اول یا دوم تهران، وارد مجلس پنجم شورای اسلامی می شود. در مجلس ششم اما چون دختر هاشمی رفسنجانی است و آن روزها انتساب به هاشمی ذنبی لایغفر به شمار می آمد، رای نمی آورد. فائزه از سال ۷۷ روزنامه زن را راه اندازی می کند. در روزهای بهار مطبوعات روزنامه ای زنانه که از درج اخبار سیاسی روز، مسائل مربوط به حجاب اجباری، مباحث فمینیستی و حتی انتشار خبری در ارتباط با فرح پهلوی پروایی ندارد. روزنامه زن فائزه هاشمی در بهمن ۷۷ به مدت دو هفته توقیف می شود و بعد در فروردین ۷۸ برای همیشه بسته می شود. هاشمی پدر هیچ حمایتی از هاشمی دختر نمی کند. هاشمی پدر آن روزها در میان اصول گرایان از جایگاه بسیار بالایی برخوردار بود. کما اینکه اصلاح طلبان در صبح امروز و خرداد و چهارگانه آغاز شده با جامعه او را مسبب بسیاری از فجایع معرفی می کردند. (که البته واقعا هم بوده و هست)

فائزه هاشمی پس از این مسائل به فدراسیون اسلامی ورزش زنان بر می گردد. نهادی که از سال ۶۹ ریاست آن با اوست. (این فدراسیون در سال ۹۰ به دلیل عدم تعلق بودجه از سوی سازمان تربیت بدنی تعطیل شد) تا خرداد ۸۸ اما فائزه هاشمی نشانی علنی در درگیری های سیاسی نیست و یا اگر هم هست به شدت روزهای میانه دهه ۷۰ بولد و برجسته نیست. خرداد ۸۸ و انتخابات ریاست جمهوری و جنبش سبز اما آغازی دیگر برای هاشمی هاست. فائزه هاشمی این بار با عنوان یکی از حامیان میرحسین موسوی بازمی گردد. در تظاهرات سی خرداد ۸۸ برای مدت کوتاهی بازداشت می شود. در یک اسفند همین سال نیز باز بازداشت و بعد آزاد می شود.

حسن لاهوتی، فرزند او نیز در فروردین ۸۹ و پس از بازگشت به ایران بازداشت می شود و با تودیع وثیقه تا زمان تشکیل دادگاه آزاد می شود.

فائزه هاشمی از اینجا به بعد به شخصیتی جنجالی و پر خبر در فضای رسانه ای ایران بدل می شود. شخصیتی که مورد نفرت نیروهای منتسب به حزب الله و انصار حزب الله است. توسط سعید تاجیک، از نیروهای بسیج مورد اهانت و فحاشی قرار میگیرد و “فاحشه” خوانده می شود. سعید تاجیک بعد هم در مصاحبه با نوشابه امیری در روز آن لاین می گوید که “به کره هاشمی گفتم یابو به تریج قبا برخورد.” (۱۱) مصاحبه های جنجالی می کند در ارتباط با مسئله حجاب اجباری مطالبی می گوید و به آن معترض می شود. و بعد حتی تا جایی پیش می رود که می گوید: “من اصلا به آقای خمینی نمیگفتم امام، همیشه میگفتم و الان هم میگم آقای خمینی؛ و اصلا قبول ندارم که آقای هاشمی، یار آقای خمینی بودن و از این حرفا، بلکه میگم همراه امام بودن و به ایشون کمک کردن.” (۱۲)

و سرانجام فائزه هاشمی به دلیل همین مصاحبه ها و اینکه در جای دیگری گفته بود که “مملکت به دست اراذل و اوباش افتاده است” به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام و توسط صلواتی، قاضی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به شش ماه حبس تعزیری محکوم می شود. و فائزه هاشمی عین شش ماه حبس را تمام و کمال تحمل می کند. و همین شش ماه حبس است که فائزه هاشمی را با فریبا کمال آبادی و دیگر زنان مجاهد و بهائی (دو گروهی که حاکمیت ایران به شدت بر روی آنان حساس است) در فضایی برای گفتگو و مفاهمه رو در رو قرار می دهد و این گفتگو و مفاهمه به دوستی بدل می شود. دوستی ای که در ملاقات فائزه هاشمی با فریبا کمال آبادی خود را نشان می دهد.

فائزه هاشمی حتی به عنوان وکیل بند در زندان خود را به عنوان نماینده زنان مجاهد و بهائی معرفی می کند (با همین الفاظ) و در مصاحبه با روزنامه بهار می گوید که پدرش نیز گله بیرونی ها را به وی منتقل کرده است که چرا روابط خوبی با مجاهدین و بهائی ها دارد. و خود او در این مصاحبه می گوید که فائزه هاشمی پس از زندان به یک فعال حقوق بشر تبدیل شده که دیگر ترس از زندان هم ندارد. (۱۳) به سیری که فائزه هاشمی طی کرده توجه کنیم. دختر ۱۶ و یا ۱۷ ساله ای که انقلاب شده و ازدواج می کند. پیش از ۲۰ سالگی برادر شوهرش و پدر شوهرش که از روحانیون به نام است توسط حکومتی که پدرش در سرکار آوردن آن نقش به سزایی دارد کشته می شوند. رایش در زمان انتخابات مجلس خورده می شود و به نام یک مرد روحانی واریز می گردد. روزنامه اش توقیف می شود. و بعد ماجراهای پس از سال ۸۸ و جنبش سبز که در بالا ذکر شد. و بعد زندان و همزیستی با آدمهایی که تا دیروز آنها را از دور می شناخت.

فائزه هاشمی را باید در یک سیر دید. او ثمره یک روند تکاملی است. فائزه امروز حاضر شده است که در برابر پدرش، بی آوردن نام او “نه” بگوید. پدر با دیدار او مخالفت کند و او از خود دفاع کند. این گامی مثبت در راه به در آمدن فائزه هاشمی از زیر چتر اکبر هاشمی است.

امثال فائزه هاشمی در میان حکومتیان بسیارند. عده ای شورش می کنند. احمد رضایی یکی از آنان بود. پسر محسن رضایی که آخر الامر کشته شد. نرگس کلهر دختر مشاور احمدی نژاد یکی دیگر از اینان بود که شورش کرد و جلای وطن کرد. اما برخی به مانند فائزه و فائزه ها شورش نمی کنند. آرام آرام تجربه اندوزی می کنند و از زیر قبای پدر به در می آیند. ممکن است زمانی از رانت پدر سود جسته باشند، ممکن است هنوز جسارت نقد تمام عیار میراث پدر یعنی نظام جمهوری اسلامی را نداشته باشند، اما گام های مشخص و آرام آرام خود را برای آمدن به سوی مردم و پشت کردن به حکومت بر می دارند. دو راه در برابر ایشان هست. یا مردم ایشان را بپذیرند و در هر گام تشویقشان کنند و پیشیبانشان باشند تا در مسیرشان ثابت قدم تر شوند و یا با بر سر کوفتن سابقه پدر و دیروزشان آنها را پس بزنند و در واقع نیرویی که میخواهد از صف حکومت بکند و به صف مردم بیاید را با ترس از آمدن به صف مردم به صف حکومت بازگردانند.

راه اول منطقی تر و عقلایی تر و انسانی تر است. فائزه هاشمی مسیری انسانی را برگزیده است. او گام به گام به مردم نزدیکتر می شود. باید حمایتش کرد و پشتوانه ای برای او بود. اگر چنین شود دیر نیست که فائزه های هاشمی به این سو روانه خواهند شد. امثال فائزه هاشمی در میان فرزندان حکومتی ها کم نیستند. فائزه هایی که جسارت شورش ندارند و سیر می طلبند تا از صف حکومیان به صف مردم بیایند. اگر هوای اولی را داشته باشیم، الباقی نیز خواهند آمد.

اگر به دنبال حاکمیتی انسان گرا هستیم، خود باید با آدمها، کسانی که به صف مردم می آیند انسانی رفتار کنیم و آدمها را فهم کنیم. بر اساس آدمیتشان نه بر اساس منافع خودمان یا نگاههای تنگ و تاریک شبه ایدئولوژیکمان. آدمها آدمند. با تمام خصوصیت ها و سیر ها و سرگذشت ها. باید این را فهمید و باور کرد.

ارجاعات:

(۱)     (۲)     (۳)     (۴)    (۵)     (۶)     (۷)      (۸)     (۹)     (۱۰)      (۱۱)      (۱۲)    (۱۳)

لینک دیدگاه نو

لینک گویا نیوز

 

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s