فائزه هاشمی و سیری به سوی مردم

faezeh

علی کلائی

فعال حقوق بشر

زندان در ایران دانشگاه است. دانشگاهی از زندگی به دیگر گونه. گونه ای که در بیرون از آن یافت نمی شود. زندگی به روشی و با کسانی که تا دیروز هیچ فرض و تصور و تصویری از ایشان در ذهن ادمی وجود نداشته است. زندگی با کسانی که تا دیروز فرسنگ ها خود را از ایشان دور می دیدی و به ناگاه ایشان را با خود در یک اتاق، یک بند و بر سر یک سفره می یابی. زندان در ایران و بالاخص زندان سیاسی چه پیش و چه پس از انقلاب بهمن ۵۷ محل زندگی آدمهایی بوده است که در بیرون از زندان گاه خود را مقابل هم می دیدند. اما در زندان به جبر دیوارها، خود را در کنار هم و با هم می یابند. حال یا به تجربه در می یابند که فرض دیروزشان نادرست بوده و همه انسانند و پس به همزیستی می رسند و یا به مانند آزاد شدگان از زندان پس از انقلاب بهمن ۵۷، کینه های درون زندان (نه همه اما بسیاری) به بیرون سرایت می کند و فجایعی خونین را رقم می زند. و این فاجعه می تواند تا آفرینش آدمهایی همچون لاجوردی هم ادامه بیابد.

رویدادی بسیار ساده در ایران می تواند به معضلی بزرگ تبدیل شود. یک همبندی در مرخصی همبندی خود به دیدار او رفته است. داستان بسیار ساده است. هرکسی که طعم بازداشت و زندان در جمهوری اسلامی را چشیده باشد، حداقل یکبار خود چنین کرده است. اما دیدار کننده و دیدار شونده ظاهرا خصوصیت هایی دارند که ایشان را از دیگران، دیگرانی که قضاوت بر ظاهر می کنند متمایز می کند. Continue reading “فائزه هاشمی و سیری به سوی مردم”

Advertisements

مقام معظم و نقض حق انتخاب سبک زندگی

khamenei_brand

علی کلائی

فعال حقوق بشر

قرار بود “دلخوش به این مقدار” نباشیم. فرمودند که “دلخوش نباشید که مسکن فقط می‌سازیم، آب و برق را مجانی می‌کنیم برای طبقه مستمند، اتوبوس را مجانی می‌کنیم برای طبقه مستمند، دلخوش به این مقدار نباشید. معنویات شما را، روحیات شما را عظمت می‌دهیم؛ شما را به مقام انسانیت می‌رسانیم.”(۱) و به همین بهانه دخالت مستقیم در خصوصی ترین حوزه های زندگی مردمان را آغاز کردند. از اسفند ۱۳۵۷ و کمتر از یک ماه پس از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی و ماجرای حجاب آغاز شد. و گام به گام به تمام حوزه های زندگی عمومی مردمان تسری داده شد. سبکهای زندگی گوناگون و رنگارنگ مردمان دیار ما در صحن جامعه از ایشان ستانده شد و تنها یک سبک زندگی، سبکی که مورد تائید نظام تازه حاکم و مستقر بود به مردم تحمیل شد. یا روسری و یا توسری شعار هر روز شد و فراموش شد که سالها پیشش هم، در عهد رضا خانی، آن میرپنج قلدر به دنبال تحمیل سبک زندگی مورد نظر خود بود. او حجاب را ممنوع، عمامه گذاشتن روحانیین را ممنوع و تعزیه و عزاداری و خلاصه هرآنچه متعلق به یک سبک زندگی خاص می شد را ممنوع کرد و این یکی، با عمامه هرآنچه متعلق به سبک زندگی مردمان عادی می شد ممنوع کرد. البته این یکی به قول پیری سفر کرده روی آن یکی را سفید کرد و تمام قد و تمام عیار گوی سبقت را از وی ربود.

سالها گذشت. مردمان تلاش کردند که سبک زندگی خود را یا مخفی و یا با پیشرفتی آرام و گام به گام جایگزین کنند. چادرها آرام آرام مانتو شد. بلندی مانتوها کمتر و کمتر شد. از مچ پا به زانو و بعد بالای زانو و بعد بالاتر رسید. روسری ها عقب و عقب تر رفت. نوشیدنی ها و خوردنی ها و شادی ها زیر زمینی شد و با ابتکارات ناشی از محدودیت، خود سبک جدیدی از زندگی را رقم زد. اما تا اینجا هیچ گاه فرد اول صاحب قدرت در نظام، چه بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی و چه جانشینش مستقیما به مسئله ای متعلق به جزئیات سبک زندگی عمومی اشاره ای نمی کرد. عموما به تمدن سازی اسلامی یا سبک جدید زندگی اسلامی اشاره می شد. تقلید از غرب نقد می شد. مسئله تهاجم فرهنگی مطرح می شد. اما فرد اول هیچ گاه به ریز مسائل نمی پرداخت. دستوری کلی می داد و این چاکران درگاه، انصاریان و روحانیان و سپاهیان و اعوان و انصارش بودند که مسئله را به مصادیق می رساندند و بعد با مصادیق به شدیدترین وجه ممکن که دستشان می رسید برخورد می کردند. Continue reading “مقام معظم و نقض حق انتخاب سبک زندگی”

رنج و درد پناهجویان در اروپا و ترکیه

پناهجویان در قایق های بادی در حال حرکت از سواحل ترکیه به یونان

 علی کلائی

فعال حقوق بشر

هنوز یکسال از آخرین دست و پا زدن کودکانه آیلان کوچک سه ساله نگذشته است. آیلان کوچک با آن لباس قرمز رنگ و آن شلوارکی و کفشی که قرار بود جامه بازی های او باشد. اما به آخرین جامه او پیش از مرگ تبدیل شد. مرگ به همین سادگی. آیلان سه ساله را در دریا بلعید و پیکرش را برای تنبه ما به ساحل فرستاد تا بدانیم وقتی راه را برای همنوعان خود می بندیم و خود در ساحل آرامش، در آب جان سپردن افراد را نمی بینیم، چه فاجعه ای و فجایعی می تواند رخ بدهد.

رسانه ها آمدند و پیکر آن کودک سه ساله به نمادی برای بلایی تبدیل شد که در ترکیه بدل به گتو شده، موج مهاجرین و پناهندگان فراری از جنگ و استبداد در کشورهایشان و نابسامانی و بلاتکلیفی و مصیبت درترکیه، مبتلای آن بودند. موجی که با هر بهانه، از اقدامات تروریستی گروهک های مختلف تا حوادث شب ژانویه آلمان مورد حمله خوش نشینان، راست گرایان و خودبینان سراسر کره خاکی قرار می گرفت.

پناهندگان ایرانی درترکیه و در اقصی نقاط جهان، بالاخص موج جدید پسا خرداد ۸۸ می دانند. مدتهاست که هیچ پناهنده ای حداقل ایرانی ها امکان رفتن از مسیر سازمان ملل به یکی از کشورهای اروپایی را ندارند. درهای اروپا بسته است و پناهندگان پشت درهای سفارت خانه های آمریکا و کانادا و گه گاه استرالیا در انتظار به سر می برند.

Continue reading “رنج و درد پناهجویان در اروپا و ترکیه”

حکم بابک زنجانی، امر اعتراض و چالشی حقوق بشری

علی کلائی

همیشه در شرایط آرام، مدعیان هر امری با مشکلات جدی مواجه نیستند. سخنان را مطرح می کنند و چون سخنانشان با وفاق عمومی روبروست، همراهی دیگران را نیز به دنبال می آورد.

69b58617-43a1-42df-ad26-185f06c6cb44

در گذشته فعالین حقوق بشر در ایران بارها با آزمون هایی روبرو شده اند تا عیار تعهد ایشان به مسئله حقوق بشر، در تمامیت آن با تمامی معیارها و مشخصه های این عنوان سنجیده شود. Continue reading “حکم بابک زنجانی، امر اعتراض و چالشی حقوق بشری”

غصب زمین یک شهروند بهائی؛ غصبی سیاسی و غیردینی

kdad

علی کلائی

فعال حقوق بشر

آدمیزاد محترم است. چه مال، چه جان، چه ناموس و چه آبروی او. این قاعده مبنای زندگی آدمیان امروز است. آدمیانی با رنگ ها، نژادها، ادیان و طبقات متفاوت که همگی در آدمیزاد بودن، در انسان بماهو انسان بودن اتفاق نظر دارند. اما گاه آدمیان را حال و هوایی دیگر می شود و به جای ارزشمند دانستن آدم بودن ها به سویی دیگر می روند و هر امری را مقدم بر انسان بودن ها قرار می دهند. و چون اینچنین می شود، پس هر آنچه که فردی دگراندیش دارد، از مال و جان و ناموس و آبرو حلال می شود و غصبش بی اشکال. و چنین می شود که با چونان توجیهی آدمیان دست به کارهایی می زنند که گاه باید گفت مصادیق کمثل الانعام بل هم اذل را از میان اینان باید جست.

یک شهروند ایرانی به نام آقای ضیاء الله متعارفی زمین داری است که از سال ۶۱ چندین هکتار زمین کشاورزی و دامپروری را از آن خود کرده است. او از اهالی قدیمی سمنان است و بیش از ۳۰ سال است که در حال کار بر روی زمین، کاشت و داشت و برداشت و آبادانی است. بیش از ۵۰ هکتار زمین کشت و زراعی و دامداری در اختیار او بوده است و او نیز الحق تنها به حداقل ها قناعت نکرده است. متعارفی تولید کننده نمونه کشور می شود. اولین سیستم آبیاری تحت فشار استان سمنان را راه اندازی می کند و برای اولین بار در منطقه درخت زیتون می کارد. او بیش از ۴ لوح تقدیر از وزارت کشاورزی سابق و جهاد کشاورزی فعلی جمهوری اسلامی دریافت کرده است و تقدیر نامه ای از سازمان جهانی فائو دارد. دقت کنید! بیش از سی سال کار و این همه افتخار. چنین کسی در هر جای دنیا باشد، حاکمان او را بر روی چشم می گذارند و تولید و ابتکارش را ستایش می کنند. آنهم در ایرانی که به عنوان یکی از حکومت های نفتی و یکی از پنج صادر کننده اول نفت اپک شناخته می شود و چنین تولیدگر داخلی ای در حوزه کشاورزی برای او غنیمت است و حکم طلا را دارد.

اما اخبار از اتفاقاتی دیگر حکایت دارد. متعارفی برای خرید زمینها و ثبت و سند اقدام می کند. به او می گویند باید پول زمینها و اعیان و عرصه آن را بدهی. متعارفی نه نمی آورد. همه را تا ریال آخر پرداخت می کند. اما باز کشتیبان را در ایران سیاستی دگر می آید. از واگذاری زمین و ثبت سند به نام او جلوگیری می شود و بعد با حکم قضایی و فشار امنیتی، به صورتی که با فشار امنیتی حکمی را که به نفع او بوده بر می گردانند، ۵۰ هکتار زمین او غصب می شود. انصافا به جز غصب واژه ای دیگر برای این عمل متصور نیست. فردی بیش از ۳۰ سال بر زمینی کار کرده. پول زمین، اعیان و عرصه آن را داده و زمان ثبت سند، طرف دولتی زور دار زر دار تزویر مدار دبه می کند و بعد با سلاح حکم قضایی و فشار امنیتی و دادستانی و گزمه و دگنک زمین را از چنگ صاحب اصلی اش در می آورد.  (۱) Continue reading “غصب زمین یک شهروند بهائی؛ غصبی سیاسی و غیردینی”

شرم هم از چهره رفتارشان شرمگین است

151011021016_faraghdani

علی کلائی

فعال حقوق بشر

گاهی به جای عشق، شرم چهره آبی اش پیدا نمی شود. شرمی که خود احساسی انقلابی و دگرگون کننده است. گاهی حاکمان ما دیگر به قول قدیمیها حیا را می خورند و آبرو را قی می کنند. آنروز که به دخترک تنها به جرم دست دادن به وکیل خود یا به تعبیر شرعی سنتی حضرات، دست دادن با نامحرم، اتهام ارتباط رابطه نامشروع دون زنا بستند، باید اعتراضها قوی تر می شد که کار به این بی شرمی و جسارت نکشد. آزمایش بکارت آنهم از دخترکی که تنها با وکیل خود دست داده است! این یک فاجعه شرم آور در سیستم قضایی جمهوری اسلامی است که باید اتهام زننده حد بخورد نه دخترکی که تنها دست داده یا به تعبیر انگلیسی آن Hand Shaking انجام داده است.

مسئله  را کسی باور نمی کرد. وکیل و خانواده دخترک تکذیب کردند. از روی شرم و حیا و حفظ آبروی ایرانی یا از روی ناباوری. فعالین نیز باورشان نمی شد که دستگاه قضایی ایران تنها به چنین اتهام خنده آوری چنین خبط عظیمی را انجام دهند. اما حدث ما حدث و یکی از سیاه ترین برگهای تاریخ دستگاه قضایی ایران ورق خورد. کسی باور نکرد. حتی وقتی فعالین عدالت برای ایران اعلام کردند که خبر را با وجود تکذیب وکیل (سابق) آتنا فرقدانی و خانواده او، بر اساس دست نوشته خود آتنا منتشر کرده اند. تا عفو بین الملل بیانیه داد. بزرگترین سازمان حقوق بشری جهان که بسیار دقیق است و سر هر مسئله ای وارد عمل نمی شود. بیانیه عفو بین الملل و توضیحاتش اما آب سردی بود بر جانهای گرمی که تلاش می کردند این توهین بزرگ را باور نکنند. اما شده بود آنچه نباید.

یک روی مسئله روی داده برای آتنا فرقدانی مسئله حق زن بر بدن خود است. این حق که به عنوان یک اصل انسانی و حقوق بشری پذیرفته شده است. آتنا فرقدانی حق دارد با هر بنی بشری که میخواهد دست بدهد. کما اینکه این دست دادن اصولا در عرف روابط دیپلماتیک و بین الملل مسئله ای پذیرفته شده است و جزو کد های دیپلماتیک محسوب می شود. Continue reading “شرم هم از چهره رفتارشان شرمگین است”

فاجعه منا از نگاهی دیگر


mena2

علی کلائی

فعال حقوق بشر

چیزی است در فرهنگ ما ایرانیان، بالاخص قشرهای مذهبی ما به نام استقبال از حاجی. ولیمه دادن و در و همسایه را دعوت گرفتن و شبی با همه خانواده و همسایه نشستن و از خاطرات حج گفتن و شنیدن. شاید جوانان نسل ما نیز همه خاطراتی از آمدن پدربزرگ ها و مادربزرگها و پدرها و مادرها در خاطرشان داشته باشند. در محله های سنتی تر شهرهای ایران آذین بستن و ریسه کشیدن و چراغانی که حاجی یا حاجیه می آید. دلهایی که منتظر عزیزشان است که به مکه رفته و حاجی یا حاجیه شده و حال بر میگردد و برایشان از خاطرات سفر می گوید و احیانا سوغات مکه می آورد.

قطعا جماعتی هم هستند و بودند و خواهند بود که به حج رفتن و وجه مذهبی در میان مردمان پیدا کردن برایشان ممر در آمد است و جای در آوردن نان. به مکه و مدینه و منا و مشعر و عرفات می روند تا به جای پرکردن خورجین معرفتشان و شعورشان و فنا شدن در هرچه غیر خداست، خورجین دنیایشان را پر کنند و بعد با اعتبار نام حاجی بازگردند و بیش از دیروز به چاپیدن خلق الله مشغول باشند.

خلاصه از همه تیپ و طیف و طائفه آدمها درتمام این سالها به حج آمده اند و رفته اند. اما آن چشم های منتظر گاه با خبرهایی دردناک اشک باران می شود. روزگاری درسال ۶۶ با کشتار حجاج ایرانی در مکه که نتیجه تندروی بخشی از حجاج ایرانی از سویی و بهانه جویی طرف مقابل برای سرکوب و جلوگیری از اظهار نظر سیاسی به نام “برائت از مشرکین” در کشورشان انجام شد و با آلوده شدن دست نیروهای امنیتی رژیم سعودی به خون حجاج و مردم بی گناه صفحه ای تلخ و خونبار از تاریخ حج رقم خورد تا رویداد سال جاری که باز به روایتی صدها و به روایتی هزاران انسان که به حج رفته و میخواستند به نزد خانواده شان بازگردند قربانی شدند و در مکه از کشته، پشته ساخته شد و تصاویر دردناک تلمبار شدن اجساد انسانها بر روی یکدیگر و عدم رسیدگی حکومت سعودی به ایشان دل هر ناظر بی طرفی را به درد می آورد. Continue reading “فاجعه منا از نگاهی دیگر”