روانشناسی سیاسی انقلاب 57، در گفتگوی محسن کدیور با رادیو جیبی

محسن کدیور

“بازرگان پیش از همه متوجه حقیقت شد”

در بخش پنجم سری برنامه های بررسی انقلاب بهمن 57 از دیدگاه روانشناسی نخبگان، با تمرکز بر آیت الله خمینی، علی کلائی با دکتر محسن کدیور، اندیشمند دینی، استاد دانشگاه و از شاگردان مرحوم آیت الله منتظری به گفتگو پرداخته است.

پس از این سالها و گذشت از سالهای انقلاب بگذارید به همان سالها و بطور مشخص سال 57 برگردیم. نگاه شما در آن زمان به آقای خمینی چگونه بود؟ چگونه او را شناختید؟ آیا شناخت شما به پیش از این روزها برمی گردد و اگر آری در چه شرایطی؟ لطفا قدری در این باب و نوع دریافتتان از آقای خمینی در آن زمان و زمانه برایمان بفرمائید.
در سال 1357 نوزده سال داشتم. هشت نُه سال قبل از آن اسم آقای خمینی را از پدرم شنیده بودم، و می دانستم که ایشان فقیه مبارزی است و به دلیل انتقادهایش از رژیم شاه در تبعید در نجف به سر می برد. به ایشان احترام می گذاشتم. یادم هست که در سال 1356 که سیدمصطفی خمینی از دنیا رفت، در مسجد جامع شیراز مجلس بزرگداشتی برگزار شد. آن زمان تازه دیپلمم را گرفته بودم و آماده رفتن به دانشگاه بودم. در آن جلسه محمدعلی گرامی از قم به شیراز آمد و منبر رفت. مسجد جامع شیراز مسجد بسیاری بزرگی است و من در آن جلسه شرکت داشتم. وقتی بیرون آمدم مانند بقیه‌ی شرکت‌کنندگان از بس بلند در حمایت آقای خمینی صلوات فرستاده بودیم سرفه می کردم.در چهلم شهدای یزد در اردیبهشت ۵۷ در حین دستگیری و انتقال به بازداشتگاه وقتی عاملان ساواک به آقای خمینی توهین کردند اعتراض کردم وآنها با مشت و لگد از من پذیرایی کردند.
کتاب ولایت فقیه ایشان را در اوایل فروردین 58 توانستم بخوانم. آن زمانی هم که خواندم بیشتر بحث های مبارزاتی و نفی رژیم شاه بود که روی من تاثیر داشت. بقیه مطالب کتاب را یا متوجه نشدم و یا چندان برایم مهم نبود. مبهمات آن کتاب که کم هم نبود با محکمات مصاحبه‌های پاریس ایشان تفسیر می‌شد. تصویر ما از آقای خمینی تصویری ضد استبدادی و به اصطلاح آن روز ضد امپریالیستی بود. ایشان همان امام امتی بود که علی شریعتی در کتاب مهمش ترسیم کرده بود. آن زمان دموکراسی در فضای ایران به عنوان مسئله‌ی اصلی مطرح نبود. نه در فضای چپ مارکسیست و نه در فضای مذهبی. مطالبات اصلی آن زمان دو مسئله‌ی آزادی و عدالت بودند. آقای خمینی بخصوص بر مسئله استقلال تکیه داشت که هر سه مطالبه در اعلامیه های ایشان موج می زد و یک مطالبه ملی محسوب می شد. آزادی استقلال و عدالت. این نکات اصلی بود. تکیه بر دینداری هم قبل از ایشان شروع شده بود. مهدی بازرگان و یارانش و علی شریعتی و بعد هم خود ایشان. این تصویری است که از آن زمان در ذهنم هست.

Continue reading “روانشناسی سیاسی انقلاب 57، در گفتگوی محسن کدیور با رادیو جیبی”

Advertisements

ماه زدگان: روانشناسی سیاسی انقلاب 1357 از دید مهدی اصلانی

مهدی اصلانی از فعالان چپگرا

در بخش چهارم از مجموعه بررسی انقلاب بهمن 57 از دیدگاه روانشناسی نخبگان، با تمرکز بر آیت الله خمینی، مهدی اصلانی، از فعالان چپگرا، دیدگاههای خود را در مقاله ای در اختیار رادیوجی بی گذاشت. 

علی کلائی

سوالات: 

1- پس از این سالها و گذشت از سالهای انقلاب بگذارید به همان سالها و بطور مشخص سال 57 برگردیم. نگاه شما در آن زمان به آقای خمینی چگونه بود؟ چگونه او را شناختید؟ آیا شناخت شما به پیش از این روزها برمی گردد و اگر آری در چه شرایطی؟ لطفا قدری در این باب و نوع دریافتتان از آقای خمینی در آن زمان و زمانه برایمان بفرمائید.

2- سیر تغییر نگاه شما به آقای خمینی چگونه بود؟ چه عواملی باعث این تغییر در نگاه و رویکرد شد؟

3- اگر به آن روزگاران نگاه کنید، دلیل آن نوع رویکرد نسبت به آقای خمینی در آن روزگار را در چه می دانید؟

4- آقای خمینی چه تاثیراتی بر روی شما گذاشت؟ آیا او در ساختار نگاه شما به مسائل و یا تغییر آن موثر بود یا خیر؟ چگونه و به چه صورت؟

5- آنچه که مسلم شده این است که نگاه جامعه ما چه در میان بدنه اجتماعی و چه در میان الیت ها در میان طبقات مختلف نسبت به آقای خمینی نگاهی مفتون شیدا و کارسپار بود. به نظر شما دلیل این رفتار چه بود؟ آیا اصولا این نوع نگاه را می پذیرید؟ اگر آری چگونه و و اگر خیر به چه دلیل؟

6- آقای خمینی را د رآن روزگاران در ماه دیدند. فکر میکنید چه باید کرد و یا چه باید می کردند که دیگر آقای خمینی و آقای خمینی ها در ماه رویت نشوند؟ چه اتفاقی در جامعه ایران باید بیافتد و چگونه؟

7- سخن آخر؟

ماه زده گان

در پاسخ به پرسش‌های شما شرط انصاف آن است که نباید جر زد و دبه کرد. حوزه‌ی شناخت من در سال 57 از خمینی تا آن حد بود که به هنگامه‌ای که از نوفل لوشاتو و زیر درختِ سیب‌اش فرمان داد سربازها پادگا‌ن‌‌ها را ترک کنند، به تاریخ 23 دی ماه 57 جزء دسته‌ی اولِ سربازانِ وظیفه‌ای بودم که به هم‌راه تنی چند از دوستانم از محلِ خدمتام، پادگانِ زرهیی همدان، فرار کردم. آن‌شب پروژه‌ای سراسری در تمامیی کشور کلید خورد و جامعه‌ی امام‌زده به خود مشغول داشت. ماه‌زده‌گان عربده سر دادند: مردم چه وقته خوابه عکس آقا تو ماهه. Continue reading “ماه زدگان: روانشناسی سیاسی انقلاب 1357 از دید مهدی اصلانی”

روانشناسی سیاسی انقلاب 57، در گفتگوی ایرج مصداقی با رادیو جی بی

ایرج مصداقی در گفتگو با رادیو جی بی

در بخش سوم از رشته برنامه های بررسی انقلاب بهمن 57 از دیدگاه روانشناسی نخبگان، با تمرکز بر آیت الله خمینی، علی کلائی با ایرج مصداقی از هواداران سابق سازمان مجاهدین خلق ایران به گفتگو پرداخته است.

 پس از این سالها و گذشت از سالهای انقلاب بگذارید به همان سالها و بطور مشخص سال 57 برگردیم. نگاه شما در آن زمان به آقای خمینی چگونه بود؟ چگونه او را شناختید؟

من در دوران انقلاب در آمریکا به سر می‌بردم و با کنفدراسیون دانشجویان و محصلین ایرانی برای احیای واحد جنبش دانشجویی که اصلی‌ترین بخش کنفدراسیون را تشکیل می داد همکاری می کردم و خوشبختانه نظر مثبتی به خمینی و روحانیت نداشتم. با آن که نگاه مذهبی داشتم اما با انجمن اسلامی آمریکا که گرداننده آن ابراهیم یزدی بود آنقدر مرزبندی داشتم که حتی حاضر به همکاری و همراهی با آنان نبودم و تنها یک بار در جلسه‌شان شرکت کردم که بلاهت‌ سخنران‌شان موجب انزجار و فاصله‌ی بیشترم از آنان شد.

مقارن پیروزی انقلاب ضدسلطنتی از آن‌جایی که فکر می‌کردم انقلاب واقعی و درازمدت تازه شروع شده است به ایران بازگشتم و مرزبندی شدیدی با کسانی که به قدرت رسیده بودند داشتم. از آن‌جایی که در مدرسه و در سر کلاس درس «تاریخ آمریکا»، کارتون «قلعه حیوانات» اثر خواندنی جورج ارول را دیده بودم و شدیداً‌ تحت تأثیر آن بودم، فکرمی‌کردم که انقلاب ما نیز مسیر مشابهی را طی می کند و روزهای سختی را در پیش خواهیم داشت.

رساله‌های عملیه و همچنین پاره‌ای از کتاب‌های منتشر شده توسط دار‌التبیلغ اسلامی و حوزه علمیه قم را خوانده بودم و از میزان تحجر روحانیت مطلع بودم و کمترین گرایشی به آن‌ها نداشتم. می‌دانستم خمینی دست کمی از آن‌ها ندارد. با این حال در ایران پس از انقلاب تحت تاثیر جو موجود در جامعه و تبلیغات گروه‌های سیاسی در مورد مبارزه ضد امپریالیستی و ضد آمریکایی بودم. تصورم این بود که رهبران سیاسی به خاطر تجربه‌‌‌ی که دارند از صلاحیت و توانمندی بیشتری برای پیشبرد مبارزه سیاسی برخوردارند و چه بسا حمایت مقطعی از خمینی راه را برای مراحل بعدی و یا عقب انداختن سرکوب باز می کند. Continue reading “روانشناسی سیاسی انقلاب 57، در گفتگوی ایرج مصداقی با رادیو جی بی”

روانشناسی سیاسی انقلاب 57، در گفتگوی مهدی نوربخش با رادیو جی بی

مهدی نوربخش  فعال ملی مذهبی و از اعضای نهضت آزادی ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

در بخش دوم از رشته برنامه های بررسی انقلاب بهمن 57 از دیدگاه روانشناسی نخبگان، با تمرکز بر آیت الله خمینی، علی کلائی با دکتر مهدی نوربخش فعال ملی مذهبی و از اعضای نهضت آزادی ایران به گفتگو پرداخته است.

آقای نوربخش، پس از این سالها به سال 57 برگردیم. نگاه شما در آن زمان به آقای خمینی چگونه بود؟ چگونه او را شناختید؟ آیا شناخت شما به پیش از آن روزها برمی گردد و اگر آری در چه شرایطی؟

من از یک خانواده مذهبی می آیم که پیش از انقلاب بسیار سنتی بود. اما سنتی نه به مفهومی که بسیاری از خانواده با این مفهوم سنتی خوانده می شوند. سنتی بدین معنی که در خانه ما مذهب نقشی بسیار اساسی بازی می کرد. اما من از همان سن پائین به راحتی به موسیقی شاد هم گوش می کردم. در اصفهان کانونی درست شد به نام کانون تربیتی جهان اسلام که مرحوم شمس آبادی و مرحم مهندس مصحح داماد استاد جعفری در تشکیل آن دخیل بودند. من در سن پانزده یا شانزده سالگی جوان ترین عضو این مجموعه بودم و مشغول به فعالیت شدم. در ان زمان با گروههای روشنفکری ایرانی از سویی و گروههای روشنفکر مذهبی از سویی دیگر ارتباط داشتم و آقای خمینی را هم آن زمان از طریق فعالیت های سیاسی شناختم. در سال 42 و دستگیری ایشان بنده اگر چه سنم بسیار کم بود اما به خاطر جو مذهبی خانواده ام ایشان را شناختم. بعدها و زمانی که جوان بودم به دلیل ایستادگی ایشان در برابر نظام استبداد بسیار شیفه ایشان شدم. همین مسئله باعث شد بعدا من به خارج از کشور آمدم اگر چه خانواده ام زیاد راضی نبودند. من یک پسر در میان شش فرزند بودم، بقیه دختر بودند. پدر من الحق و الانصاف با وجود مذهبی بودن و قائل بودن اهمیت بسیار برای نقش مذهبی در زندگی ما بسیار انسان روشنی بود. او همیشه پشتوانه من بود. نزدیک انقلاب ما سخت طرفدار مجاهدین بودیم و آقای خمینی را نمی شد از مجاهدین و بقیه نیروهای مبارز جدا بکنیم. این مسئله سیاسی اهمیت مبارزه را برای جوانان بیشتر می کرد. امر دیگری که پای من را به مسائل سیاسی و فرهنگی کشاند فعالیت فرهنگی من در دبیرستان ابن سینای اصفهان که یک مدرسه خصوصی بود و من از کلاس نهم وارد این مدرسه شدم، می بود. وضعیت تحصیلی ام خوب بود و شاگرد بسیار فعالی بودم. یک انجمن اسلامی در مدرسه درست کردم. مدرسه را می توان گفت مدرسه مرفهی بود و بچه های آدمهای مرفه در آن مدرسه درس می خواندند. ما هم به هر حال به این دلیل که این مدرسه از مدارس خوب اصفهان بود پدرمان ما را به این مدرسه فرستاد تا در آن درس بخوانیم. در این مدرسه من وارد فعالیت های فرهنگی، مذهبی شدم. که در کنارش نیز کار سیاسی هم می کردم. در این مدرسه یک انجمن اسلامی درست کردم که بسیار فعال بود و چون من خودم درسم خوب بود مدیر مدرسه ما اقای طالقانی از من به دلیل جمع و تشکیلاتی که من درست کرده بودم بسیار خوشش می آمد و پشتیبان ما بود. در اصفهان طبقات مرفه خیلی آدمهای مذهبی دواتشه ای نبودند. ولیکن در این کار با گرفتن اعیاد و مراسم مذهبی یک چاشنی بسیار جالب فرهنگی به آن داده شده بود و بسیار فعال بودند. ما در این جمع قدری به صورت خصوصی نیز کار سیاسی هم می کردیم. مثلا آنچه شکل بیرونی پیدا میکرد این بود که ما یک پنجره به صورت ویترین داشتیم که هر دو هفته یک مرتبه یک سلسله مقالاتی طراحی می شد. یادم می آید که زمانی یکی از عنوان ها “برگی سبز از خاطراتی سرخ” بود. که بدون اسم بود و به پانزده خرداد و خروج آقای خمینی از ایران و مسائل دستگیری مجاهدین بر می گشت. به هر حال از آنجا آشنایی من با آقای خمینی شروع شد و در سن بسیار پائین بودم. اما کار سیاسی من در آن زمان پا را فراتر از شناخت خمینی می گذاشت. یادم می آید پنج شنبه شب ها تا آنجایی که می توانستم با چند نفر دوست جوان به تهران می آمدم تا به حسینیه ارشاد برای سخنرانی های شریعتی بروم. Continue reading “روانشناسی سیاسی انقلاب 57، در گفتگوی مهدی نوربخش با رادیو جی بی”

روانشناسی سیاسی انقلاب 57، در گفتگوی بنی صدر با رادیو جی بی

همزمان با سی و ششمین سالگرد انقلاب بهمن 57، رادیو جیبی در رشته برنامه هایی به بررسی این انقلاب از دیدگاه روانشناسی سیاسی نخبگان، با تمرکز بر آیت الله خمینی پرداخته است. در نخستین بخش از این رشته برنامه ها، پیمان عارف با ابوالحسن بنی صدر، از اعضای شورای انقلاب و بعدتر نخستین رئیس جمهوری اسلامی ایران، مصاحبه کرده است.

شما به عنوان یکی از برجسته ترین کارگزاران انقلاب در آن مقطع چه نگاهی به آقای خمینی داشتید؟

تا بازگشت به تهران ، او را از نزدیک نمیشناختم ؛ مدتی قبل از بازگشت به تهران او را در نجف دیدم. در دوران کودکی ما تابستانها می آمد به همدان بعضا، ولی این گونه نبود که من شناسایی از او داشته باشم؛ آن موقع یک قالب ذهنی عموم ایرانیها داشتند که من هم این قالب ذهنی را چونان بقیه ایرانیها داشتم. که بنابر آن قالب ذهنی مقام مرجعیت یک مقام ویژه است و تالی معصوم است و مرتکب گناه نمی شود و دروغ نمی گوید و زور نمی گوید. آقای خمینی انطباق پیدا می کرد با آن تصویر و در واقع ما  آقای خمینی را نمی دیدیم، بلکه تصویر خودمان را در او می دیدیم به عنوان تالی معصوم. البته مواردی هم می شد که انطباق نداشت با آن تصویر. مثلا در نوفل لوشاتو مواردی هم شد که انطباق نداشت با آن تصویر منتها آن دوره آدمی خود را کور و کر می کند برای اینکه هم تصویر خراب نشود و هم اینکه انقلاب صدمه نبیند و توجیهاتی می کردیم که خب اشتباه بود.
پدرم هم که آن موقع برای معالجه آمد اروپا به من اخطار داد که مراقب  آقای خمینی باشید. اگر قدرت پیدا کند خدا را هم بنده نیست. ولی همان تصویر مبارزه با رژیم و آن توجیهات سبب می شد آدمی خود را سانسور کند و واقعیت رو آن طور که هست نبیند. Continue reading “روانشناسی سیاسی انقلاب 57، در گفتگوی بنی صدر با رادیو جی بی”