چرا مسلمانان باید بتوانند فیلم “نوح” را ببینند؟

مصطفی آکیول

ترجمه: علی کلائی

چیزی که مرا به این مسئله توجه داد و در جهان اسلام در وضعیت مدرن دیدم، گرایش به ممنوعیت همه چیز از جمله فیلم ها، کتابها، توئیت ها و چیزهایی از این قبیل است با این بهانه که با اسلام در تضاد است. این رویکرد استبدادگرایانه دراسلام حداقل از دیدگاه کسانی که به این دیانت باور دارند به رسمیت شناخته نشده است. این مسئله تنها مسلمانان را بی اطلاع و ساده لوح در واکنش هایشان نگاه می دارد. برای مخالفت مدلل با امری پس از همه چیز شما باید در ابتدا بدانید آن چیز چیست.

مقدمه مترجم: انگیزه ترجمه این مقاله برای من آن چیزی بود که در قبال فیلم رستاخیز و به تصویر کشیده شدن چهره عباس ابن علی روی داد. اینکه مذهبی های سنتی ما، مراجع و بخش های مذهبی سنتی جامعه به این مسئله حساس بودند و رویکردی منفی به این ماجرا داشتند. فیلم نوح اثر آرونوفسکی هم چنین واکنشی را در جهان اسلام برانگیخته است. باقی بحث را در نگاشته مصطفی آکیول نویسنده و روزنامه نگار اهل ترکیه و منتقد بنیادگرایی اسلامی بخوانید.

Continue reading “چرا مسلمانان باید بتوانند فیلم “نوح” را ببینند؟”

سحرگاه خونین ، ۴۰ سال پیش

201541619718882423111_علی-باکری-محمد-بازرگانی-علی-میهندوست-ناصر-صادق.jpg

علی کلائی

در هم امروزی که

“عشق” ، فروکشیده

“منش” ، گمگشته

و

“روش” ، پر ریخته

است،

عنایت به روایت زیست کوته طول اما خوش عرض و عمق مردان “میانه” ، از گونه اینان؛

عهد دار

ز مهر سرشار

آگه رهسپار

تلنگری است بر تارها و بر پودهای ذهن ما (۱)

و روزگار به چهار دهه رسید. چهار دهه از پرواز رقص کنان شما جوان اولان، شما اهل انسان، اهل آبادان و وجود داشتگان.

چهار دهه از آن سحرگاه گذشت. سحرگاه میدان چیتگر. جان شما و سینه ستبرتان و مسلسل دژخیم. انسانیت و صبر و عشق در برابرتان سر تسلیم و تعظیم فرود آورد. شما که افتخارداران اهل فدای زمانه ما هستید. نامهایی برای همه زمانها و مکانها و معلمان عشق و فدا و مجاهدت برای آزادی و برابری و برای انسان به عنوان سوژه اساسی تمام هستی و تاریخ.

سحرگاه ۳۰ فروردین ۱۳۵۱٫ میدان چیتگر. چهار عاشق سینه ستبر در برابر جوخه اعدام. علی میهن دوست، محمد بازرگانی، علی (بهروز) باکری و ناصر صادق. صبح‌گاه پرواز مردان مرد زمانه و معلمان همه زمان‌ها. Continue reading “سحرگاه خونین ، ۴۰ سال پیش”

دکتر سحابی، معلم اخلاق و انسانیت

صبحگاه یکی از روزهای آخرین فروردین ۱۳۸۱٫ از منزل خارج می شوم به قصد دانشگاه. سر خیابان محل زندگی و دکه روزنامه فروشی. خشکم می زند و اشک هاله چشم می شود و جهان مواج می گردد. تیتر روزنامه ها این است : دکتر یدالله سحابی درگذشت.

از رحلت او ده سال گذشت. از آن صبح خبر رحلت و یاد روزهایی که در حسینیه ارشاد زیارتش کرده بودیم و دیده بودیم که سخن می گوید و البته من نوزده ساله آن روز نمی دانستم که این مرد بزرگ را شناختن آسان نیست و اون یکی از حجج انسانیت در زمانه معاصر ماست.

541404_239

یدالله سحابی را به عنوان یک فعال سیاسی اخلاق گرا، استبداد و استعمار و استثمار ستیز دانسته اند. همچنین او را یک روشنفکر دینی می دانند که به حق نیز چنین است. در این روزهای سالگرد رحلتش از فعالیت های او، سیاست ورزی اخلاقی اش و نوگرایی دینی اش بسیار گفته اند و نوشته اند. از نامه اش به علی خامنه ای در همین اواخر عمر تا فعالیت هایش پس از کودتای ۲۸ مرداد در نهضت مقاومت ملی ایران و بعد نهضت آزادی ایران و سالها زندان و مصیبت. از حق طلبی های روزهای پس از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی بهمن ۵۷ تا خانه نشینی و فحش شنیدن ها در مجلس به همراه یاران و روزهای غم بار پسینش. Continue reading “دکتر سحابی، معلم اخلاق و انسانیت”