دردنامه‌ی شکنجه در سه دهه‌‌ی پس از انقلاب/ علی کلائی


دردنامه‌ی شکنجه در سه دهه‌‌ی پس از انقلاب/ علی کلائی

Ali-Kalei[1]

نیمه شب با صدای خس خس و اصوات نامفهوم بیدار می‌شود. عرقی سرد بر بدنش نشسته و ترس تمام وجودش را فراگرفته. چشم‌هایش دو دو می‌زند تا به تاریکی شب عادت کند. یادش می‌آید که چه خوابی می‌دیده. بعد از ماه‌ها و سال‌ها خاطرات آن شب‌ها و روزها رهایش نمی‌کند. می‌خوابد با امید آن‌که آن روزها و شب‌ها دیگر به خاطرش نیاید. با دیدن آن‌ها در خواب شکنجه می‌شود. “شکنجه”؛ کلمه‌ای که شاید باید در باب آن جستارها نوشته شود.

کنوانسیون منع شکنجه و رفتار یا مجازات خشن، غیر انسانی یا تحقیر کننده مصوب ۱۰ دسامبر  ۱۹۸۴است و در قطعنامه‌‌ی شماره‌ی ۴۶/۳۹ مجمع عمومی سازمان ملل متحد با تکیه بر قدرت اجرایی کنوانسیون در تاریخ ۲۶ ژوئن ۱۹۸۷ اجرایی شده است. این کنوانسیون جهانی در بخشی از ماده‌ی اول شکنجه را این‌گونه تعریف می‌کند: “هر عمل عمدی که بر اثر آن درد یا رنج شدید جسمی یا روحی علیه فردی به منظور کسب اطلاعات یا گرفتن اقرار از او و یا شخص سوم اعمال می‌شود، شکنجه نام دارد.”

سخن واضح است. هر رفتاری که موجبات رنجی آن‌چنان شود که در این ماده به صراحت اشاره شده است. اما گاه اهل قدرت، صاحبان اتوریته و زور داران به دنبال توجیه‌هایی می‌روند از آن دست که وضعیت جنگی است و یا حالت خاص است و بمب گذاری ممکن است و شکنجه یک فرد و رفتار مبتنی با شکنجه با یک متهم به نجات دیگرانی ممکن است منجر شود. همان استدلالی که پس از سپتامبر ۲۰۰۱ به ساخت گوانتانامو ختم شد.

هم‌چنین این کنوانسیون در بند دوم و بند سوم هیچ وضعیت و یا شخص خاصی را مجاز بر اعمال و یا توجیه شکنجه نمی‌داند. Continue reading “دردنامه‌ی شکنجه در سه دهه‌‌ی پس از انقلاب/ علی کلائی”

Advertisements

روانشناسی شکنجه‌گر؛ در گفتگو با منیره برادران/ مرتضی هامونیان

روانشناسی شکنجه‌گر؛ در گفتگو با منیره برادران/ مرتضی هامونیان

از شکنجه دیدگان کم و بیش شنیده‌ایم و می‌دانیم اما از شکنجه‌گران چه؟ تا چه حد با شخصیت شکنجه‌گران و تبحرشان در اعمال انواع شکنجه و خشونت آشنایی داریم؟

استنلی میلگرام، روانشناس معروف امریکایی بر پایه‌ی آزمایش معروف خود، ثابت کرده است که قابلیت آزار دادن دیگری مغایر با وجدان شخصی افراد است و آن را باید متاثر از شرایط اجتماعی و سیستم سیاسی حاکم دانست. از طرف دیگر تئودور آدورنو، با استناد به تحقیقاتش معتقد است که تربیت اجتماعی-سیاسی انسان‌ها از کنش و واکنش فرد در خانواده شکل می‌گیرد. این جامعه‌شناس و فیلسوف برجسته‌ی آلمانی،  اطاعت از مافوق، انطباق با موازین گروهی و انکار احساسات خود را، از پیش‌شرط‌های اعمال شکنجه می‌خواند.

از منیره برادران، نویسنده و پژوهشگر که خود در دو دوره‌ی قبل و پس از انقلاب بهمن ۵۷، تجربه‌ی زندان و شکنجه را از سر گذرانده است، پرسیده‌ایم که شکنجه‌گر زاده می‌شود یا پرورده؟ و یا این‌که چگونه فرد می‌تواند به نقطه‌ای برسد که چنین برخوردهایی با هم‌نوع خود داشته باشد؟ هم‌چنین در این گفتگو به چرایی رابطه‌ی عاطفی که بعضاً بین شکنجه‌گر و قربانی ایجاد می‌شود، پرداخته‌ایم… Continue reading “روانشناسی شکنجه‌گر؛ در گفتگو با منیره برادران/ مرتضی هامونیان”

خواست محدود با مقاومت نامحدود؛ پویشی در عمل پیش رو


10313081_973277446033205_1406011789916247320_n
علی کلائی

فعال حقوق بشر

در نشریه چشم انداز ایران شماره ۲۵ مقاله ای هست با عنوان “افسوس پدر طالقانی”. مقاله به قلم مهندس لطف الله میثمی، مدیر مسئول چشم انداز ایران و از اعضای اولیه سازمان مجاهدین خلق ایران در گاه تشکیل و یار بنیانگذار این سازمان، محمد حنیف نژاد است که با او نسبت فامیلی نیز پیدا کرد. میثمی از یک تجربه سخن میگوید و نقد از درون می کند. نقدی بر این مبنا که اگر به جای مبارزه مسلحانه برای براندازی رژیم، مبارزه مسلحانه دفاعی در کادر قانون اساسی مشروطه آن سالها انجام می شد، چه بسا این مبارزه به ایجاد شکاف در صفوف نیروهای ساخت استبدادی حاکم آن سالها کمک شایانی می کرد. ایضا این نوع نگاه مسئله دیگری را نیز مطرح می کند. مبارزه در بالاترین سطح و بالاترین خواست، مبارزه ای برای خواست نامحدود در ظرف زمانی و توانی محدود است. اما فاعل مبارزه موجودی محدود است در ظرف زمان ومکان با توان محدود. این فاعل محدود می تواند در زیر شکنجه بشکند و در واقع سرمایه مبارزه نامحدود را نابود سازد. و یا پروژه مبارزه به دلیل عدم همگنی فاعل با سوژه مورد خواست به شکست بیانجامد. کما اینکه دیدیم که چه شد و چه رویدادهای اتفاق افتاد.

بر اساس اعلام دیده بان حقوق بشر، ایران در سالهای ۲۰۱۵ و پیشتر در ۲۰۱۴ وضعیت حقوق بشری بسیار بدی داشته است. رتبه دوم اعدام پس از چین که اگر به نسبت جمعیت سنجیده شود، با فاصله ای معنا دار در صدر ایستاده است. از بازداشت روزنامه نگاران، سیاسیون و فعالان مدنی و مدافعان حقوق بشر تا وضعیت زنان و کودکان. تا ساخت استبدادی حاکم و سیطره استبداد سیاسی ساخت یافته در تمامی شئون. در واقع اگر در یک نگاه گسترده به مسئله ایران و حقوق بشر در آن نگریسته شود، شاید درمان این مسئله در یک گام و دوگام امری شوخی و محال به نظر برسد و نیازمند سالها کار و تلاش باشد. در واقع خواست حل تمامیت مسئله حقوق بشر در ایران در وضعیت فعلی و بر اساس گزارشات، با توجه به امکانات موجود خواستی نامحدود است. وضعیت فعالان و مدافعان حقوق بشر در ایران نیز اظهر من الشمس از گفتن است. وکلای در بندی چون عبدالفتاح سلطانی و محمد سیف زاده و احکام طویل المدت ایشان خود گویای اوضاع نابسامان این فعالین است. از پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۹، سه نهاد حقوق بشری مستقل در ایران، کمیته گزارشگران حقوق بشر، مجموعه فعالان حقوق بشر و کانون مدافعان حقوق بشر هر کدام با ضرباتی سهمگین مواجه شدند و بسیاری از نیروهای ایشان بازداشت و روانه زندانها شدند و احکامی سنگین را دریافت کردند. بسیاری از فعالین حقوق بشر، فعالین حقوق زنان، حقوق اصناف و جنبش های کارگری با احکامی سنگین مواجه شدند و بخشی تصمیم گرفتند که برای به زیستن خود تبعید را به جان بخرند و به یکی از کشورهای اروپایی و یا آمریکایی پناهنده شوند. Continue reading “خواست محدود با مقاومت نامحدود؛ پویشی در عمل پیش رو”

موافقم؛ هم توافق هم حقوق بشر

Zarif-Lozan-saham-news

علی کلائی

سنت است انگار در ایران زمین که موضعی سفت و سخت در منتهای الیه همه مواضع گرفته شود. هرچه تندتر باشد انگار رادیکال‌تر است. رادیکالیسم در ایران به تند بودن و تیز بودن مواضع تعبیر می‌شود. در مقابل آن‌سوی معنای رادیکالیسم ایرانی که البته فرسنگ‌ها از معنای اصلی خود این مفهوم جداست، سویه دیگری خود را نمایان می‌کند.

مینیمالیسم و حداقل گرایی در رفتار سیاسی، آن‌هم نه میان شهروندان عادی که در میان نخبگان. شادی از تغییری هرچند اندک و مقاومت در برابر حرفی ناهمسان با آن‌چه سخن و گفتمان حاکم طلب می‌کند. انگار در این میانه مبناداری و اصول‌مندی از سویی و جستجو به دنبال تغییر بنیادین اما بر مبنایی و پایه‌ای امری غریب است. یا باید این‌گونه بود و یا آن‌گونه. یا از این سوی بوم و یا از آن سوی بوم. تضادهایی که اما این داستان این‌سو و آن‌سو را می‌سازند همه نه بر مبنای نیاز اصلی، مبنای اصلی و یا تضاد اصلی که همه تضادهایی فرعی اند. گرچه در نیت خالصانه و انسانی بسیاری از پویندگان این دو راهی این سو و آن سو تردیدی نیست، اما نقد نه بر مبنای نیت‌ها که بر مبنای عملکردها و مبناها و رفتارهاست. درحالی که اگر بپذیریم عمل سیاسی را می‌توان با تحلیل مشخص در شرایط مشخص اما با مبنا و براساس اصولی مشخص فهم کرد، عمل سیاسی این یاران این سو و آن سو فتاده، نه از تحلیل مشخص از شرایط مشخص برخوردار است و نه از مبنا و اساس‌مندی. امری است در حال سیلان در میانه زمین عمل.

توافق هسته‌ای میان ایران و ۶ کشور در حال رسیدن به سرانجام است. مسئله توافق نامه، موافقین و مخالفین و سیل نظرات و رویکردها در میان رسانه‌های ایرانی و آمریکایی بیداد می‌کند. در هر دو کشور کسانی هستند که با آن موافق‌اند، کسانی هم منتقد آن هستند. اما دولتین ایران و آمریکا با تلاش تمام سعی دارند که این توافق را برکرسی بنشانند و از تضادی که می‌توانست به جنگی دیگر در منطقه تبدیل شود،(قطعا با در نظرگرفتن منافع حکومت‌ها) روابطی بسازند که بتواند آینده خاورمیانه را با گفت‌وگو، ارتباط و هم‌فهمی رقم بزند و نه با جنگ. سال‌های تحریم و بیش از دوازده سال کوبیدن جریانی در ایران بر طبل هسته‌ای شدن و حق مسلم و سخنانی این‌چنین از سویی و کوفتن نو محافظه‌کاران و نئوکان‌های آمریکایی بر طبل مثلث شیطان و تسخیر نظامی منطقه(نمونه‌هایش عراق و افغانستان) آن‌قدر فضا را پولاریزه و دوقطبی کرده است که گفتن سخنی در میان، بر مبنای صلح و حقوق بشر از سویی و منافع ملی ایرانیان(از سوی یک ایرانی) از سوی دیگر قدری سخت و سنگین می آید. انگار است که در میانه فریادهای عصبی چشم و گوش بسته سخن از منطق و عقلانیت بزنی. گاه البته این‌گونه سخن گفتن به اتحاد هر دو نیرو علیه عامل میانه رو تمام می‌شود. به قول عزیزی نان عده‌ای در دعواست. سخن در میانه هم آجر کردن نان اهل دعواست. Continue reading “موافقم؛ هم توافق هم حقوق بشر”

نقض حقوق دگراندیشان، ظلمی آشکار علیه انسانیت

IMG_07581

علی کلائی- قصه دردناکی است. حکم اعدامی برای یک دگراندیش صادر می شود. دیگری با هجوم به خانه به بند کشیده می شود. دیگرانی تنها به دلیل داشتن دیانتی متفاوت از تحصیل محروم می شوند. وقتی خودشان اقدام به تاسیس دانشگاه می کنند، اساتیدشان به بند کشیده می شوند. این قصه دردناک تنها متعلق به دگراندیشان نیست. معممین حوزه های علمیه نیز حال خوشی ندارند. شمشیر داموکلسی به نام دادگاه ویژه روحانیت بر بالای سرشان نگاه داشته اند تا هربار که سر بچرخانند، گیوتین وار چونان عصر وحشت بر گردنشان فرود بیاید. این شمشیر داموکلس صغیر و کبیر، مرجع و طلبه هم نمی شناسد. گردن همه را می زند. در این شهر چه خبر است؟

این قصه اما قصه جدیدی نیست. از فردای پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ که قرار بود فردایی باشد که بهار بیاید و آزاد و رها بشویم. قرار بود نه ظلم و نه زنجیری باشد و در اوج خدا باشیم، اما این سکه رایج روزگار ماست. کار به جایی کشید که جانشین بنیانگذار جمهوری اسلامی که عالمی وارسته بود، قبا از دنیای حاکمان برکشید و رو در روی تازه بر تخت نشستگان از رو سفید کردن اطلاعات ایشان روی ساواک شاه را سخن گفت. همه به تیغ گرفتار شدند. از مراجع تقلید تا معممین و مسلمین مکلای دیگرگونه اندیش. قرار بود لاکن مارکسیست ها هم آزاد باشند.اما به تیغ گرفتار آمدند. از سویی دیگر نیز بهائیانی که سالها ساکنان این سرزمین بودند نیز آزادی ستانده شدند. به جای رافت اسلامی با تیغ غضب با ایشان برخورد شد. به جای سنت علوی برادری با سنت اموی تیغ بر گلو نشاندن مواجه شدند. و حدث ما حدث. دیدیم آنچه شد.

اما این داستان ادامه پیدا کرد. امروز نیز دگراندیشان، از مسلمان تا متعلقین به ادیان و اندیشه های دیگر به بند کشیده می شوند. اما در این میانه اگر ناظری گامی به پس نهد و در نمایی وسیع مسئله را بنگرد؟ قطعا از خود خواهد پرسید که آیا آنچه می شود با موازین انسان یافته و یا دیانت گفته منطبق است؟ نسبت آن با میثاق های مشترک بشری چیست؟ در اینجا بر چه مبنایی چنین می شود؟ بشر پس از سالها جدال و در سالهای پس از کشتارهای وسیع جنگ دوم جهانی به میثاقی رسید که به عنوان منشور، مورد وفاق همه باشد. میثاقی و اعلامیه ای که حقوق بشر در عصر سیطره قدرت ها بر حقوق انسانی در آن مذکور باشد و دولت ها مکلف باشند و یا تلاش کنند که به اصول آن نزدیک شوند و ان را اجرا کنند. اعلامیه جهانی حقوق بشر زاده همین تعامل است و سی ماده آن امری است مورد وفاق اکثریت ساکنان این کره خاک. ساکنانی که قرار است با هم زندگی کنند. بی جنگ و جدال. در صلح و آرامش. Continue reading “نقض حقوق دگراندیشان، ظلمی آشکار علیه انسانیت”

does it make sense? 1

One time. One day. One person. It doesn’t matter who, how or when. Just it can happen anytime, anywhere but not with anybody. Our story, which we are, what we’ve wanted to do? All are truth but can be a story. Story about getting to be. To be or to want? Who knows?

Writing at night can get mad a person. I think I got mad. It’s almost 5 a.m.

What we wanted to do? When I started to do, to activate or want to change the world? And now where I am and what I’m doing? Continue reading “does it make sense? 1”

قصه‌ی درد حق دفاع در دستگاه قضای جمهوری اسلامی/ علی کلائی


قصه‌ی درد حق دفاع در دستگاه قضای جمهوری اسلامی/ علی کلائی

Ali-Kalei[1]

هر انسانی آن‌گاه که اتهامی به او منتسب می‌شود، حق دارد بر مبنای عقل و منطق انسانی از خود دفاع کند. مسموع بودن یا عدم مسموعیت دفاع او امر دیگری است. اما اصل مسئله قابل نقض نیست. اصلی که در بند اول ماده‌ی یازدهم اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر نیز به آن اشاره شده است. این بند صراحتاً اعلام می‌دارد که: “هر شخصی متهم به جرمی کیفری، سزاوار و محق است تا زمان احراز و اثبات جرم در برابر قانون، در محکمه‌ای علنی که تمامی حقوق وی در دفاع از خویشتن تضمین شده باشد، بیگناه تلقی شود.”

اما داستان دفاع از خود در برابر اتهامات انتسابی در ایران پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ از جنس و نوع دیگری است. داستانی است تلخ که حتی با اصول اولیه‌ی قوانین اساسی نظام شکل یافته‌ی پس از پیروزی انقلاب نیز در تعارض آشکاری قرار دارد. اصل سی و پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران صراحتاً حق دفاع را به رسمیت شناخته و به دلیل تخصصی بودن امور حقوقی در جهان جدید، مسئله‌ی استخدام و به خدمت گیری وکیل به عنوان فردی حقوق خوانده و مطلع از قوانین و مواد حقوقی را کاملاً مشروع می‌داند. این اصل صراحتاً اعلام می‌دارد که: “در همه‏‌ی دادگاه‏‌ها طرفین‏ دعوی‏ حق‏ دارند برای‏ خود وکیل‏ انتخاب‏ نمایند و اگر توانایی‏ انتخاب‏ وکیل‏ را نداشته‏ باشند باید برای‏ آن‌ها امکانات‏ تعیین‏ وکیل‏ فراهم‏ گردد.” اما این اصل مسئله‌ی دادگاه را محل انتخاب وکیل قلمداد می‌کند. یعنی پیش از آن و در مرحله‌ی تحقیقات مقدماتی امر دیگری دخیل است. همان مرحله‌ای که به دلیل عدم اشاره‌ی مستقیم قانون به لزوم بودن یک وکیل و حقوق‌دان در کنار متهم، به مرحله‌ای برای جولان دادن امنیت بانان از سازمان‌ها و نهادهای مختلف در طول سال‌های پس از پیروزی انقلاب ۵۷ مبدل شده است.

داستان را از روزهای پس از انقلاب پی می‌گیریم. روزهای پشت بام مدرسه‌ای و اعدام‌ها با تشخیص خلخالی‌ها؛ و بعد روزهای پس از خرداد ۶۰ و بازداشت‌های صدها و هزاران ایرانی. دادگاه‌های دقیقه‌ای و احکام اعدام و شمردن سیصد سیصد و چهارصد چهارصد تیر خلاص توسط زندانیانی که بعدها و پس از رستن از بند به نقل فاجعه پرداختند. دادگاه‌ها و اعدام‌هایی که در مرداد و شهریور ۶۷، در زندان‌های ایران جان هزاران ایرانی را گرفت. اما آیا این حق اولیه، یعنی استخدام وکیل و حضور وکیل، چه در مرحله‌ی مقدماتی و چه در مرحله دادگاه آن روزها مطرح بود؟ Continue reading “قصه‌ی درد حق دفاع در دستگاه قضای جمهوری اسلامی/ علی کلائی”