انجمن حجتیه، استدلال یا نقض حقوق بشر!؟


انجمن حجتیه، استدلال یا نقض حقوق بشر!؟/ مرتضی هامونیان

مرتضی هامونیان: جامعه‌ی ایران تاکجا توان پذیرش عقیده‌ی مخالف را داشته و دارد؟ این جامعه چه نوع عقیده‌ی مخالفی را بر می‌تابد و در برابر چه رویکردی مقاومت نشان می‌دهد؟ وقتی پای دین و عقیده در این جامعه به میان می‌آید، این مقاومت تا چه اندازه گسترش می‌یابد؟ دکتر فرهنگ رجایی، استاد علوم سیاسی دانشگاه کارلتون کانادا در کتاب “مشکله هویت ایرانیان امروز”، ۴ پاره‌ای را برای هویت ایرانی امروز ذکر می‌کند؛ یکی از این ۴ پاره، سنت است. دکتر رجایی دین و اسلام را به عنوان پاره‌ای دیگر از این عناصر هویت ساز عنوان کرده است. چه نظر دکتر رجایی بر مستقل بودن دین و اسلام به عنوان عنصری هویت ساز برای ایرانیان امروز -ایرانیان پسا مشروطه‌ای که با فرهنگ جدید نیز آشنا شده و در آمیخته‌اند، بپذیریم و چه تنها سنت را به عنوان عنصری هویت ساز برگیریم، به هر تقدیر چاره‌ای جز پذیرش دین، اینجا اسلام و به طور مشخص در طول ۵ قرن اخیر پس از استیلای صفویه بر ایران و بدل شدن تشیع به دین رسمی کشور، تشیع، به عنوان عنصری موثر در ساخت این هویت نداریم. در واقع چه دین را مستقلاً برگیریم و چه به عنوان ستون فقرات سنت ساز به حسابش بیاوریم، در هر دو حالت باید به تقابل این دین، مومنان آن و مردم دیندار جامعه با آن رویکرد، عقیده و بالاخص دیانت جدید توجه کنیم.

بهاییت آئینی است که در قرن ۱۹ میلادی شکل گرفت. پیشینه‌ی آن از شیخیه و بابیه می‌آید و با قرائت خاصی از مذهب تشیع شکل گرفت. این آئین از زمان اظهار تاکنون، دوره‌های مختلفی را در ایران تجربه کرده است که بحث و بررسی در مورد آن جایگاه متفاوتی را می‌طلبد. اما بگذارید قدری جلوتر بیاییم؛ ۱۳۳۲ و کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت ملی دکتر مصدق. دولتی مورد تایید ملیون از سویی و اکثر مذهبی‌ها از بدنه‌ی جامعه تا علمای اعلام است. از سید ابوالقاسم کاشانی که در ابتدا مدافع دولت مصدق و نهضت ملی است و بعد به جناح کودتا می‌پیوندد تا سید رضا و سید ابوالفضل زنجانی که تا آخرین لحظه مصدقی می‌مانند و حتی پس از انقلاب ضد سلطنتی بهمن ۵۷ به دلیل مصدقی بودن و ملی بودن و عدم پذیرش حکومت ولایت فقیه و حکومت جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت یک فرد بر مردم، منزوی می‌شوند و در انزوا فوت می‌کنند. اما کودتای مرداد ۱۳۳۲ به مانند تمام شوک‌های سیاسی از جنس کودتا، خاکستر مرگ، سکوت و سکون را بر جامعه می‌پاشد. مبارزین جا نمی‌زنند و به سرعت پس از کودتا نهضت مقاومت ملی را سامان می‌دهند و اما بدنه‌ی اجتماعی چند سالی طول می‌کشد تا دوباره نفس بکشد؛ از شوک ضربه کودتا به درآید و دوباره به میدان وارد شود. شاید گفتن وضعیت دانشگاه به عنوان پیشرو‌ترین نهاد هوادار نهضت ملی، مقاومت ملی و ملیون گویای وضعیت باشد. اولین ۱۶ آذر پس از ۱۶ آذر ۳۲ و کشته شدن سه دانشجو در آن و در واقع اولین سالگرد علنی بزرگداشت آن روز خونین در دانشگاه در سال ۱۳۳۹ برگزار می‌شود؛ یعنی پس از ۷ سال سکوت. جامعه‌ای که ضربه‌ی سنگین کودتا، هزینه‌ی کار سیاسی را در آن بسیار بالا برده، وزیر امور خارجه دولت ملی‌اش اعدام شده، نخست وزیر دولت ملی‌اش زندانی شده، به دانشگاهش حمله‌ی مسلحانه شده، فعالین ملی‌اش به زندان افتاده‌اند و هم‌چنین سازمان افسری حزب توده نیز کشف و اعضای آن با اعدام و زندان‌های طویل المدت روبه‌رو شده‌اند.

در چنین وضعیتی است که نهاد جدیدی با هدفی بنا بر اعلام، غیرسیاسی و مذهبی شکل می‌گیرد؛ نهادی به نام انجمن حجتیه مهدویه در سال ۱۳۳۲ و پس از کودتا. نهادی که وظیفه‌ی خود را دفاع از اسلام در مقابل بهاییت و تلاش برای فراهم کردن زمینه‌ی ظهور امام عصر شیعیان اثنی عشری می‌داند. این نهاد مدعی است که در واقع با هدف دفاع علمی از اسلام و تشیع در برابر چالش الهیاتی بهاییت تشکیل شده است. بنیانگذار این نهاد شیخ محمود ذاکر زاده تولائی معروف به شیخ محمود حلبی است؛ متولد شهریور ۱۲۷۹ هجری شمسی و از روحانیون مشهد. روحانی درس خوانده‌ای که خارج فقه و اصولش را نزد سید حسین طباطبایی قمی مشهور به حاج آقا حسین قمی می‌خواند. او در ابتدا فلسفه‌خوان بود و نزد آقا بزرگ شهیدی، معروف به آقا بزرگ حکیم فلسفه می‌خواند. اما پس از سال‌ها تحصیل و تدریس فلسفه در حوزه‌ی مشهد، تحت تاثیر میرزا مهدی اصفهانی، موسس مکتب تفکیک (مکتب معارف خراسان) قرار می‌گیرد. او از فلسفه دور و بدل به یکی از مخالفان فلسفه، تصوف و عرفان مصطلح می‌شود. می‌شود این مخالفت او را تحت تاثیر رویکرد مکتب تفکیک دانست. بنیانگذاران این مکتب بر این باورند که می‌بایست میان روش‌های مختلف دسترسی به حقایق جدایی انداخت. در حقیقت قائل به تفکیک روش‌های مختلف معرفت شناختی و ارائه‌ی معارف ناب و سره قرآنی هستند. آنان به شدت به روش معرفتی ملاصدرا شیرازی می‌تازند و روش او را موجب خلط روشی شناختی می‌دانند. و این اصرار ایشان بر مخالفت با فلسفه و حاکمیت مکتب تفکیک آن‌قدر جدی و در حوزه‌ی مشهد آن‌قدر غالب است که بنیانگذار جمهوری اسلامی -که خود استاد فلسفه‌ی اسلامی است-، پس از انقلاب و در سال ۱۳۵۸ به احترام حفظ وحدت عمومی حوزه‌ی مشهد و حاکمیت دینی، از ادامه‌ی درس تفسیر قرآن خویش که در قالب برنامه “با قرآن در صحنه” از تلویزیون پخش می‌شد، خودداری کرد. حضور آن‌ها تنها محدود به آن سال‌ها هم نماند. این نفوذ هم‌چنان ادامه پیدا کرد تا جایی که در دهه‌ی هفتاد شمسی با حضور آیت الله جوادی آملی (فیلسوف دیگر حوزه‌ی علمیه قم) در مشهد برای زعامت حوزه‌ی علمیه این شهر مخالفت کردند.

Continue reading “انجمن حجتیه، استدلال یا نقض حقوق بشر!؟”

پایان عصر آقای خاص سیاست در ایران

علی کلائی: سیاسی‌ترین سیاستمدار پس از انقلابی که سیل‌وار آمده بود، به‌صورتی کاملا ناگهانی رفت. او به‌مانند اکثر سیاستمداران تاریخ ایران بدون داوری‌شدن رفت. اکبر هاشمی بهرمانی یا هم‌او که ما او را به نام علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی می‌شناسیم. زاده شهریور ماه ۱۳۱۳ و مرگ به دلیل آنچه عارضه قلبی اعلام شده در سن هشتاد و دو سالگی و در ۱۹ دی ماه ۱۳۹۵. پرنفوذترین سیاستمدار تاریخ جمهوری اسلامی که به طور مشخص و پس از رویداد هفتم تیر و قتل دکتر محمد حسینی بهشتی در عصر بنیان‌گذار نظام، به فرد دوم بلامنازع کشور بعد از وی بدل شد.

Namnlös8.jpg

هاشمی پیش از انقلاب نیز از مبارزین نامی در میان روحانیت بود که با گروه‌های دیر نیز ارتباطاتی وسیع و وثیق داشت. از موتلفه اسلامی و ارتباطش با ایشان در داستان ترور حسنعلی منصور تا ارتباط با سازمان مجاهدین خلق پیش از انقلاب بهمن ۵۷ و ماجرای نامه‌هایی که در حمایت از مجاهدین و خطاب به روح‌الله خمینی نوشته بود و قرار بود توسط مهندس سحابی به مقصد برسد که در راه لو رفت و نرسید. سحابی محکوم شد و حبس‌اش را کشید. همان عزت‌الله سحابی که در سال ۶۹ و در قصه نامه نود امضایی خطاب به هاشمی که در آن زمان رئیس‌جمهور بود به زندان افتاد. نامه‌ای که خود بعدها گفت که با مفادش مخالف بود و تنها به حرمت و احترام مهندس مهدی بازرگان آن را امضا کرده است. عزت‌الله سحابی، هم‌رزم دیروز هاشمی در سال ۶۹ زندان رفت و وقتی به او گفتند چرا، هاشمی پاسخ داده بود: «پر رو شده بود، دادم رویش را کم کنند.». اما سحابی، برای ایران، در دور دوم انتخابات سال ۸۴ از هاشمی حمایت کرد تا تاریخ بیاموزد تفاوت میان سیاستمدار اخلاق‌گرا، ایران مبنا و ایران‌گرا را با سیاستمدار قدرت‌مبنا و قدرت‌گرا.

انقلاب شد و هاشمی و دیگر روحانیون پیاده دیروز دیدند که می‌توانند بر خر مراد حکومت سوار شوند و بتازانند. هاشمی نیز از همان ابتدا به دستور خمینی به شورای انقلاب رفت و مدتی هم معاونت وزارت کشور و سرپرستی وزارت کشور را تجربه کرد تا کار سیاسی در دولت و در واقع دولتمردی را بیاموزد. و بعد نمایندگی مجلس اول و ریاست آن که به آن خواهیم پرداخت. اما انگار طعم دولتمردی برای هاشمی خوش آمد که تا آخرین روز حیات نیز آن را رها نکرد. و همواره نیز در میان ۲ تا ۵ تن سیاستمدار قدرتمند ایران در عصر جمهوری اسلامی باقی ماند. Continue reading “پایان عصر آقای خاص سیاست در ایران”

ترکیه؛ بیش از سه دهه کریدور خروج/ علی کلائی

ترکیه؛ بیش از سه دهه کریدور خروج/ علی کلائی

Aliii

داستان پناهندگی در ایران، از پناهندگی سیاسی تا پناهندگی اجتماعی، داستان طول و درازی است. داستانی که از تلاش ایرانیان برای زیستی بهتر و نجات از خطر حکایت دارد. از عصر استبداد صغیر و خروج برخی نخبگان برآمده از پس انقلاب مشروطه‌ی ایران که از استبداد صغیر محمدعلی شاهی به دول دیگر پناهنده شدند تا عصر پهلوی‌ها که بسیاری درپی استبداد سیاسی پهلوی پدر و پسر، از خانه و کاشانه گذاشتند و کشورهای دیگری را به عنوان خانه برگزیدند.

پس از انقلاب بهمن ۵۷ و با استقرار نظام جمهوری اسلامی این سیر رو به فزونی گذاشت. سیری که سرانجام و امروز، در سال‌های دهه‌ی چهارم پس از انقلاب موجب شده است که بر اساس آمارهای رسمیِ خود جمهوری اسلامی در حدود پنج میلیون نفر از ایرانیان در خارج از کشور زندگی کنند. این آمار البته از پرونده‌ها و آمارهای بخش کنسولی جمهوری اسلامی استخراج شده است و قطعاً با توجه به آمار پناهندگان ایرانی که هیچ پرونده‌ای در کنسولگری‌های ایران در سراسر جهان ندارند، عدد بسیار بیش از این رقم خواهد بود.

اما این همه ایرانی از کدام مرزها از کشور خارج شدند؟ این میزان عظیم پناهنده چگونه و از کدام سو توانستند ایران را ترک گویند و به زندگی در اروپا، کشورهای قاره‌ی امریکای شمالی و یا استرالیا برسند؟ سوال هم سهل است هم ممتنع. کشورهای بسیاری در لیست قرار می‌گیرند. از پاکستان تا مالزی و افغانستان و حتی هند. اما یک کشور همیشه و از همان روزهای اول پیروزی انقلاب کریدور خروج ایرانیان از وطنشان بوده است؛ کشور ترکیه. Continue reading “ترکیه؛ بیش از سه دهه کریدور خروج/ علی کلائی”

دردنامه‌ی شکنجه در سه دهه‌‌ی پس از انقلاب/ علی کلائی


دردنامه‌ی شکنجه در سه دهه‌‌ی پس از انقلاب/ علی کلائی

Ali-Kalei[1]

نیمه شب با صدای خس خس و اصوات نامفهوم بیدار می‌شود. عرقی سرد بر بدنش نشسته و ترس تمام وجودش را فراگرفته. چشم‌هایش دو دو می‌زند تا به تاریکی شب عادت کند. یادش می‌آید که چه خوابی می‌دیده. بعد از ماه‌ها و سال‌ها خاطرات آن شب‌ها و روزها رهایش نمی‌کند. می‌خوابد با امید آن‌که آن روزها و شب‌ها دیگر به خاطرش نیاید. با دیدن آن‌ها در خواب شکنجه می‌شود. “شکنجه”؛ کلمه‌ای که شاید باید در باب آن جستارها نوشته شود.

کنوانسیون منع شکنجه و رفتار یا مجازات خشن، غیر انسانی یا تحقیر کننده مصوب ۱۰ دسامبر  ۱۹۸۴است و در قطعنامه‌‌ی شماره‌ی ۴۶/۳۹ مجمع عمومی سازمان ملل متحد با تکیه بر قدرت اجرایی کنوانسیون در تاریخ ۲۶ ژوئن ۱۹۸۷ اجرایی شده است. این کنوانسیون جهانی در بخشی از ماده‌ی اول شکنجه را این‌گونه تعریف می‌کند: “هر عمل عمدی که بر اثر آن درد یا رنج شدید جسمی یا روحی علیه فردی به منظور کسب اطلاعات یا گرفتن اقرار از او و یا شخص سوم اعمال می‌شود، شکنجه نام دارد.”

سخن واضح است. هر رفتاری که موجبات رنجی آن‌چنان شود که در این ماده به صراحت اشاره شده است. اما گاه اهل قدرت، صاحبان اتوریته و زور داران به دنبال توجیه‌هایی می‌روند از آن دست که وضعیت جنگی است و یا حالت خاص است و بمب گذاری ممکن است و شکنجه یک فرد و رفتار مبتنی با شکنجه با یک متهم به نجات دیگرانی ممکن است منجر شود. همان استدلالی که پس از سپتامبر ۲۰۰۱ به ساخت گوانتانامو ختم شد.

هم‌چنین این کنوانسیون در بند دوم و بند سوم هیچ وضعیت و یا شخص خاصی را مجاز بر اعمال و یا توجیه شکنجه نمی‌داند. Continue reading “دردنامه‌ی شکنجه در سه دهه‌‌ی پس از انقلاب/ علی کلائی”

روانشناسی سیاسی انقلاب 57، در گفتگوی محسن کدیور با رادیو جیبی

محسن کدیور

“بازرگان پیش از همه متوجه حقیقت شد”

در بخش پنجم سری برنامه های بررسی انقلاب بهمن 57 از دیدگاه روانشناسی نخبگان، با تمرکز بر آیت الله خمینی، علی کلائی با دکتر محسن کدیور، اندیشمند دینی، استاد دانشگاه و از شاگردان مرحوم آیت الله منتظری به گفتگو پرداخته است.

پس از این سالها و گذشت از سالهای انقلاب بگذارید به همان سالها و بطور مشخص سال 57 برگردیم. نگاه شما در آن زمان به آقای خمینی چگونه بود؟ چگونه او را شناختید؟ آیا شناخت شما به پیش از این روزها برمی گردد و اگر آری در چه شرایطی؟ لطفا قدری در این باب و نوع دریافتتان از آقای خمینی در آن زمان و زمانه برایمان بفرمائید.
در سال 1357 نوزده سال داشتم. هشت نُه سال قبل از آن اسم آقای خمینی را از پدرم شنیده بودم، و می دانستم که ایشان فقیه مبارزی است و به دلیل انتقادهایش از رژیم شاه در تبعید در نجف به سر می برد. به ایشان احترام می گذاشتم. یادم هست که در سال 1356 که سیدمصطفی خمینی از دنیا رفت، در مسجد جامع شیراز مجلس بزرگداشتی برگزار شد. آن زمان تازه دیپلمم را گرفته بودم و آماده رفتن به دانشگاه بودم. در آن جلسه محمدعلی گرامی از قم به شیراز آمد و منبر رفت. مسجد جامع شیراز مسجد بسیاری بزرگی است و من در آن جلسه شرکت داشتم. وقتی بیرون آمدم مانند بقیه‌ی شرکت‌کنندگان از بس بلند در حمایت آقای خمینی صلوات فرستاده بودیم سرفه می کردم.در چهلم شهدای یزد در اردیبهشت ۵۷ در حین دستگیری و انتقال به بازداشتگاه وقتی عاملان ساواک به آقای خمینی توهین کردند اعتراض کردم وآنها با مشت و لگد از من پذیرایی کردند.
کتاب ولایت فقیه ایشان را در اوایل فروردین 58 توانستم بخوانم. آن زمانی هم که خواندم بیشتر بحث های مبارزاتی و نفی رژیم شاه بود که روی من تاثیر داشت. بقیه مطالب کتاب را یا متوجه نشدم و یا چندان برایم مهم نبود. مبهمات آن کتاب که کم هم نبود با محکمات مصاحبه‌های پاریس ایشان تفسیر می‌شد. تصویر ما از آقای خمینی تصویری ضد استبدادی و به اصطلاح آن روز ضد امپریالیستی بود. ایشان همان امام امتی بود که علی شریعتی در کتاب مهمش ترسیم کرده بود. آن زمان دموکراسی در فضای ایران به عنوان مسئله‌ی اصلی مطرح نبود. نه در فضای چپ مارکسیست و نه در فضای مذهبی. مطالبات اصلی آن زمان دو مسئله‌ی آزادی و عدالت بودند. آقای خمینی بخصوص بر مسئله استقلال تکیه داشت که هر سه مطالبه در اعلامیه های ایشان موج می زد و یک مطالبه ملی محسوب می شد. آزادی استقلال و عدالت. این نکات اصلی بود. تکیه بر دینداری هم قبل از ایشان شروع شده بود. مهدی بازرگان و یارانش و علی شریعتی و بعد هم خود ایشان. این تصویری است که از آن زمان در ذهنم هست.

Continue reading “روانشناسی سیاسی انقلاب 57، در گفتگوی محسن کدیور با رادیو جیبی”

ماه زدگان: روانشناسی سیاسی انقلاب 1357 از دید مهدی اصلانی

مهدی اصلانی از فعالان چپگرا

در بخش چهارم از مجموعه بررسی انقلاب بهمن 57 از دیدگاه روانشناسی نخبگان، با تمرکز بر آیت الله خمینی، مهدی اصلانی، از فعالان چپگرا، دیدگاههای خود را در مقاله ای در اختیار رادیوجی بی گذاشت. 

علی کلائی

سوالات: 

1- پس از این سالها و گذشت از سالهای انقلاب بگذارید به همان سالها و بطور مشخص سال 57 برگردیم. نگاه شما در آن زمان به آقای خمینی چگونه بود؟ چگونه او را شناختید؟ آیا شناخت شما به پیش از این روزها برمی گردد و اگر آری در چه شرایطی؟ لطفا قدری در این باب و نوع دریافتتان از آقای خمینی در آن زمان و زمانه برایمان بفرمائید.

2- سیر تغییر نگاه شما به آقای خمینی چگونه بود؟ چه عواملی باعث این تغییر در نگاه و رویکرد شد؟

3- اگر به آن روزگاران نگاه کنید، دلیل آن نوع رویکرد نسبت به آقای خمینی در آن روزگار را در چه می دانید؟

4- آقای خمینی چه تاثیراتی بر روی شما گذاشت؟ آیا او در ساختار نگاه شما به مسائل و یا تغییر آن موثر بود یا خیر؟ چگونه و به چه صورت؟

5- آنچه که مسلم شده این است که نگاه جامعه ما چه در میان بدنه اجتماعی و چه در میان الیت ها در میان طبقات مختلف نسبت به آقای خمینی نگاهی مفتون شیدا و کارسپار بود. به نظر شما دلیل این رفتار چه بود؟ آیا اصولا این نوع نگاه را می پذیرید؟ اگر آری چگونه و و اگر خیر به چه دلیل؟

6- آقای خمینی را د رآن روزگاران در ماه دیدند. فکر میکنید چه باید کرد و یا چه باید می کردند که دیگر آقای خمینی و آقای خمینی ها در ماه رویت نشوند؟ چه اتفاقی در جامعه ایران باید بیافتد و چگونه؟

7- سخن آخر؟

ماه زده گان

در پاسخ به پرسش‌های شما شرط انصاف آن است که نباید جر زد و دبه کرد. حوزه‌ی شناخت من در سال 57 از خمینی تا آن حد بود که به هنگامه‌ای که از نوفل لوشاتو و زیر درختِ سیب‌اش فرمان داد سربازها پادگا‌ن‌‌ها را ترک کنند، به تاریخ 23 دی ماه 57 جزء دسته‌ی اولِ سربازانِ وظیفه‌ای بودم که به هم‌راه تنی چند از دوستانم از محلِ خدمتام، پادگانِ زرهیی همدان، فرار کردم. آن‌شب پروژه‌ای سراسری در تمامیی کشور کلید خورد و جامعه‌ی امام‌زده به خود مشغول داشت. ماه‌زده‌گان عربده سر دادند: مردم چه وقته خوابه عکس آقا تو ماهه. Continue reading “ماه زدگان: روانشناسی سیاسی انقلاب 1357 از دید مهدی اصلانی”

روانشناسی سیاسی انقلاب 57، در گفتگوی ایرج مصداقی با رادیو جی بی

ایرج مصداقی در گفتگو با رادیو جی بی

در بخش سوم از رشته برنامه های بررسی انقلاب بهمن 57 از دیدگاه روانشناسی نخبگان، با تمرکز بر آیت الله خمینی، علی کلائی با ایرج مصداقی از هواداران سابق سازمان مجاهدین خلق ایران به گفتگو پرداخته است.

 پس از این سالها و گذشت از سالهای انقلاب بگذارید به همان سالها و بطور مشخص سال 57 برگردیم. نگاه شما در آن زمان به آقای خمینی چگونه بود؟ چگونه او را شناختید؟

من در دوران انقلاب در آمریکا به سر می‌بردم و با کنفدراسیون دانشجویان و محصلین ایرانی برای احیای واحد جنبش دانشجویی که اصلی‌ترین بخش کنفدراسیون را تشکیل می داد همکاری می کردم و خوشبختانه نظر مثبتی به خمینی و روحانیت نداشتم. با آن که نگاه مذهبی داشتم اما با انجمن اسلامی آمریکا که گرداننده آن ابراهیم یزدی بود آنقدر مرزبندی داشتم که حتی حاضر به همکاری و همراهی با آنان نبودم و تنها یک بار در جلسه‌شان شرکت کردم که بلاهت‌ سخنران‌شان موجب انزجار و فاصله‌ی بیشترم از آنان شد.

مقارن پیروزی انقلاب ضدسلطنتی از آن‌جایی که فکر می‌کردم انقلاب واقعی و درازمدت تازه شروع شده است به ایران بازگشتم و مرزبندی شدیدی با کسانی که به قدرت رسیده بودند داشتم. از آن‌جایی که در مدرسه و در سر کلاس درس «تاریخ آمریکا»، کارتون «قلعه حیوانات» اثر خواندنی جورج ارول را دیده بودم و شدیداً‌ تحت تأثیر آن بودم، فکرمی‌کردم که انقلاب ما نیز مسیر مشابهی را طی می کند و روزهای سختی را در پیش خواهیم داشت.

رساله‌های عملیه و همچنین پاره‌ای از کتاب‌های منتشر شده توسط دار‌التبیلغ اسلامی و حوزه علمیه قم را خوانده بودم و از میزان تحجر روحانیت مطلع بودم و کمترین گرایشی به آن‌ها نداشتم. می‌دانستم خمینی دست کمی از آن‌ها ندارد. با این حال در ایران پس از انقلاب تحت تاثیر جو موجود در جامعه و تبلیغات گروه‌های سیاسی در مورد مبارزه ضد امپریالیستی و ضد آمریکایی بودم. تصورم این بود که رهبران سیاسی به خاطر تجربه‌‌‌ی که دارند از صلاحیت و توانمندی بیشتری برای پیشبرد مبارزه سیاسی برخوردارند و چه بسا حمایت مقطعی از خمینی راه را برای مراحل بعدی و یا عقب انداختن سرکوب باز می کند. Continue reading “روانشناسی سیاسی انقلاب 57، در گفتگوی ایرج مصداقی با رادیو جی بی”