بسیج و شکل گیری اش، قاتُق نان یا بلای جان!؟

مرتضی هامونیان : روزهای آغازین پسا انقلاب بهمن ۵۷ است. مملکت در التهاب به سر می برد و نیروهای مردمی در خیابان هم از انقلاب تازه به ثمر رسیده محافظت می کنند و هم با به ثمر رسیدن انقلاب، دسته بندی هایشان واضح تر می شود. وقت رقابت های گروهی فرا رسیده است. خیابان ها از حضور نیروهای مردمی پر است. نیروهای مردمی که در زمان روی دادن انقلاب در حمایت از آن بسیج شده بودند، هنوز در کنار هم اند.

اصلی ترین نیروی حامی رژیم پادشاهی در ایران -که اعلام بی طرفی اش به پیروزی انقلاب می انجامد-، ارتش است. ارتشی که در زمان آخرین پادشاه سلسله پهلوی برای حمایت از او قسم یاد کرده بود و ۲۲ بهمن ۵۷ و اعلام بی طرفی اش، تیر خلاصی به رژیم گذشته زده بود و عصر پادشاهان را در ایران به اتمام رسانیده بود. اما نه تیمسار سپهبد هوشنگ حاتم که متن اعلامیه بی طرفی ارتش را نوشت و نه خود شخص ارتشبد قره باغی، آخرین رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران نمی دانستند که پس از این روز اعلام بی طرفی، بسیاری از فرماندهان رده بالای ارتش و حتی خود سپهبد حاتم به تیغ دادگاه های انقلاب سپرده خواهند شد و اعدام می شوند. ارتشی که پس از انقلاب تا سطح فرماندهان ارشدش تصفیه شدند، اما با حمله عراق به ایران در برابر متجاوز تمام قد ایستاد و جنگید. سال های اخیر پر است از خاطرات ارتشیان (از مصاحبه های تلویزیونی در سالگردهای آغاز جنگ ۸ ساله تا برنامه های خشت خام حسین دهباشی) که روایت یک سویه سپاه پاسداران از جنگ را به چالش می کشند و تصحیح می کنند.

اما در آن روزهای پس از انقلاب کسی به ارتش اطمینان نداشت. بسیاری از نیروهای انقلابی ای که بعدها به معارضان با نظام پسا انقلاب مبدل شدند، انحلال ارتش را می خواستند و به دنبال ارتش انقلابی، توحیدی و بی طبقه و درجه بودند. ارتشی که حتی خود آنان هم نمی دانستند که چطور ارتشی است و اصولاً چگونه ارتشی می تواند درجه و سلسله مراتب فرماندهی نداشته باشد.

اما علاوه بر این، بعدها معارض شدگان، نیروهای انقلابی هوادار آیت الله خمینی هم به ارتش اطمینان نداشتند. نیروهای انقلابی کوچه و خیابان ها که عموماً سازمان دهی شدگان مساجد بودند برای آنان به تکیه گاهی بدل شده بودند که هم قدرت جریان روحانی انقلاب که نمادش آقای خمینی بود، به رخ الباقی نیروهای انقلابی بکشند و هم نیروی نظامی مطمئنی داشته باشند تا اگر ارتش موجود خواست کودتا کند -و یا هر عمل دیگری-، این نیروی در اختیار بتواند در برابرش ایستادگی کند. وبسایت بصیرت از قول خبرنگار نشریه صبح صادق (نشریه داخلی سپاه پاسداران) روایتی را از قول فردی به نام رحمانی نقل می کند که به نظر خواندنی می آید: “با تعدادی از طلبه ها و یاران امام جلساتی را در نجف داشتیم و پیرامون حکومت شاه و جریان اعتراضات مردمی با هم گفتگو می کردیم. در جمع ما حجت الاسلام شهید محمد منتظری هم بود. صحبت در این خصوص بود ]که[ انقلاب به پیروزی برسد. آیا امام با این ارتش وفادار به شاه و حکومت پهلوی می خواهد از انقلاب نگهداری کند یا فکر دیگری دارد؟ آقای منتظری گفتند که من این موضوع را از امام سوال خواهم کرد که نتیجه پیگیری ایشان این شد که حضرت امام با یک تدبیر دور اندیشانه فرمودند: من اشتباه مصدق را که به ارتش شاه تکیه کرد مرتکب نخواهم شد، بلکه بسیج مردمی را تشکیل خواهم داد”.(۱)

Gorouh-Feshar-79

انقلاب در بهمن ۵۷ به پیروزی می رسد و پنجم آذر ۵۸، وقتی حکومت جمهوری اسلامی اعلام شده، آیت الله خمینی در جمع اعضای سپاه پاسداران مرکز تهران (خود سپاه در اردی بهشت ۵۸ تشکیل شده بود) در سخنانی می گوید: “اگر یک ملت که همه جوان هایش مجهز باشند به همین جهازی علاوه بر جهاز دینی و ایمانی که دارند، مجهز به جهازهای مادی هم باشند، سلاحی هم باشند و یاد گرفته باشند، همچی نباشند که یک تفنگی دستشان آمدند ندانند با آن، چه بکنندش. باید یاد بگیرید و یاد بدهید رفقایتان را. جوان ها را یادشان بدهید. و همه جا باید این طور بشود که یک مملکت بعد از یک چند سالی بشود یک کشوری با ۲۰ میلیون جوان که دارد بیست میلیون تفنگدار داشته باشد. بیست میلیون ارتش داشته باشد. و این یک همچه مملکتی آسیب بردار نیست. و الآن هم الحمدلله‏ آسیب بردار نیست. الان هم ما پشتیبانمان خداست. و ما برای او نهضت کردیم. برای پیاده کردن دین او نهضت کردیم. و خدا با ماست”.(۲)

این ایده “ارتش بیست میلیونی” در ۱۰ اردی بهشت ۵۹ در شورای انقلاب بدل به “سازمان بسیج ملی” می شود و مصوبه شورای انقلاب برای اجرا به وزارت کشور ارسال می شود.

Continue reading “بسیج و شکل گیری اش، قاتُق نان یا بلای جان!؟”

Advertisements

گام به گام تاریخ و رژیم حقوقی معطل در ایران پسا انقلاب


گام به گام تاریخ و رژیم حقوقی معطل در ایران پسا انقلاب/ علی کلائی

علی کلائی: بگذارید با یک خاطره شخصی شروع کنم. ۱۳ آذر ۱۳۸۶ و در حاشیه تجمع دانشجویی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، در کنار دانشگاه تهران بازداشت شدم. پس از انتقال به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات و چند ساعتی نشستن با چشم بند در مقابل دیوار، نوبت بازجویی مقدماتی ام شد. به اتاق بازجو رفتم و چشم بند به چشم، پشت به بازجو نشستم. بازجو (یا به قول خودشان کارشناس) پرسید که چرا در تجمع غیرقانونی شرکت داشته ام. من هم با سری افراشته به اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران استناد کردم که می گوید: “تشکیل اجتماعات و راه ‏پیمایی ‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است”. می دانستم که یک تجمع دانشجویی هرچه باشد مخل مبانی اسلام نیست. هنوز به آن “است” آخر نرسیده بودم که پس گردنی سنگینی من را به جلو پرتاب کرد و بازجو زیر گوشم گفت که در آن جا قانون “او”ست.

رژیم حقوقی در پای رژیم حقیقی قربانی شده

۴ دهه از انقلاب ضد سلطنتی بهمن ۵۷ و تشکیل نظام جمهوری اسلامی می گذرد. انقلابی که در همان سال های اولیه اش صاحب قانون اساسی و قوانین موضوعه شد و شکل کار به صورتی بود که اگر تنها ظاهر مسئله را می دیدی فکر می کردی که این روند ره به قانون مداری می برد. اما مشکل جای دیگری بود. در ایران پسا انقلابی و در عهد جمهوری اسلامی (به مانند زمان پیشین و همه زمان هایی که ایران صاحب رژیم حقوقی شد، به جز چند مقطع بسیار کوتاه) رژیم حقوقی سخنی می گفت و اما آن چه در نهایت بر زمین واقعی به صورت عملی در می آمد، رژیم حقیقی بود. همان رژیم حقیقی که پس گردنی اش را در آن عصر آذر سال ۸۶ شمسی خوردم و گفت که قانون نه آن اصل مصرح در متن کتاب، که اوست. اویی صاحب اقتدار، زور، ثروت و قطعا توجیه هایی است که مثالش را در مطلبی مورخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۹ در سایت الف می توان دید. آن جا که در واکنش به تجمعات پسا انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ که به سال ۸۹ هم کشید، در خرداد ماه و احتمالا هراسان از به خیابان آمدن مردم در سالگرد آن انتخابات از “مخل مبانی اسلام” بودن تجمع مردم برای اعتراض به نتایج انتخابات می گوید و اصل ۲۷ قانون اساسی که متضمن حقی برای شهروندان است را اصلی می داند که “با هدف تحکیم پایه ‌های نظام اسلامی و پیگیری مطالبات قانونی، در قانون اساسی تعبیه شده است”. (۱)

این رژیم حقیقی بارها رژیم حقوقی را پیش پای مصلحت خود، یعنی مصلحت نظام و در واقع با ترجمان نظام به یک طبقه، یک گروه، یک طیف فکری، یک فرد و ده ها یک دیگر، قربانی کرده است. قصه امروز و دیروز نیست. داستان از همان روزهای آغازین پسا انقلاب آغاز شد. گروه ها تجمعات یکدیگر را بر هم می زدند و اما رد پای برهم زدن تجمعات، در وضعیتی که هنوز هیمنه این رژیم حقوقی کاملاً بر رژیم حقیقی سوار نشده و ایران به اصطلاح هنوز در فضای پسا انقلابی است، را نه در روال های رسمی حاکمیتی که در گروه هایی می توان جست که به صورت پیدا و پنهان از سوی حاکمان تازه مستقر شده حمایت می شدند و خود را پیرو خط آنان و فدائی ایشان می دانستند. این اوضاع در کنار اوضاع سیاسی زمانه، تضاد نخست وزیر و رهبر و بعد رئیس جمهور و رهبر و عدم استقرار نظام جدید و درگیری ها در اطراف و اکناف هنوز به اندیشه ورزان به سلطه کامل فرصت نداده بود که تمامیت چتر خود را بر ایران بیافکنند. خلاصه زمانی می خواستند و نقطه عطفی که میخ را بکوبند. نقطه عطف شد سی خرداد ۱۳۶۰٫ تجمع مخالفین رهبر نظام و دستگاه روحانی مستقر شده که سرکوب شد و به آغازی برای پایان تمام آزادی های به دست آمده پس از انقلاب بدل شد.

Continue reading “گام به گام تاریخ و رژیم حقوقی معطل در ایران پسا انقلاب”

آوار خشونت پس از انقلاب بهمن ۵۷ از کجا آمد!؟

bahman_mah_1357_(9)_-_tehعلی کلائی: ده اسفند ۱۳۵۷. سخنرانی رهبر انقلاب و امام امت در آن روزگار با موضوع “تبیین نتایج مبارزات ملت ایران – برنامه‌های رفاهی مادی و معنوی – تأکید بر «جمهوری اسلامی» و خودسازی” در مدرسه فیضیه قم. مناسبت سخنرانی، ورود آیت الله العظمی امام خمینی، رهبر انقلاب به قم است و حاضران اهالی قم و دیگر شهرستانها. رهبر معنوی آن روزهای انقلاب بهمن ۵۷ در این سخنرانی وعده می دهد که دنیا و آخرت مردمان را آباد می کنند. میگوید و از مردم میخواهد که تنها “دلخوش” به آبادانی دنیایشان نباشند. انقلابیون و رهبر معنوی آنها که یک مرجع تقلید صاحب رساله است، آمده اند که آنها را به “مقام انسانیت” برسانند، “معنویت” و “روحیات” شان را “عظمت” دهند و آخرتشان را آباد کنند.

هنوز یک ماه نیز از پیروزی انقلاب نگذشته است. رهبر انقلاب به قم رفته و در آنجا ساکن شده اند. دولت موقت تشکیل شده و روند استقرار نظام تازه آغاز شده است.

ضرباهنگ! پس از انقلاب!

۲ روز از پیروزی انقلاب گذشته است. عصر شیخ صادق خلخالی حکمی را دریافت می کند. حاکم شرع و بعدتر رئیس دادگاههای انقلاب از سوی رهبر انقلاب منصوب می شود.

۴ روز از پیروزی انقلاب گذشته است. روز ۲۶ بهمن ماه ۱۳۵۷ و پشت بام مدرسه رفاه تهران. ۴ تن از ارشدترین ژنرالهای نظامی تیرباران می شوند. این ۴ نام از میان لیستی با دستکم ۲۴ اسم انتخاب شده اند. دولت تازه استقرار یافته، کاره ای نیست. ۴ نام توسط رهبر انقلاب انتخاب شده، توسط شیخ صادق خلخالی محاکمه شده و به اعدام محکوم شدند. نام شیخ صادق خلخالی نامی است که از این تاریخ تا چندی بعد بر سر زبانهاست. او منصوب رهبر انقلاب است و هم مباحثه فرزند درگذشته او، سید مصطفی خمینی. او در یکی از آخرین مصاحبه هایش (با پیام فضلی نژاد) از خشم انقلابی مردم در آن زمان می گوید که “مرگ” کسانی را طلب می کرد که “مفسد فی الارض” بودند. خلخالی در همین مصاحبه از “فقه” محوری خود و اینکه تمام استنادات باید به این “فقه” باشد، می گوید. خلخالی آن خشم انقلابی را با فقه محوری خود، آنهم تنها با تفسیر شخصی اش و مجوز تام و تمامی که از بنیانگذار جمهوری اسلامی داشت درآمیخت و آن کرد که تاریخ آن را روایت کرده است. خود در همین مصاحبه و تنها برای یک نمونه می گوید: “تاریخ باید نماد دلاوری های انقلابیون باشد، حالا خطاهایشان را که نباید بزرگ کرد. مثلا اینکه پاسداران یک برادر دوقلو را به جای دیگری آورده اند و من اعدامش کرده ام، اینکه نکته مهمی نیست یا مثلا یک گروه بودند که آخر سال ۵۹ فکر می کنم دستگیر کردند که اساسا اسلامی بودند ، اما خب به ما گفتند که اینها مارکسیست هستند و من بدون فوت وقت از دم تیغ گذراندمشان. بعد هم اعلام کردیم اینان در صف شهدای انقلاب هستند و حقیقتا هم دروغ نگفتیم.”

Continue reading “آوار خشونت پس از انقلاب بهمن ۵۷ از کجا آمد!؟”

عروج پیرمرد و ما

علی کلائی: دیوارها و ساختمان های استوار، درختان سربه فلک کشیده و هزاران ساله و کوه های ستبر سینه و رو به دشت و شهر و مردم و خادم آنان، همیشه دیده نمی شوند. وجودشان مفروض گرفته می شود. چون همیشه هستند، بدل می شوند به بخشی از واقعیت روزمره. انگار بودنشان همیشگی است. همیشه می توان به آنها تکیه کرد. سایه ای گرفت. پشتی جست و نفسی چاق کرد. اما دیده نمی شوند با اینکه صبور می ایستند و پناه می گردند. برخی آدم ها هم در زندگی اینگونه است. وجودشان مفروض است. تصور اینکه زمانی برسد که بروند در مخیله نمی گنجد. اما کل من علیها فان. هرچه هستن فانی و تنها یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام.

نقل است از پیامبر اسلام که أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّه. پدری نه از باب منشا تولد که از باب تربیت و آموزش. هرنسلی و عصری و هر مردمی در هر دورانی پدرانی دارند مشعل دار راه. پدرانی تربیت کننده، نماد شونده و جهت دهنده. این پدران در هر عصر، نسل می سازند. نماد می شوند. تربیت می کنند و آموزش می دهند. اگر خدای رب است و پروردگار و اهل پرورش، اگر انسان پرورش دهنده، خدای گونه ای است در تبعید، این پدران رتبه ای از امر پرورش ملت ها در هر فرهنگی عهده دارند. کوه هایی هستند که روی به جامعه و سر به آسمان، پناه می دهند مردمان را. این انسانها البته انسان اند و ممکن الخطا. اما چونان پرورش یافته اند که می توانند چنین امری را به دوش بکشند.

پدران ملتمان یکی یکی پر می کشند. تنها از سال ۸۸ به بعد. از فقیه عالیقدری که بزرگ بود و عزیز. از عاشورا گونه غمبار لواسان و رحلت پدر و شهادت خواهر تا شهادت برادری دیگر در حبس. تا پرواز دکتر صدر حاج سید جوادی، احمد قابل و استاد ادیب برومند و حال، حال باز حضرت جان ستان به فرمان رب یکی از دوستان خود را بر می کشد تا او را از رنج برهاند. تا اویی که سال ها رنج پرورش خود، ملت و مردم را کشید، اویی که سال ها رنج عمل در مسیر استقلال، آزادی، انسانیت و عشق به مردمان را متحمل شد و اویی که ماهها رنج سرطان سختی را به تن کشید و لبخند از لبانش دور نشد را به جایی ببرد که دیگر چنین سختی ای در آن نباشد. مگر نه این است که ان مع العسر یسرا. سختی دکتر ابراهیم یزدی هم تمام شد. یکی از پدران پرورش دهنده مردم ایران پر کشید. حال که رفته است، حال که درخت استوار دیگر نیست، حال که کوه ایستاده رفته است یادمان می افتد که ای وای! مگر می شود که نباشد؟ ولی نیست.

Yazdi_short_blue

قطعا دکتر ابراهیم یزدی به مانند همه انسان هایی که خداگونه گان در تبعید در عصر و زمان خود بوده و هستند، انسان هایی که حجت های انسان بودن اند که انسانی که امکان بل هم اذل شدن را دارد، می تواند به جایی برسد که به او، به کمال، به اوج، به قله نزدیک شود، انسان اند و خطاکار. هیچ بنی بشری از خطا مصون نیست. قرار نیست از کسی بتی ساخته شود تا توحید بشکند و گوساله سامری بسازد. اتفاقا حسن این آدم ها خود، بت شکنی است. خود شکنی ای که شرط اولش پذیرش انتقاد است. و پذیرش نقد و اصلاح خود. مغرور نشدن و بدل به طاغوت در عمل و رفتار و زندگی نگشتن. دکتر ابراهیم یزدی و ابراهیم یزدی ها به شهادت تاریخ و زندگی شان چنین بوده اند. خطا کرده اند بلاشک. اما جمع بندی زندگی ۸۶ ساله او گواه بر مدعای فوق است.

Continue reading “عروج پیرمرد و ما”

کنسرت ناهماهنگ موسیقی در ایران


کنسرت ناهماهنگ موسیقی در ایران/ مرتضی هامونیان

مرتضی هامونیان: مقام رهبری می گوید که نباید کار فرهنگی را با برگزاری کنسرت اشتباه گرفت. امام جمعه مشهد و نماینده رهبری در استان خراسان رضوی، کنسرت موسیقی را مطرب بازی می داند. کنسرت های موسیقی در سراسر کشور به دلایل مختلف لغو می شوند. اما وزارت ارشاد و مراجع رسمی و قانونی مجوز دهنده برای کنسرت ها، اقدام به صدور مجوز می کنند. دادستانی هم در این میانه می گوید که امنیت کنسرت ها باید تضمین شده باشد و هم چنین محتوای آن نیز باید سالم باشد. نهادی مجوز می دهد. نهادهایی کلاً با اصل مسئله مخالف اند و نهادهایی برنامه مجوز دار را پیش از برگزاری بر هم می زنند. این وضعیت کنسرت موسیقی در ایران است. حاکمیتی که انگار خود به مانند یک کنسرت موسیقی به شدت ناهماهنگ عمل می کند. نهادها با هم هماهنگ نیستند و هرکسی ساز خودش را می نوازد. سازهایی که حتی دامان یکی از حکومتی ترین خوانندگان چون حامد زمانی را هم می گیرد تا کنسرت او در مشهد لغو شود.

از فردای انقلاب ضد سلطنتی بهمن ۵۷، وضعیت به همین صورت بود. از سوی بنیانگذار نظام سخنانی مبنی بر حرمت مطلق موسیقی مطرح شده بود. کار حتی به جایی کشیده بود که سرود “خمینی ای امام” هم به مدت دوسال، در اوایل دهه ۶۰ ممنوع بود. (۱) و حتی با توجه به این حرام انگاری موسیقی، تلاشی آغاز شده بود تا سرودهای انقلابی آن سال ها با طبل و سنج ضبط شود. محمدعلی ابطحی، مدیر رادیو تلویزیون شیراز در سال های ابتدایی پس از پیروزی انقلاب اما از خود اجتهادی ها در این خصوص سخن می گوید و می گوید که در برابر بنیادگذار نظام جمهوری اسلامی اجرای موسیقی انجام شده است. امری که تاریخ نیز آن را تائید می کند. (۲)

اما انگار این وضعیت نابسمان موسیقی که یکی آن را حلال و دیگری آن را حرام بداند هم چنان برقرار است. با گذشت حدود ۴ دهه پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷، هم چنان برخوردهای دوگانه با موسیقی انجام می پذیرد و بالاخره معلوم نیست مسئول اصلی این طفل بر زمین مانده در این سرزمین کیست.

Continue reading “کنسرت ناهماهنگ موسیقی در ایران”

حسین زمان: موسیقی در ایران آواره است


حسین زمان: موسیقی در ایران آواره است/ علی کلائی

علی کلائی: حسین زمان، متولد ۱۳۳۸، خواننده پاپ، فعال فرهنگی-هنری و مدرس دانشگاه و مراکز آموزش عالی است. او هم چنین کسی است که پیش از انقلاب و در اولین سال های نوجوانی فعالیت انقلابی کرده، دستگیر و از دانشگاه اخراج شده و بعد برای ادامه تحصیل به آمریکا سفر کرده است؛ اما با آغاز جنگ ایران و عراق به ایران باز می گردد و به صف رزمندگان در این جنگ می پیوندد.

حسین زمان امروز و پس از یک و نیم دهه ممنوع الکاری هم چنان نسبت به حوزه موسیقی دغدغه دارد. قطعاتی را آماده برای انتشار دارد و اما به دلیل رویکردها و اندیشه هایش اجازه کار نمی یابد و خود در مصاحبه ای می گوید که “تصور می کنم که از بالا دستور داده اند  که عوامل امنیتی و اطلاعاتی جلوی کار من را بگیرند”.

در این شماره از خط صلح با وی در خصوص مسئله موسیقی در ایران و جلوگیری و تعطیلی کنسرت ها به گفتگو نشسته ایم. آقای زمان در این گفتگو ضمن نگاهی به تاریخ موسیقی پس از پیروزی انقلاب می گوید که مسئله موسیقی در ایران، بدل به مسئله ای سیاسی شده است. هم چنین از نگاه او برای این حوزه در ساخت حاکمیت امروز ایران “هیچ مبنا و ملاک درست و مشخصی وجود ندارد”.

این خواننده پاپ ضمن پذیرش این نظر که دو جبهه سیاسی در تقابل با هم موسیقی را قربانی می کنند، می گوید که: “موسیقی در ایران آواره است، هم این است که هر مسئول و نهادی ساز خودش را می زند”.

Continue reading “حسین زمان: موسیقی در ایران آواره است”

شیخ شجاع، جان بر کف و چشم در چشم

علی کلائی: اعتصاب غذای کروبی پس از نماز صبح. اعتصاب غذای خشک در شرایطی که قلب با باطری (پیس میکر) کار می‌کند و بیمار باید داروهای فراوانی را هم مصرف کند. شیخ مهدی کروبی داروهایش را می‌خورد اما آب و غذا نه. شیخ مهدی کروبی شجاع اعتصاب غذای خشک کرده است.

اعتصاب غذای خشک شیخ کروبی برای ساده‌ترین خواست‌های انسانی یک زندانی است. ماموران از سلول او خارج شوند. سلول و زندان کروبی امروز خانه اوست. پس می‌خواهد که ماموران حریمش را حفظ کنند. و کروبی می‌خواهد بر اساس همین قوانین دادگاهی برای او تشکیل شود. و خود گفته است که نسبت به رای احتمالی صادره هم اعتراضی نخواهد کرد.

اعتصاب غذای مهدی کروبی

بیش از شش سال است که کسانی که رهبران جنبش سبز، جنبش پسا انتخابات سال ۱۳۸۸ لقب گرفتند در حصر خانگی‌اند. میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی. شش سال حصر بی‌دادگاه، بی‌محاکمه و غیرقانونی بر جسم‌شان فشار آورده. سن‌ها بالاست. جسم‌ها نمی‌کشد. بیماری قلبی برای همه آن‌ها عوارضی را پدید آورده. همه آن‌ها در طول این سال‌ها بارها برای کنترل و درمان به بیمارستان منتقل شده‌اند.
پس از بیش از شش سال، کروبی پس از بیماری‌ای سخت و گذاشتن پیس میکر یا همان باتری برای قلبش اعتصاب غذای خشک کرده است. کروبی با اعتصاب غذای خشک همه را به صحنه خوانده. از رهبر نظام که مسئول اصلی حصر است تا رئیس‌جمهوری که دوبار پیاپی از قِبَلِ وعده رفع حصر رای آورد و هنوز هیچ نکرده است و اگر هم کاری کرده کسی خبر ندارد.و تا ما، فعالان مدنی، اصلاح‌طلب، فعالان اپوزسیون از هر طیف و جریان و همه. همه یعنی از مراجع تقلید قم و نجف و دیگر بلاد تا دیگر روحانیون با نفوذی که می‌توانند و احیانا سخنشان بر مسئول اصلی حصر، یعنی شخص علی خامنه‌ای می تواند موثر بیافتد.

کروبی اعتصاب غذای خشک کرده تا همه را به خط کند. به صحنه بیاورد. تا اگر قرار است اتفاقی تلخ روی دهد، این رویداد برای حاکمانب سرزمین‌مان هزینه‌بر باشد. تا اگر تصمیم بر قتل محصوران در حصر است، کید مکاران به خود آنها بازگردد و هزینه بر دوش خود آنان گذاشته شود. کروبی پاتکی زده است به استبداد مزور حاکم بر ایران. قتل محصوران هزینه دارد. حاکمیت باید یا رفع حصر کند و یا هزینه جنایت را بپردازد. این‌بار مبارز قدیمی با آخرین سلاحش، جانش به میدان آمده است.

Continue reading “شیخ شجاع، جان بر کف و چشم در چشم”