به یاد مرجع تردید فقید! علیرضا رضایی!

خبر می گوید: #علیرضا_رضایی، طنزپرداز ایرانی مقیم فرانسه درگذشت
اما هرچه چهره را نگاه میکنم می بینم که انگار خبر رفتن شفاف ساز بزرگ و مرجع تردید مسلمانان جهان و حومه را میخوانم! عجیب است. شفاف ساز بزرگ بدون #شفاف_سازی رفتنش را به ما فرمود! و من بعد احتمالا برای پیدا کردنش باید زنگ بزنیم همان روابط عمومی شِعبِ مذکور که خودش می گفت و من جرات ندارم بگویم.
از دیشب عالم و آدم از مشتی بودن و لوطی گری و معرفتش نوشته اند. از آدم بودنش یا به قول آقا هدی صابر شهید منش دار بودنش. حرفهایش گزنده بود. شوخی هایی می کرد که آدم با شنیدنش رسما پشت و رو می شد. اما مشتی بود. مشتی بود و عاشق مادرش. و حالا مامان علی آمده و به بچه ها گفته بیایید عروسی پسرم است
علیرضا همین آخر دستی ها که می دانست مریض است توئیتی کرده بود با خواست برگشت پیکرش به ایران و حالا این هشتگ #فقط_منو_ببرید_ایران از او در توئیتر همه گیر شده. 
دیشب یکی خوب نوشته بود. از قول ساعدی بزرگ که همین روزها سالگرد جاوید شدنش بود. نوشته بود: “مرگِ آواره، مرگ هم نیست. مرگ آواره، آوارگی مرگ است.”
و راست هم نوشته بود. اصلا مرگ برای یک تبعیدی به همین سادگی است. در خانه تنها میخوابی و بلند نمی شوی. و بعد پیکرت را پیدا می کنند. تبعید با تنهایی تنها ت مشترک ندارد. تبار مشترک دارد. تبعیدی هرجا باشد تنهاست. خصلت تبعید همین است اصلا یا شایدم اصن!
به قول پوریا عالمی، #علیرضارضایی ادا در نمی آورد. هرچه بود خودش بود. اما در جایی که باید باشد نبود. جایی که یک تبعیدی باید باشد آنجایی نیست که هست. آنجایی است که به آن وطن می گوید و ریشه هایش را که دنبال کنی به آنجا می رسد. 
چند روز پیش مستندی دیدم در خصوص #خاطرات#ادوارد_سعید. خاطرات سعید اسمش هست: Out of Place. بی در کجا ترجمه شده. بیرون از جایی که باید باشی. تبعید و غربت، بودنی است بیرون از جایی که باید باشی. اما این بودن به امیدی است که روزی به آنجایی که باید باز می گردی. و وقتی بیرون از “آنجا” میمیری، این آرزو تا ابدیت کش می آید. آرزوی علیرضا رضایی هم همین شد. 
اما شاید یک نکته به کار ما بیاید. مایی که زود یادمان می رود. مرگ #علیرضا_رضایی عزیز موقعیتی است که به این بیرون بودگی فکر کنیم. دستکم مای در غربت و تبعید فکر کنیم.به این بیرون بودگی ودور بودن از”آنجا”.
سعید آخرش در لبنان دفن شد.نزدیکترین جابه فلسطین. به آنجایی که او وطن می نامید. علیرضا کاش در ایران یا جایی نزدیک آنجایی که عاشقش بود بیارامد. کاش پسر مامان علی را ببرند ایران. آرزوی یک تبعیدی است که اگر زمان زنده بودنش نشد، پس از مرگش بشود بخشی از خاک وطنش. خاکی که آشناست. وگرنه ماندن در خاک غریب تا ابد از تبعید تا ابد سخت است و ابدیتش آزاردهنده تر.
شاید بپرسید چرا قصه علیرضا رضایی برای منی که از نزدیک نمی شناختمش اینقدر پر حرف و درد و سخت است؟ پاسخش یک جمله است. همه تبعیدی ها هم سرنوشت اند و اهالی یک خانواده. و جمله دوم: حتی اگر هم را ندیده باشند.
از دلیل تبعید هم چیزی نگویم دیگر! عظما و شرکا و نظام به قول خودشان مقدس و منطق انسانیت کُششان یا به قول غرضی! همه کَس کُششان!
صد در صد با نگاه علیرضا رضایی فقید به دین و مذهب مخالف بودم. خودش خوب می دانست چون جاهایی که دیگر خیلی گزنده گفته بود پیام دادم و شاکی بازار! ولی انگار آدمی از خانواده را از دست داده ام و داده ایم. خانواده تبعیدی های ایرانی. بزرگ به وسعت دستکم چهار دهه. و وقتی جوان باشد و چهل و اندی سال! دردش خیلی بیشتر است. آنهم وقتی تماس مادر را پاسخ نمی دهد و پیکر تنها در خانه پیدا می شود. این مردن نیست. علیرضا با همان انگشت معروفش مرگش را هم به ما فرمود تا تکانمان بدهد.
روحش شاد و یادش گرامی شفاف ساز بزرگ.

Advertisements

ماهان، ترنس دستفروش شیرازی: امنیت اجتماعی ترنس ها صفر است

ماهان، ترنس دستفروش شیرازی: امنیت اجتماعی ترنس ها صفر است/ علی کلائی

علی کلائی: نامش ماهان است، در آستانه ۲۷ سالگی و دارای دو مدرک لیسانس؛ یکی از دانشگاه سراسری شهرکرد و دیگری از دانشگاه آزاد شیراز. رشته های تحصیلی اش باستان شناسی و تربیت بدنی بوده و از خانواده ای با چهار فرزند می آید.

در بخش معرفی خود در صفحه اینستاگرامش خود را ترنس FTM و دستفروش شیرازی معرفی کرده است. مطالب صفحه اش هم یا به نوعی بازاریابی است و یا در خصوص مشکلات ترنس ها در ایران.

به سراغش رفتیم و در خصوص خودش و وضعیت ترنس ها در ایران با او به گفتگو نشستیم. نکته آن که ماهان در پاسخ هر پرسش ما، نه تنها تلاش می کرد که به سوال پاسخ بدهد که در آن جواب، به مشکلات افرادی چون خودش هم بپردازد. حتی انگار بیش تر مشکلات دیگران برایش مهم بود تا خودش. خودش می گوید در کنار کار اقتصادی، هدفش فرهنگ سازی و آشتی جامعه با ترنس ها و مقوله آن هاست. و البته دغدغه ماهان و دیگر ترنس ها، علاوه بر همه مشکلات مسئله امنیت اجتماعی هم هست. و هم چنین دغدغه عدم درک و آگاهی جامعه از این مسئله. خودش می گوید که یک چیز می خواهد: «فقط درک و فقط درک».

آقا ماهان عزیز با صدای گرم و ته لهجه شیرازی اش و با توجه به این که به قول خودش ۴ ماه است که هورمون تراپی را شروع کرده و هنوز صدا و پوستش کاملاً مردانه نیست با خط صلح گفتگو کرد و من هم سعی کردم آن چه می شود را بپرسم. گپ و گفت به درازا کشید و نتیجه اش شد آن چه که در ذیل می آید:

Continue reading “ماهان، ترنس دستفروش شیرازی: امنیت اجتماعی ترنس ها صفر است”

محمد قمی: وضعیت بودجه دولت مناسب نیست


محمد قمی: وضعیت بودجه دولت مناسب نیست/ سیمین روزگرد

سیمین روزگرد: در آستانه اول مهر و بازگشایی مدارس، در خصوص وضعیت بودجه و سرانه مدارس و هم چنین مسئله لزوم بازسازی مدارس در استان های مختلف کشور با محمد قمی، نماینده پاکدشت در مجلس شورای اسلامی، عضو فراکسیون امید و عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات به گفتگو نشستیم.

محمد قمی که پیش تر در سه دوره سوم، چهارم و پنجم نماینده ورامین و پاکدشت در مجلس شورای اسلامی بوده، با تفکیک حوزه انتخابیه پاکدشت از ورامین در دوره های ششم و هفتم، از این حوزه در این دو دوره نماینده مجلس شده است. وی اولین بار در مجلس ششم نیز به هیات رئیسه مجلس راه یافت.

این نماینده پر سابقه فراکسیون امید مجلس دهم، سابقه ریاست آموزش و پرورش ورامین و هم چنین بازجویی دادستانی در زندان اوین، همکاری با کمیته های امداد امام و بنیاد شهید، ریاست فدراسیون تکواندو، عضویت در انجمن اسلامی معلمان، معاونت آموزشی اداره کل آموزش و پرورش تهران و سمت های دیگری را در طول ۴ دهه گذشته در کارنامه خود دارد.

محمد قمی اما در تمام طول گفتگوی کوتاهش با خط صلح بر مشکل نبود بودجه تاکید کرد و گفت: «در اصل بودجه کم است؛ نه این که بودجه هست و به آموزش و پرورش نمی دهند. در کل ما مقداری کمبود بودجه داریم».

وی هم چنین در خصوص وجوهی که برخی مدارس دولتی از دانش آموزان اخذ می کنند، باز به مسئله بودجه و سرانه پایین مدارس در ایران اشاره کرد و دلیل این پول گرفتن های عموماً غیرقانونی را این چنین ذکر کرد که «هزینه های مدرسه بالاست و با این سرانه ای که دولت به مدارس می دهد، طبیعیتاً هزینه شان تامین نمی شود».

محمد قمی برادر حجت الاسلام محسن قمی، نماینده مجلس خبرگان رهبری از حوزه انتخابیه تهران و معاون امور بین الملل دفتر رهبری است.

مشروح گفتگو با این نماینده مجلس دهم شورای اسلامی در ایران را در ذیل می خوانید:

Continue reading “محمد قمی: وضعیت بودجه دولت مناسب نیست”

تبعیض میان استان ها و عدم وجود بودجه برای بازسازی مدارس؛ در گفتگو با محمدباسط درازهی

تبعیض میان استان ها و عدم وجود بودجه برای بازسازی مدارس؛ در گفتگو با محمدباسط درازهی/ علی کلائی

علی کلائی: مشکل بودجه و عدم وجود منابع مالی برای بازسازی و نوسازی مدارس به طور خاص و حوزه آموزش کشور به طور عام، شاه بیت سخنانی بود که محمدباسط درازهی، نماینده مجلس شورای اسلامی از استان سیستان و بلوچستان، مناطق سراوان، سوران، سیب و مهرستان، عضو فراکسیون امید و دبیر اول کمیسیون تحقیقات و آموزش مجلس در گفتگو با خط صلح بیان کرد.

این نماینده مجلس هم چنین ضمن مقایسه مدارس کپری و خشت و گلی در استان مربوطه خود به خط صلح گفت که «مخاطرات مدارس کپری بسیار کم تر از مدارس خشتی و گلی است که در اثر کوچک ترین باد و باران و طوفانی مقاوم نبوده و سقوط می کنند».

وی در ادامه افزود: «مدارس خشتی و گلی در سیستان و بلوچستان به ویژه در جنوب بلوچستان زیاد است و به نظر من مقاومتشان نزدیک به صفر است. این نوع مدارس هیچ نوع مقاومتی در مقابل خشونت طبیعت به ویژه باران های رگباری و طوفان هایی که هراز گاهی می آیند، ندارند».

در زیر مشروح گفتگوی خط صلح با این نماینده مجلس را با محوریت مسئله آموزش مدارس در کشور، بازسازی مدارس و مسئله تبعیض آموزشی می خوانید:

Continue reading “تبعیض میان استان ها و عدم وجود بودجه برای بازسازی مدارس؛ در گفتگو با محمدباسط درازهی”

عبدالصمد خرمشاهی: تبصره ماده ۴۸ باید اصلاح شود


عبدالصمد خرمشاهی: تبصره ماده ۴۸ باید اصلاح شود/ سیاوش خرمگاه

سیاوش خرمگاه: در این شماره از خط صلح، با این حقوقدان برجسته در خصوص تبصره ماده ۴۸ قانون آئین دادرسی کیفری به گفتگو نشسته ایم. وی این تبصره را “در تعارض با حق دفاع و حقوق متهم” دانسته و آن را مخالف صریح اصل ۳۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران عنوان می کند.عبدالصمد خرمشاهی، متولد ۱۳۲۸، حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری در ایران است. وی پیش تر وکالت پرونده های افرادی چون افسانه نوروزی، شهلا جاهد، دل آرا دارابی، فاطمه مطیع (قدیمی ترین متهم به قتل زندانی)، ندا آقا سلطان و ریحانه جباری و همین طور پرونده قربانیان حمله به کوی دانشگاه تهران را بر عهده داشته است.

خرمشاهی با ذکر این نکته که وکیل کار سیاسی نمی کند، تصریح کرد که: «اصل بر این است که اگر قرار است پروسه قضایی باشد و عدالت اجرا شود باید وکیل از همه سازکارهای قانونی بهره مند باشد و تامین شغلی و مصونیت داشته باشد. در مقام دفاع ما قانون داریم. قاضی از شان و اعتبار برخوردار است. وکیل هم باید بتواند با شهامت و بدون ترس از دفاعیه هایی که ارائه می دهد، از حقوق حقه موکلش دفاع کند».

Continue reading “عبدالصمد خرمشاهی: تبصره ماده ۴۸ باید اصلاح شود”

جسد ستیزی، آشنای دیروز و امروز ما


جسد ستیزی، آشنای دیروز و امروز ما/ مرتضی هامونیان

مرتضی هامونیان: پیکری منسوب به رضا شاه در باغ طوطی شاه عبدالعظیم حسنی کشف شد. این پیکر اما یادآور رفتاری بود که شیخ صادق خلخالی، اولین حاکم شرع دادگاه های انقلاب در ایران پس از انقلاب با مقبره سرسلسله پهلوی کرد، آن را تخریب کرد و اما هیچ گاه به پیکر رضا خان دست نیافت. این رفتار خلخالی در آن سال و رفتارهای اخیر با مومیایی منسوب، اما می تواند این پرسش را به ذهن متبادر کند که آیا در گذشته ایران زمین هم چنین سابقه ای از چنین برخوردهایی با پیکر حاکمان پیشین توسط حاکمان زمان وجود داشته است؟ آیا رفتار خلخالی و رفتارهای جمهوری اسلامی با پیکر مخالفین (فوت شده یا اعدام شده) پس از آن نمونه ای خاص از یک منش و رفتار است و یا مسبوق به سابقه است؟

گرچه شرح و بسط این گونه رفتارها قطعاً مجالی بسیار موسع می طلبد و شاید جای آن باشد که در این خصوص پژوهش تاریخی مبسوطی انجام شود، اما کوتاه سخن آن که پاسخ به سوال فوق از جنس تائید است. درست یا نادرست، تاریخ ایران پر است از چنین رفتارهایی که حاکمان تازه با پیکر حاکمان پیشین کرده اند. یا حاکمان سوار بر تخت قدرت با پیکر مخالفان خود. آنان از سر خشم، کینه و عناد از پیکر حاکمان پیشین یا مخالفان خود نگذشته اند و آن چه توانستند انجام دادند تا به خیال خود مرهمی بر خشم خود بیابند و دلی خنک سازند! که قطعاً خشونت و انتقام هیچ گاه خنک کننده و مرهم گذارنده دل کسی نبوده و نخواهد بود. بماند که این حاکمان زمانه در هر عصری، خود از خشن ترین ها بوده اند و اگر دستشان آمده، از کشته پشته ساختند.

 شاید یکی از مشهورترین این روایت ها، روایت برخورد سرسلسله قاجار با پیکر بنیادگذار سلسله زندیه باشد. آن جا که به گزارش تاریخ، آغا محمد خان قاجار، «استخوان کریم‌ خان را از قبر بیرون آورده به طهران برد و… در آستانه سرای سلطنت دفن کرد تا به خیال خود هر روز استخوان های دشمنان را پامال کرده باشد». (۱)

Continue reading “جسد ستیزی، آشنای دیروز و امروز ما”

نامه‌ای که به آیت‌الله نرسید -روایت سیدمهدی هاشمی از یک مثلت

زیتون- علی کلائی: بر پیشانی این نامه مهر«سری» حک شده است. نامه‌ای «سری» از کسی که در مهرماه ۱۳۶۶ به دست محمد محمدی نیک (ری شهری) اعدام شد، خطاب به قائم مقام رهبری وقت و کسی که در آن روزها «امید امت و امام» لقب گرفته بود.

نامه‌ای که از یک «مثلث» حکایت دارد که می‌خواهند بر امورات مملکت تکیه بزنند و در واقع در آن زمان تکیه زده‌اند، اما قائم مقام رهبری وقت و در واقع رهبر بعدی نظام مانع آنان در آن زمان و عامل ترسشان برای زمان‌های بعدی است.

نامه مهدی هاشمی به آیت‌الله منتظری از یک «مثلث» حکایت دارد که می‌خواهند بر امورات مملکت تکیه بزنند و در واقع در آن زمان تکیه زده‌اند، اما قائم مقام رهبری وقت و در واقع رهبر بعدی نظام مانع آنان در آن زمان و عامل ترسشان برای زمان‌های بعدی است.

این نامه البته به دست آیت‌الله منتظری نرسید. نامه  شکل چرک‌نویس دارد و مهدی هاشمی در روزهای پیش از بازداشت نوشته بود.

بعد از بازداشت مهدی هاشمی این نامه  دست وزارت اطلاعات می‌افتد. این نامه را هم اولین بار وزارت اطلاعات منتشر کرده است.

نامه‌ای که سیدمهدی هاشمی، در آخر آن می نویسد: «من تصور می کنم که اگر روند کنونی رهبری در آینده حفظ شود و بخواهند جریاناتی را به رهبری آینده انقلاب تحمیل کنند که معادلات تغییر نکند، فعلی الاسلام السلام، باید فاتحه انقلاب خوانده شود و مطمئن باشید که یهلک الحرث و النسل می شود. از اینرو احساس خطر می کنم».

سید مهدی هاشمی پس از این می پرسد: «وجود من چه خطری برای آقایان ایجاد کرده، همه نیروها به راه افتاده اند که مرا منکوب کنند. مگر من در این مملکت به مناصب آقایان و قدرت و فرمانروایی و جاه و جبروت شان لطمه ای زده ام؟مطمئنا این مثلث، امام را به موضع گیری خواهند انداخت. و غلط کاری های گذشته تکرار می گردد».

Continue reading “نامه‌ای که به آیت‌الله نرسید -روایت سیدمهدی هاشمی از یک مثلت”