بسیج و شکل گیری اش، قاتُق نان یا بلای جان!؟

مرتضی هامونیان : روزهای آغازین پسا انقلاب بهمن ۵۷ است. مملکت در التهاب به سر می برد و نیروهای مردمی در خیابان هم از انقلاب تازه به ثمر رسیده محافظت می کنند و هم با به ثمر رسیدن انقلاب، دسته بندی هایشان واضح تر می شود. وقت رقابت های گروهی فرا رسیده است. خیابان ها از حضور نیروهای مردمی پر است. نیروهای مردمی که در زمان روی دادن انقلاب در حمایت از آن بسیج شده بودند، هنوز در کنار هم اند.

اصلی ترین نیروی حامی رژیم پادشاهی در ایران -که اعلام بی طرفی اش به پیروزی انقلاب می انجامد-، ارتش است. ارتشی که در زمان آخرین پادشاه سلسله پهلوی برای حمایت از او قسم یاد کرده بود و ۲۲ بهمن ۵۷ و اعلام بی طرفی اش، تیر خلاصی به رژیم گذشته زده بود و عصر پادشاهان را در ایران به اتمام رسانیده بود. اما نه تیمسار سپهبد هوشنگ حاتم که متن اعلامیه بی طرفی ارتش را نوشت و نه خود شخص ارتشبد قره باغی، آخرین رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران نمی دانستند که پس از این روز اعلام بی طرفی، بسیاری از فرماندهان رده بالای ارتش و حتی خود سپهبد حاتم به تیغ دادگاه های انقلاب سپرده خواهند شد و اعدام می شوند. ارتشی که پس از انقلاب تا سطح فرماندهان ارشدش تصفیه شدند، اما با حمله عراق به ایران در برابر متجاوز تمام قد ایستاد و جنگید. سال های اخیر پر است از خاطرات ارتشیان (از مصاحبه های تلویزیونی در سالگردهای آغاز جنگ ۸ ساله تا برنامه های خشت خام حسین دهباشی) که روایت یک سویه سپاه پاسداران از جنگ را به چالش می کشند و تصحیح می کنند.

اما در آن روزهای پس از انقلاب کسی به ارتش اطمینان نداشت. بسیاری از نیروهای انقلابی ای که بعدها به معارضان با نظام پسا انقلاب مبدل شدند، انحلال ارتش را می خواستند و به دنبال ارتش انقلابی، توحیدی و بی طبقه و درجه بودند. ارتشی که حتی خود آنان هم نمی دانستند که چطور ارتشی است و اصولاً چگونه ارتشی می تواند درجه و سلسله مراتب فرماندهی نداشته باشد.

اما علاوه بر این، بعدها معارض شدگان، نیروهای انقلابی هوادار آیت الله خمینی هم به ارتش اطمینان نداشتند. نیروهای انقلابی کوچه و خیابان ها که عموماً سازمان دهی شدگان مساجد بودند برای آنان به تکیه گاهی بدل شده بودند که هم قدرت جریان روحانی انقلاب که نمادش آقای خمینی بود، به رخ الباقی نیروهای انقلابی بکشند و هم نیروی نظامی مطمئنی داشته باشند تا اگر ارتش موجود خواست کودتا کند -و یا هر عمل دیگری-، این نیروی در اختیار بتواند در برابرش ایستادگی کند. وبسایت بصیرت از قول خبرنگار نشریه صبح صادق (نشریه داخلی سپاه پاسداران) روایتی را از قول فردی به نام رحمانی نقل می کند که به نظر خواندنی می آید: “با تعدادی از طلبه ها و یاران امام جلساتی را در نجف داشتیم و پیرامون حکومت شاه و جریان اعتراضات مردمی با هم گفتگو می کردیم. در جمع ما حجت الاسلام شهید محمد منتظری هم بود. صحبت در این خصوص بود ]که[ انقلاب به پیروزی برسد. آیا امام با این ارتش وفادار به شاه و حکومت پهلوی می خواهد از انقلاب نگهداری کند یا فکر دیگری دارد؟ آقای منتظری گفتند که من این موضوع را از امام سوال خواهم کرد که نتیجه پیگیری ایشان این شد که حضرت امام با یک تدبیر دور اندیشانه فرمودند: من اشتباه مصدق را که به ارتش شاه تکیه کرد مرتکب نخواهم شد، بلکه بسیج مردمی را تشکیل خواهم داد”.(۱)

Gorouh-Feshar-79

انقلاب در بهمن ۵۷ به پیروزی می رسد و پنجم آذر ۵۸، وقتی حکومت جمهوری اسلامی اعلام شده، آیت الله خمینی در جمع اعضای سپاه پاسداران مرکز تهران (خود سپاه در اردی بهشت ۵۸ تشکیل شده بود) در سخنانی می گوید: “اگر یک ملت که همه جوان هایش مجهز باشند به همین جهازی علاوه بر جهاز دینی و ایمانی که دارند، مجهز به جهازهای مادی هم باشند، سلاحی هم باشند و یاد گرفته باشند، همچی نباشند که یک تفنگی دستشان آمدند ندانند با آن، چه بکنندش. باید یاد بگیرید و یاد بدهید رفقایتان را. جوان ها را یادشان بدهید. و همه جا باید این طور بشود که یک مملکت بعد از یک چند سالی بشود یک کشوری با ۲۰ میلیون جوان که دارد بیست میلیون تفنگدار داشته باشد. بیست میلیون ارتش داشته باشد. و این یک همچه مملکتی آسیب بردار نیست. و الآن هم الحمدلله‏ آسیب بردار نیست. الان هم ما پشتیبانمان خداست. و ما برای او نهضت کردیم. برای پیاده کردن دین او نهضت کردیم. و خدا با ماست”.(۲)

این ایده “ارتش بیست میلیونی” در ۱۰ اردی بهشت ۵۹ در شورای انقلاب بدل به “سازمان بسیج ملی” می شود و مصوبه شورای انقلاب برای اجرا به وزارت کشور ارسال می شود.

Continue reading “بسیج و شکل گیری اش، قاتُق نان یا بلای جان!؟”

Advertisements

آوار خشونت پس از انقلاب بهمن ۵۷ از کجا آمد!؟

bahman_mah_1357_(9)_-_tehعلی کلائی: ده اسفند ۱۳۵۷. سخنرانی رهبر انقلاب و امام امت در آن روزگار با موضوع “تبیین نتایج مبارزات ملت ایران – برنامه‌های رفاهی مادی و معنوی – تأکید بر «جمهوری اسلامی» و خودسازی” در مدرسه فیضیه قم. مناسبت سخنرانی، ورود آیت الله العظمی امام خمینی، رهبر انقلاب به قم است و حاضران اهالی قم و دیگر شهرستانها. رهبر معنوی آن روزهای انقلاب بهمن ۵۷ در این سخنرانی وعده می دهد که دنیا و آخرت مردمان را آباد می کنند. میگوید و از مردم میخواهد که تنها “دلخوش” به آبادانی دنیایشان نباشند. انقلابیون و رهبر معنوی آنها که یک مرجع تقلید صاحب رساله است، آمده اند که آنها را به “مقام انسانیت” برسانند، “معنویت” و “روحیات” شان را “عظمت” دهند و آخرتشان را آباد کنند.

هنوز یک ماه نیز از پیروزی انقلاب نگذشته است. رهبر انقلاب به قم رفته و در آنجا ساکن شده اند. دولت موقت تشکیل شده و روند استقرار نظام تازه آغاز شده است.

ضرباهنگ! پس از انقلاب!

۲ روز از پیروزی انقلاب گذشته است. عصر شیخ صادق خلخالی حکمی را دریافت می کند. حاکم شرع و بعدتر رئیس دادگاههای انقلاب از سوی رهبر انقلاب منصوب می شود.

۴ روز از پیروزی انقلاب گذشته است. روز ۲۶ بهمن ماه ۱۳۵۷ و پشت بام مدرسه رفاه تهران. ۴ تن از ارشدترین ژنرالهای نظامی تیرباران می شوند. این ۴ نام از میان لیستی با دستکم ۲۴ اسم انتخاب شده اند. دولت تازه استقرار یافته، کاره ای نیست. ۴ نام توسط رهبر انقلاب انتخاب شده، توسط شیخ صادق خلخالی محاکمه شده و به اعدام محکوم شدند. نام شیخ صادق خلخالی نامی است که از این تاریخ تا چندی بعد بر سر زبانهاست. او منصوب رهبر انقلاب است و هم مباحثه فرزند درگذشته او، سید مصطفی خمینی. او در یکی از آخرین مصاحبه هایش (با پیام فضلی نژاد) از خشم انقلابی مردم در آن زمان می گوید که “مرگ” کسانی را طلب می کرد که “مفسد فی الارض” بودند. خلخالی در همین مصاحبه از “فقه” محوری خود و اینکه تمام استنادات باید به این “فقه” باشد، می گوید. خلخالی آن خشم انقلابی را با فقه محوری خود، آنهم تنها با تفسیر شخصی اش و مجوز تام و تمامی که از بنیانگذار جمهوری اسلامی داشت درآمیخت و آن کرد که تاریخ آن را روایت کرده است. خود در همین مصاحبه و تنها برای یک نمونه می گوید: “تاریخ باید نماد دلاوری های انقلابیون باشد، حالا خطاهایشان را که نباید بزرگ کرد. مثلا اینکه پاسداران یک برادر دوقلو را به جای دیگری آورده اند و من اعدامش کرده ام، اینکه نکته مهمی نیست یا مثلا یک گروه بودند که آخر سال ۵۹ فکر می کنم دستگیر کردند که اساسا اسلامی بودند ، اما خب به ما گفتند که اینها مارکسیست هستند و من بدون فوت وقت از دم تیغ گذراندمشان. بعد هم اعلام کردیم اینان در صف شهدای انقلاب هستند و حقیقتا هم دروغ نگفتیم.”

Continue reading “آوار خشونت پس از انقلاب بهمن ۵۷ از کجا آمد!؟”

بله ما دیکتاتوری ندیده‌ایم!

علی کلائی: پیرو فرمایش مقام رهبری در مراسم تنفیذ ریاست جمهوری آقای حسن روحانی در مرداد ۱۳۹۶ مبنی بر اینکه “دیکتاتوری را ما با همه وجود دیده‌ایم، جوانهای ما ندیدند” و با توجه به علاقه وافر نویسنده به ایشان! میخواهم فرمایش ایشان را تبیین کنم و اثبات کنم که بله! ما جوانها دیکتاتوری ندیده‌ایم! عرائض بنده البته با فهم بسیاری از اهل توئیتر و فیس بوک و الباقی شبکه‌های اجتماعی تفاوت‌های جدی دارد. ظاهرا این اختلاف دیدگاه هم میان بنده و آن اهل شبکه‌های اجتماعی بسیار است. تا اهلش و دیکتاتوری دیده‌هایش چگونه قضاوت کنند!

hqdefault
اما بعد. جناب مقام فرمایش کرده‌اند و موضوع “جوانان” را مطرح کرده‌اند. در این باب بین علما و اهل فن اختلاف نظر وجود دارد. اما فرض میکنیم سقف اطلاق جوان به یک فرد ۴۰ سال است. آقای خامنه‌ای هم از سال ۱۳۶۸ تا امروز، ۱۳۹۶، دارنده جایگاه رهبری بر مبنای قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است. یعنی آقای خامنه‌ای در حال حاضر ۲۸ سال است رهبر مملکت است. و باز این یعنی کسانی که امسال جوانی‌شان منقضی می‌شود، در زمانی که آقای خامنه‌ای رهبر شده، دستکم باید ۱۲ سال داشته باشند. خلاصه این یعنی جوانی نداریم که زمانی غیر از رهبری آقای خامنه‌ای یادش باشد یا بتواند آن را به لحاظ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و الخ فهم کند. یعنی این جوان طفلک هرچه دیده، عصر ولایت امر آقای سید علی خامنه‌ای بوده و بس.

Continue reading “بله ما دیکتاتوری ندیده‌ایم!”

«ماجرای نیمروز» یا تحریف تاریخ برای امروز!

علی کلائی: نام فیلم ماجرای نیمروز است. فیلم از همان ابتدا مدعای روایت تاریخ را دارد و البته میگوید که برخی نام‌ها را تغییر داده است. اما واقعیت اینجاست که این فیلم در سه محور تاریخ، تحلیل و تصویر تحریف‌های آشکاری دارد و هدف فیلم، سوژه‌ای برای امروز است و در واقع فیلمی است به بهانه دیروز اما برای امروز.Majaraye_Nimroz

Continue reading “«ماجرای نیمروز» یا تحریف تاریخ برای امروز!”

از صدام تا داعش، از سنگ تا ترقه

علی کلائی:  حادثه تروریستی تلخی در کشور رخ داده و در واقع به امنیت یک مردم حمله شده است. دستکم ۱۲ تن کشته و بیش از ۴۰ زخمی برجای گذاشته و تروریست ها که مشخص شده داعشی بودند هم از پای در آمدند. مردم شروع به اطلاع رسانی و همدردی کردند و تلاش کردند تا مرهم دردهای یکدیگر باشند.

اما از سوی دیگر رفتار حاکمان جمهوری اسلامی سوال برانگیز بود و در نوع خود خاص. هم زمان با روی دادن فاجعه، نمایندگان مجلس، درون مجلسی که در کنارش درگیری است و انسانها کشته می شوند سلفی می اندازند با نمک پاشی می فرمایند که صحن مجلس، همین الان! (۱)

رئیس مجلس هم درگیری سنگینی که منجر به کشته و زخمی شدن دهها انسان می شود را “جزئی” میخواند (۲) و به دنبال حفظ روحیه است. آنهم در وضعیتی که نمایندگان بسیاری در جایگاه هیئت رئیسه به دور او جمع شده اند. حال هدفشان چیست معلوم نیست؟ آیا به دنبال نشان دادن این مسئله به مردم هستند که واقعا خبری نیست یا میخواهند خودشان حفظ روحیه کنند؟ یا رجزی بخوانند که ضربات دشمن کارگر نبوده و تروریست ها نتوانستند کار بکنند و ما مستحکم ایستاده ایم؟

Continue reading “از صدام تا داعش، از سنگ تا ترقه”

انجمن حجتیه، استدلال یا نقض حقوق بشر!؟


انجمن حجتیه، استدلال یا نقض حقوق بشر!؟/ مرتضی هامونیان

مرتضی هامونیان: جامعه‌ی ایران تاکجا توان پذیرش عقیده‌ی مخالف را داشته و دارد؟ این جامعه چه نوع عقیده‌ی مخالفی را بر می‌تابد و در برابر چه رویکردی مقاومت نشان می‌دهد؟ وقتی پای دین و عقیده در این جامعه به میان می‌آید، این مقاومت تا چه اندازه گسترش می‌یابد؟ دکتر فرهنگ رجایی، استاد علوم سیاسی دانشگاه کارلتون کانادا در کتاب “مشکله هویت ایرانیان امروز”، ۴ پاره‌ای را برای هویت ایرانی امروز ذکر می‌کند؛ یکی از این ۴ پاره، سنت است. دکتر رجایی دین و اسلام را به عنوان پاره‌ای دیگر از این عناصر هویت ساز عنوان کرده است. چه نظر دکتر رجایی بر مستقل بودن دین و اسلام به عنوان عنصری هویت ساز برای ایرانیان امروز -ایرانیان پسا مشروطه‌ای که با فرهنگ جدید نیز آشنا شده و در آمیخته‌اند، بپذیریم و چه تنها سنت را به عنوان عنصری هویت ساز برگیریم، به هر تقدیر چاره‌ای جز پذیرش دین، اینجا اسلام و به طور مشخص در طول ۵ قرن اخیر پس از استیلای صفویه بر ایران و بدل شدن تشیع به دین رسمی کشور، تشیع، به عنوان عنصری موثر در ساخت این هویت نداریم. در واقع چه دین را مستقلاً برگیریم و چه به عنوان ستون فقرات سنت ساز به حسابش بیاوریم، در هر دو حالت باید به تقابل این دین، مومنان آن و مردم دیندار جامعه با آن رویکرد، عقیده و بالاخص دیانت جدید توجه کنیم.

بهاییت آئینی است که در قرن ۱۹ میلادی شکل گرفت. پیشینه‌ی آن از شیخیه و بابیه می‌آید و با قرائت خاصی از مذهب تشیع شکل گرفت. این آئین از زمان اظهار تاکنون، دوره‌های مختلفی را در ایران تجربه کرده است که بحث و بررسی در مورد آن جایگاه متفاوتی را می‌طلبد. اما بگذارید قدری جلوتر بیاییم؛ ۱۳۳۲ و کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت ملی دکتر مصدق. دولتی مورد تایید ملیون از سویی و اکثر مذهبی‌ها از بدنه‌ی جامعه تا علمای اعلام است. از سید ابوالقاسم کاشانی که در ابتدا مدافع دولت مصدق و نهضت ملی است و بعد به جناح کودتا می‌پیوندد تا سید رضا و سید ابوالفضل زنجانی که تا آخرین لحظه مصدقی می‌مانند و حتی پس از انقلاب ضد سلطنتی بهمن ۵۷ به دلیل مصدقی بودن و ملی بودن و عدم پذیرش حکومت ولایت فقیه و حکومت جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت یک فرد بر مردم، منزوی می‌شوند و در انزوا فوت می‌کنند. اما کودتای مرداد ۱۳۳۲ به مانند تمام شوک‌های سیاسی از جنس کودتا، خاکستر مرگ، سکوت و سکون را بر جامعه می‌پاشد. مبارزین جا نمی‌زنند و به سرعت پس از کودتا نهضت مقاومت ملی را سامان می‌دهند و اما بدنه‌ی اجتماعی چند سالی طول می‌کشد تا دوباره نفس بکشد؛ از شوک ضربه کودتا به درآید و دوباره به میدان وارد شود. شاید گفتن وضعیت دانشگاه به عنوان پیشرو‌ترین نهاد هوادار نهضت ملی، مقاومت ملی و ملیون گویای وضعیت باشد. اولین ۱۶ آذر پس از ۱۶ آذر ۳۲ و کشته شدن سه دانشجو در آن و در واقع اولین سالگرد علنی بزرگداشت آن روز خونین در دانشگاه در سال ۱۳۳۹ برگزار می‌شود؛ یعنی پس از ۷ سال سکوت. جامعه‌ای که ضربه‌ی سنگین کودتا، هزینه‌ی کار سیاسی را در آن بسیار بالا برده، وزیر امور خارجه دولت ملی‌اش اعدام شده، نخست وزیر دولت ملی‌اش زندانی شده، به دانشگاهش حمله‌ی مسلحانه شده، فعالین ملی‌اش به زندان افتاده‌اند و هم‌چنین سازمان افسری حزب توده نیز کشف و اعضای آن با اعدام و زندان‌های طویل المدت روبه‌رو شده‌اند.

در چنین وضعیتی است که نهاد جدیدی با هدفی بنا بر اعلام، غیرسیاسی و مذهبی شکل می‌گیرد؛ نهادی به نام انجمن حجتیه مهدویه در سال ۱۳۳۲ و پس از کودتا. نهادی که وظیفه‌ی خود را دفاع از اسلام در مقابل بهاییت و تلاش برای فراهم کردن زمینه‌ی ظهور امام عصر شیعیان اثنی عشری می‌داند. این نهاد مدعی است که در واقع با هدف دفاع علمی از اسلام و تشیع در برابر چالش الهیاتی بهاییت تشکیل شده است. بنیانگذار این نهاد شیخ محمود ذاکر زاده تولائی معروف به شیخ محمود حلبی است؛ متولد شهریور ۱۲۷۹ هجری شمسی و از روحانیون مشهد. روحانی درس خوانده‌ای که خارج فقه و اصولش را نزد سید حسین طباطبایی قمی مشهور به حاج آقا حسین قمی می‌خواند. او در ابتدا فلسفه‌خوان بود و نزد آقا بزرگ شهیدی، معروف به آقا بزرگ حکیم فلسفه می‌خواند. اما پس از سال‌ها تحصیل و تدریس فلسفه در حوزه‌ی مشهد، تحت تاثیر میرزا مهدی اصفهانی، موسس مکتب تفکیک (مکتب معارف خراسان) قرار می‌گیرد. او از فلسفه دور و بدل به یکی از مخالفان فلسفه، تصوف و عرفان مصطلح می‌شود. می‌شود این مخالفت او را تحت تاثیر رویکرد مکتب تفکیک دانست. بنیانگذاران این مکتب بر این باورند که می‌بایست میان روش‌های مختلف دسترسی به حقایق جدایی انداخت. در حقیقت قائل به تفکیک روش‌های مختلف معرفت شناختی و ارائه‌ی معارف ناب و سره قرآنی هستند. آنان به شدت به روش معرفتی ملاصدرا شیرازی می‌تازند و روش او را موجب خلط روشی شناختی می‌دانند. و این اصرار ایشان بر مخالفت با فلسفه و حاکمیت مکتب تفکیک آن‌قدر جدی و در حوزه‌ی مشهد آن‌قدر غالب است که بنیانگذار جمهوری اسلامی -که خود استاد فلسفه‌ی اسلامی است-، پس از انقلاب و در سال ۱۳۵۸ به احترام حفظ وحدت عمومی حوزه‌ی مشهد و حاکمیت دینی، از ادامه‌ی درس تفسیر قرآن خویش که در قالب برنامه “با قرآن در صحنه” از تلویزیون پخش می‌شد، خودداری کرد. حضور آن‌ها تنها محدود به آن سال‌ها هم نماند. این نفوذ هم‌چنان ادامه پیدا کرد تا جایی که در دهه‌ی هفتاد شمسی با حضور آیت الله جوادی آملی (فیلسوف دیگر حوزه‌ی علمیه قم) در مشهد برای زعامت حوزه‌ی علمیه این شهر مخالفت کردند.

Continue reading “انجمن حجتیه، استدلال یا نقض حقوق بشر!؟”

تله اسحاق، خطر ابراهیم

علی کلائی: سازوکار انتخابات، بالاخص از نوع ریاست جمهوری اش در ایران انگار به این جمع بندی رسیده است که در دقایق و روزهای آخر و عموما کمتر از ماهی مانده به انتخابات، شگفتی ساز باشد و محاسبات را تغییر دهد. عکس همه جای دنیا که کاندیدا ها از ماهها پیش مشخص اند و در حال ارائه برنامه و طرح خود و برخورد دو سویه با بدنه جامعه.

اما اینجا ایران جمهوری اسلامی است. در آن نیروهای سیاسی، بالاخص نیروهای وابسته به محافظه کاران نیک فهمیده اند که رفتار کمپینی و موجی مردم همیشه در دقایق آخر تعیین کننده می شود و بسیاری از رای دهندگان در آن دقایق است که تصمیم میگیرند رای بدهند یا ندهند و اگر میخواهند به که.

جمهوری اسلامی هم نشان داده که به طور مشخص در سه چهار دوره اخیر انتخابات ریاست جمهوری (بدون یا با احتساب دوره جاری) در ایام انتخابات به بسطی نائل می شود که فرصتی است برای نیروهای سیاسی تا حرفها را بگویند و برای بدنه جریان‌ها که با مردم تماسی با کمترین هراس بگیرند و دست‌ها و جریانات مردمی خود را گسترش دهند. البته این بسط تا پیش از انتخابات است و پس از انتخابات قبضی همه گیر می شود که یا به غیرفعال شدن می انجامد و یا به آنچه که پس از خرداد ۸۸ دیدیم. بالاخص که در ایام بسط و یا در مقدمه قبض، نیروی امنیتی حس کند که جریان از دستش در رفته که آن وقت نه با رفتار اطلاعاتی امنیتی و ضربه و مهار، که با هجومی همه جانبه به قلع و قمع می پردازد. فارغ از اینکه قربانی طرفدار رئیس جمهور منتخب است یا مخالف او. افسار دستگاه امنیتی نه در دست رئیس جمهور که در حقیقت در جایی در بیت رهبر جمهوری اسلامی است که مهار می شود.

کم و بیش دو هفته تا انتخابات جاری جمهوری اسلامی ۹۶ فرصت هست. شورای نگهبان گزینش‌اش را کرده و منتخبین‌اش را به میدان انتخاب و رقابت فرستاده. از میان این شش تن، ۴ تن جدی هستند و دو تن با کمترین شانس ممکن. میرسلیم و هاشمی طبا کم شانس های این دوره اند. با این تفاوت که میرسلیم حداقل توانسته چهره یک نامزد حزبی به خود بگیرد. شاید باید در جایی بررسی شود که چرا بیش از یکصد سال پس از انقلاب مشروطه مردم ایران، در یک انتخابات ریاست جمهوری تنها یک نامزد حزبی هست و آنهم نماینده یکی از مرتجع ترین احزاب اسلام گرا در ایران یعنی حزب موتلفه اسلامی!

Namnlös34.jpg

اما در میان آن ۴ دیگر به جز روحانی، رئیس جمهور مستقر و قالیباف، کسی که با توجه به حمایت جبهه پایداری از سویی و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از ابراهیم رئیسی از سویی دیگر، بعید است که شانس جلب توجه در میان اصول گرایان را داشته باشد چه برسد به بدنه مردم، اسحاق جهانگیری و ابراهیم رئیسی مورد بحث این یادداشت هستند. مسئله هم امروز آنهاست هم دیروزشان. و کارکرد و نفوذ و امکان پیروزیشان در ماراتن دو مرحله ای ۹۶ که یک مرحله اش را پیشتر شورای نگهبان معممین مشروعه خواه، زحمت انتخابش را کشیده است!

Continue reading “تله اسحاق، خطر ابراهیم”