نرگس محمدی: آرمان‌هاى ما را نمى‌شود زندانى كرد

پیام نرگس محمدی به كنفرانس نويسندگان شهرهاى آزاد
و فستيوال ادبى نروژ:
آرمان‌هاى ما را نمى‌شود زندانى كرد
خديجه اسماعيلووا و اصلى اردوغان دو مهمان ویژه دیگر
شهر ليله هامر نروژ هفته گذشته ميزبان نويسندگان، روزنامه نگاران و هنرمندانى از سراسر دنيا بود كه براى شركت در كنگره سالانه نويسندگان عضو شبكه شهرهاى آزاد و نيز فستيوال ادبى نروژ شركت كرده بودند. نرگس محمدى، خديجه اسماعيلووا و اصلى اردوغان سه مهمان ويژه اين دو نشست بودند كه كارنامه‌هايشان به دليل دفاع از آزادى بيان و تحمل هزينه زندان و محدوديت در زندگى آزادانه مورد توجه قرار گرفتند.
Advertisements

شکنجه‌گر، شکنجه و قربانیانش – دنا دادبه

۳۶‌ساله است و در یکی از کشورهای اروپایی زندگی می‌کند. دوران پناهندگی را در ترکیه گذرانده و حالا هفت سال از پناهندگی و ۹ سال از دوران زندانی‌ بودنش در ایران می‌گذرد. زندگی‌اش در ظاهر آرام است و بدون دغدغه اما پس پشت این آرامش، چیزی زندگی‌‌اش را از هم پاشیده. همسرش را به خاطر شک از دست داده و خواب شبانه‌اش مهمانی کابوس‌هاست: توهم و آزار و اذیت اطرافیان. توهمش از شکنجه‌های روحی دوران زندان آغاز شده است و معلوم نیست چه زمانی ممکن است دست از سرش بردارد.

Torture2

سازمان ملل در سال ۱۹۹۸ به پیشنهاد کشور دانمارک ۲۶‌ژوئن را روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه اعلام کرده است. از سوی دیگر هر چند کنوانسیون منع شکنجه در سال ۱۹۸۴ به تصویب اعضای سازمان ملل رسید و تا به حال ۱۵۹‌کشور به این کنوانسیون پیوسته‌اند، آمارسازمان عفو بین‌الملل در سال ۲۰۱۵ نشان می‌دهد که شکنجه در ۸۰‌درصد زندان‌های کشورهای جهان (۱۳۱‌کشور از ۱۶۰‌کشور) انجام می‌شود.

ایران اما با عدم تصویب لایحه الحاق به این کنوانسیون مهم جهانی به دلیل مخالفت شورای نگهبان تا به حال به آن نپیوسته است.

کنوانسیون منع شکنجه و رفتار یا مجازات خشن، غیر‌انسانی یا تحقیر کننده مصوب ۱۰دسامبر ۱۹۸۴ است. این کنوانسیون جهانی در بخشی از ماده‌ اول خود شکنجه را این‌گونه تعریف می‌کند: «هر عمل عمدی که بر اثر آن درد یا رنج شدید جسمی یا روحی به فرد وارد شود تا اطلاعات یا اقراری از او درباره خودش یا شخص سومی گرفته شود، شکنجه نام دارد.»

قانونگذار در ایران هم در سال ۱۳۸۱ قانون منع شکنجه را تصویب کرده است. قانونی که مصادیق شکنجه را بسیار گسترده معرفی کرده، به نحوی که اگر قرار باشد قاضی عملکرد فعلی بازجوهای زندان‌های ایران را ملاک قرار دهد، بسیاری از آن‌ها مجرم و متهم به اعمال شکنجه‌اند.

ماده یک این قانون، این موارد را از مصادیق شکنجه برشمرده است:‌

هر گونه اذیت یا آزار بدنی برای گرفتن اقرار، نگهداری زندانی به صورت انفرادی، چشم‌‌بند زدن به زندانی در محیط زندان، بازجویی در شب، بی‌خوابی دادن به زندانی، فحاشی و به کاربردن کلمات رکیک، توهین و تحقیر، محروم‌ کردن بازداشتی یا زندانی بیمار از مراجعه به پزشک، رعایت نکردن استانداردهای بهداشتی، جلوگیری از هواخوری روزانه، طبقه‌بندی نشدن زندانیان، ممانعت از دسترسی به کتاب و نشریات مجاز، ممانعت از ملاقات هفتگی، ممانعت از ملاقات متهم با وکیل و ….

بر اساس شواهد و قرائن شکنجه‌گران زندان‌های ایران همان بازجوها هستند. آن‌ها که با اعمال خشونت فیزیکی یا شکنجه سفید، زندانی را تحت فشار قرار می‌دهند تا اطلاعات مورد نظرشان را به دست بیاورند یا او را به اقرار علیه خود وادارند.  ‌

علی کلایی

علی کلایی، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر مقیم سوئد که چندین بار بازداشت و زندانی شده است، در این مورد به رادیو زمانه می‌گوید: «با نگاهی به تاریخ شکنجه در این نزدیک به چهار دهه جمهوری اسلامی، جمع‌بندی‌ها نشان می‌دهند که سیر رفتار مبتنی بر شکنجه از شکنجه‌ سیاه همراه با شکنجه‌ سفید آغاز می‌شود و با کم‌رنگ شدن شکنجه‌ سیاه در زندان‌ها و بازداشتگاههای مرکزی، شکنجه‌ سفید در تمامیت خود جایگزین می‌شود. در واقع سیستم‌های امنیتی جمهوری اسلامی با درس‌گیری از تاریخ و سیستم‌های امنیتی کشورهای مختلف دنیا، به جای درگیر کردن خود با زندانی تحت شکنجه، تلاش می‌کنند تا با الینه کردن او و از خود تهی کردنش، او را به ابزاری برای بیان خواسته‌های خود بدل سازند. زندانی با خرد شدن شخصیتش از خود تهی و بیگانه می‌شود و پس از مدتی، به تکرار کننده‌ خواست‌های بازجو بدل می‌شود. حتی در موارد بسیاری این زندانی بازجو را بهترین رفیق و دوست خود در زندان می‌بیند و حتی عاشقانه بازجوی خود را دوست دارد و این اتفاق با کم‌ترین میزان ضرب و شتم و خشونت رخ می‌دهد. در واقع نظام امنیتی مستقر با کم‌ترین هزینه بیش‌ترین سود را می‌برد. زندانی‌ای که شخصیت و زندگی خود را نابود شده می‌بیند و با اعتراف‌هایش احساس بی‌‌آبرویی می‌کند، خود را دست‌کم در مقطعی پشت کرده به آرمان‌هایش می‌داند. این است که یا پس از آزادی غیر‌فعال خواهد شد یا دیگر آن اثر دیروزین را در عمل سیاسی درونی ندارد یا انگیزه‌اش مثل سابق نیست.» Continue reading “شکنجه‌گر، شکنجه و قربانیانش – دنا دادبه”

کشتار شصت و هفت را نباید فراموش کرد


Unknown

علی کلائی

فعال حقوق بشر

خانواده ها پشت در زندان صف کشیده اند. اسامی را صدا می کنند. یک ساک. تعدادی وسائل شخصی. لباس و عینک و شانه و … . تمام. از یک عشق. یک زندگی. یک انسان. پس از سالها. پس از انتظار و با امید اتمام زمان و رسیدن موعد دیدار. ناگاه. خبر. آن تابستان تلخ و دردآور. درهای زندان بسته می شود. آمدن روزنامه به زندان قطع می شود. ملاقات ها نیز قطع می شوند. تلویزیون های بند ها که البته درتمام آن سالها در حال نشان دادن تبلیغات ایدئولوژیک حاکمیت تازه مستقر شده درگیر جنگ هستند نیز جمع می شود. هراس در دل زندانیان می افتد. زندانیانی که پس از سالهای خون و نجات از اعدامهای فله ای سالهای ابتدایی دهه شصت و پس از دوران هیئت عفو میان این دهه، پس از سالها شکنجه و زندان و زجر و مصیبت در حال تمام کردن دوران حبس خود هستند. همگی به فردایی فکر می کنند که در کنار خانواده، در کنار همسر و فرزندان قرار است زندگی کنند. سالهای زجر و مصیبت تمام شده و قرار است فرزندان خود را در آغوش بگیرند، نزد پدر و مادر و خواهر و برادر بازگردند و با همسرانشان پس از سالها دوری و فترت و جدایی عاشقانه ها بسرایند و ترانه ها زمزمه کنند. اما ناگاه انگار ابر سیاه درد و خباثت و مصیبت و کشتار بر سرشان مستولی شده است.

همه چیز مشکوک است. همه چیز. سالها بعد نجات یافتگان از برنامه ریزی شده بودن فاجعه می گویند. همه می گویند که بهانه عملیات یک سازمان خاص، تنها یک بهانه بود. ماجرا از ماهها پیش از آن آغاز شده بود. رضا علیجانی یکی از آن افراد است. او این فاجعه را یک “هولوکاست ایرانی” نام می نهد. نام فاجعه به گوشها آشناست. کشتار ۶۷٫ Continue reading “کشتار شصت و هفت را نباید فراموش کرد”

دردنامه‌ی شکنجه در سه دهه‌‌ی پس از انقلاب/ علی کلائی


دردنامه‌ی شکنجه در سه دهه‌‌ی پس از انقلاب/ علی کلائی

Ali-Kalei[1]

نیمه شب با صدای خس خس و اصوات نامفهوم بیدار می‌شود. عرقی سرد بر بدنش نشسته و ترس تمام وجودش را فراگرفته. چشم‌هایش دو دو می‌زند تا به تاریکی شب عادت کند. یادش می‌آید که چه خوابی می‌دیده. بعد از ماه‌ها و سال‌ها خاطرات آن شب‌ها و روزها رهایش نمی‌کند. می‌خوابد با امید آن‌که آن روزها و شب‌ها دیگر به خاطرش نیاید. با دیدن آن‌ها در خواب شکنجه می‌شود. “شکنجه”؛ کلمه‌ای که شاید باید در باب آن جستارها نوشته شود.

کنوانسیون منع شکنجه و رفتار یا مجازات خشن، غیر انسانی یا تحقیر کننده مصوب ۱۰ دسامبر  ۱۹۸۴است و در قطعنامه‌‌ی شماره‌ی ۴۶/۳۹ مجمع عمومی سازمان ملل متحد با تکیه بر قدرت اجرایی کنوانسیون در تاریخ ۲۶ ژوئن ۱۹۸۷ اجرایی شده است. این کنوانسیون جهانی در بخشی از ماده‌ی اول شکنجه را این‌گونه تعریف می‌کند: “هر عمل عمدی که بر اثر آن درد یا رنج شدید جسمی یا روحی علیه فردی به منظور کسب اطلاعات یا گرفتن اقرار از او و یا شخص سوم اعمال می‌شود، شکنجه نام دارد.”

سخن واضح است. هر رفتاری که موجبات رنجی آن‌چنان شود که در این ماده به صراحت اشاره شده است. اما گاه اهل قدرت، صاحبان اتوریته و زور داران به دنبال توجیه‌هایی می‌روند از آن دست که وضعیت جنگی است و یا حالت خاص است و بمب گذاری ممکن است و شکنجه یک فرد و رفتار مبتنی با شکنجه با یک متهم به نجات دیگرانی ممکن است منجر شود. همان استدلالی که پس از سپتامبر ۲۰۰۱ به ساخت گوانتانامو ختم شد.

هم‌چنین این کنوانسیون در بند دوم و بند سوم هیچ وضعیت و یا شخص خاصی را مجاز بر اعمال و یا توجیه شکنجه نمی‌داند. Continue reading “دردنامه‌ی شکنجه در سه دهه‌‌ی پس از انقلاب/ علی کلائی”

روانشناسی شکنجه‌گر؛ در گفتگو با منیره برادران/ مرتضی هامونیان

روانشناسی شکنجه‌گر؛ در گفتگو با منیره برادران/ مرتضی هامونیان

از شکنجه دیدگان کم و بیش شنیده‌ایم و می‌دانیم اما از شکنجه‌گران چه؟ تا چه حد با شخصیت شکنجه‌گران و تبحرشان در اعمال انواع شکنجه و خشونت آشنایی داریم؟

استنلی میلگرام، روانشناس معروف امریکایی بر پایه‌ی آزمایش معروف خود، ثابت کرده است که قابلیت آزار دادن دیگری مغایر با وجدان شخصی افراد است و آن را باید متاثر از شرایط اجتماعی و سیستم سیاسی حاکم دانست. از طرف دیگر تئودور آدورنو، با استناد به تحقیقاتش معتقد است که تربیت اجتماعی-سیاسی انسان‌ها از کنش و واکنش فرد در خانواده شکل می‌گیرد. این جامعه‌شناس و فیلسوف برجسته‌ی آلمانی،  اطاعت از مافوق، انطباق با موازین گروهی و انکار احساسات خود را، از پیش‌شرط‌های اعمال شکنجه می‌خواند.

از منیره برادران، نویسنده و پژوهشگر که خود در دو دوره‌ی قبل و پس از انقلاب بهمن ۵۷، تجربه‌ی زندان و شکنجه را از سر گذرانده است، پرسیده‌ایم که شکنجه‌گر زاده می‌شود یا پرورده؟ و یا این‌که چگونه فرد می‌تواند به نقطه‌ای برسد که چنین برخوردهایی با هم‌نوع خود داشته باشد؟ هم‌چنین در این گفتگو به چرایی رابطه‌ی عاطفی که بعضاً بین شکنجه‌گر و قربانی ایجاد می‌شود، پرداخته‌ایم… Continue reading “روانشناسی شکنجه‌گر؛ در گفتگو با منیره برادران/ مرتضی هامونیان”

قصه‌ی درد حق دفاع در دستگاه قضای جمهوری اسلامی/ علی کلائی


قصه‌ی درد حق دفاع در دستگاه قضای جمهوری اسلامی/ علی کلائی

Ali-Kalei[1]

هر انسانی آن‌گاه که اتهامی به او منتسب می‌شود، حق دارد بر مبنای عقل و منطق انسانی از خود دفاع کند. مسموع بودن یا عدم مسموعیت دفاع او امر دیگری است. اما اصل مسئله قابل نقض نیست. اصلی که در بند اول ماده‌ی یازدهم اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر نیز به آن اشاره شده است. این بند صراحتاً اعلام می‌دارد که: “هر شخصی متهم به جرمی کیفری، سزاوار و محق است تا زمان احراز و اثبات جرم در برابر قانون، در محکمه‌ای علنی که تمامی حقوق وی در دفاع از خویشتن تضمین شده باشد، بیگناه تلقی شود.”

اما داستان دفاع از خود در برابر اتهامات انتسابی در ایران پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ از جنس و نوع دیگری است. داستانی است تلخ که حتی با اصول اولیه‌ی قوانین اساسی نظام شکل یافته‌ی پس از پیروزی انقلاب نیز در تعارض آشکاری قرار دارد. اصل سی و پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران صراحتاً حق دفاع را به رسمیت شناخته و به دلیل تخصصی بودن امور حقوقی در جهان جدید، مسئله‌ی استخدام و به خدمت گیری وکیل به عنوان فردی حقوق خوانده و مطلع از قوانین و مواد حقوقی را کاملاً مشروع می‌داند. این اصل صراحتاً اعلام می‌دارد که: “در همه‏‌ی دادگاه‏‌ها طرفین‏ دعوی‏ حق‏ دارند برای‏ خود وکیل‏ انتخاب‏ نمایند و اگر توانایی‏ انتخاب‏ وکیل‏ را نداشته‏ باشند باید برای‏ آن‌ها امکانات‏ تعیین‏ وکیل‏ فراهم‏ گردد.” اما این اصل مسئله‌ی دادگاه را محل انتخاب وکیل قلمداد می‌کند. یعنی پیش از آن و در مرحله‌ی تحقیقات مقدماتی امر دیگری دخیل است. همان مرحله‌ای که به دلیل عدم اشاره‌ی مستقیم قانون به لزوم بودن یک وکیل و حقوق‌دان در کنار متهم، به مرحله‌ای برای جولان دادن امنیت بانان از سازمان‌ها و نهادهای مختلف در طول سال‌های پس از پیروزی انقلاب ۵۷ مبدل شده است.

داستان را از روزهای پس از انقلاب پی می‌گیریم. روزهای پشت بام مدرسه‌ای و اعدام‌ها با تشخیص خلخالی‌ها؛ و بعد روزهای پس از خرداد ۶۰ و بازداشت‌های صدها و هزاران ایرانی. دادگاه‌های دقیقه‌ای و احکام اعدام و شمردن سیصد سیصد و چهارصد چهارصد تیر خلاص توسط زندانیانی که بعدها و پس از رستن از بند به نقل فاجعه پرداختند. دادگاه‌ها و اعدام‌هایی که در مرداد و شهریور ۶۷، در زندان‌های ایران جان هزاران ایرانی را گرفت. اما آیا این حق اولیه، یعنی استخدام وکیل و حضور وکیل، چه در مرحله‌ی مقدماتی و چه در مرحله دادگاه آن روزها مطرح بود؟ Continue reading “قصه‌ی درد حق دفاع در دستگاه قضای جمهوری اسلامی/ علی کلائی”