تله اسحاق، خطر ابراهیم

علی کلائی: سازوکار انتخابات، بالاخص از نوع ریاست جمهوری اش در ایران انگار به این جمع بندی رسیده است که در دقایق و روزهای آخر و عموما کمتر از ماهی مانده به انتخابات، شگفتی ساز باشد و محاسبات را تغییر دهد. عکس همه جای دنیا که کاندیدا ها از ماهها پیش مشخص اند و در حال ارائه برنامه و طرح خود و برخورد دو سویه با بدنه جامعه.

اما اینجا ایران جمهوری اسلامی است. در آن نیروهای سیاسی، بالاخص نیروهای وابسته به محافظه کاران نیک فهمیده اند که رفتار کمپینی و موجی مردم همیشه در دقایق آخر تعیین کننده می شود و بسیاری از رای دهندگان در آن دقایق است که تصمیم میگیرند رای بدهند یا ندهند و اگر میخواهند به که.

جمهوری اسلامی هم نشان داده که به طور مشخص در سه چهار دوره اخیر انتخابات ریاست جمهوری (بدون یا با احتساب دوره جاری) در ایام انتخابات به بسطی نائل می شود که فرصتی است برای نیروهای سیاسی تا حرفها را بگویند و برای بدنه جریان‌ها که با مردم تماسی با کمترین هراس بگیرند و دست‌ها و جریانات مردمی خود را گسترش دهند. البته این بسط تا پیش از انتخابات است و پس از انتخابات قبضی همه گیر می شود که یا به غیرفعال شدن می انجامد و یا به آنچه که پس از خرداد ۸۸ دیدیم. بالاخص که در ایام بسط و یا در مقدمه قبض، نیروی امنیتی حس کند که جریان از دستش در رفته که آن وقت نه با رفتار اطلاعاتی امنیتی و ضربه و مهار، که با هجومی همه جانبه به قلع و قمع می پردازد. فارغ از اینکه قربانی طرفدار رئیس جمهور منتخب است یا مخالف او. افسار دستگاه امنیتی نه در دست رئیس جمهور که در حقیقت در جایی در بیت رهبر جمهوری اسلامی است که مهار می شود.

کم و بیش دو هفته تا انتخابات جاری جمهوری اسلامی ۹۶ فرصت هست. شورای نگهبان گزینش‌اش را کرده و منتخبین‌اش را به میدان انتخاب و رقابت فرستاده. از میان این شش تن، ۴ تن جدی هستند و دو تن با کمترین شانس ممکن. میرسلیم و هاشمی طبا کم شانس های این دوره اند. با این تفاوت که میرسلیم حداقل توانسته چهره یک نامزد حزبی به خود بگیرد. شاید باید در جایی بررسی شود که چرا بیش از یکصد سال پس از انقلاب مشروطه مردم ایران، در یک انتخابات ریاست جمهوری تنها یک نامزد حزبی هست و آنهم نماینده یکی از مرتجع ترین احزاب اسلام گرا در ایران یعنی حزب موتلفه اسلامی!

Namnlös34.jpg

اما در میان آن ۴ دیگر به جز روحانی، رئیس جمهور مستقر و قالیباف، کسی که با توجه به حمایت جبهه پایداری از سویی و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از ابراهیم رئیسی از سویی دیگر، بعید است که شانس جلب توجه در میان اصول گرایان را داشته باشد چه برسد به بدنه مردم، اسحاق جهانگیری و ابراهیم رئیسی مورد بحث این یادداشت هستند. مسئله هم امروز آنهاست هم دیروزشان. و کارکرد و نفوذ و امکان پیروزیشان در ماراتن دو مرحله ای ۹۶ که یک مرحله اش را پیشتر شورای نگهبان معممین مشروعه خواه، زحمت انتخابش را کشیده است!

Continue reading “تله اسحاق، خطر ابراهیم”

Advertisements

آیت الله عبدالحمید معصومی تهرانی: اگر قانون اساسی داریم، فتوا معنایی ندارد/ مرتضی هامونیان


آیت الله عبدالحمید معصومی تهرانی: اگر قانون اساسی داریم، فتوا معنایی ندارد/ مرتضی هامونیان

آیت الله عبدالحمید معصومی تهرانی، روحانی نام آشنا، ساکن تهران است. وی که در حدود سه دهه‌ی اخیر و به دلیل فعالیت‌ها و نظرات خاص فقهی خود بارها طعم زندان و شکنجه و برخوردهای امنیتی در جمهوری اسلامی را چشیده است، همیشه در تلاش بوده تا بر همزیستی میان ادیان و مذاهب در همه جای جهان تاکید کند. این هنرمند خوش نویس، نقاش و تذهیب‌گر بارها آثاری از خود را به معتقدان ادیان و مذاهب دیگر تقدیم کرده است.

عبدالحمید معصومی تهرانی هم‌چنین بارها و در مصاحبه با رسانه‌ها و یا مقالات خود، نسبت به مسائل مرتبط با مباحث دینی واکنش نشان داده و بحث‌های مختلفی را مطرح کرده است. در این مصاحبه وی در پاسخ به سوالات خط صلح در ارتباط با مسئله‌ی دوچرخه سواری زنان با ذکر این نکته که فتاوی اخیر در این رابطه به بحثی جنسیتی و تاریخی باز می‌گردد، می‌گوید که “استناد فقها در این حوزه به روایات متعدد است و این در حالی است که فقها امروز با خودِ قرآن کار ندارند”.

آقای معصومی هم‌چنین در ارتباط با اصل مسئله‌ی فتوا دادن در حوزه‌ی مسائل این‌چنینی می‌گوید: “یک زمانی، کشور قانون درستی نداشت، با فتوا دادن مسئله را حل می‌کردند، در کشوری که قانون اساسی و مجلس وجود دارد، صدور فتوا دیگر معنایی ندارد”.

گفتگوی ماهنامه‌ی خط صلح با آیت الله عبدالحمید معصومی تهرانی در ارتباط با فتاوی اخیر و بالاخص فتوای رهبر جمهوری اسلامی در خصوص دوچرخه سواری زنان و مسائل مرتبط با آن در پی می‌آید. Continue reading “آیت الله عبدالحمید معصومی تهرانی: اگر قانون اساسی داریم، فتوا معنایی ندارد/ مرتضی هامونیان”

پیام کروبی، ایستادن بر سر خط، علی کلائی

حرکت از درد می آید و درد گاه زائیده ایمان است. ایمان به امری و تلاش برای رسیدن به آن. گذاشتن تمام هستی در راه آن برای هدف. و برای هدف و آرمان درد داشتن و مسئولیت پذیرفتن. ظاهرا بار دیگر مهدی کروبی فرزند احمد، با دردمندی و فریاد زدن ایمانی که حداقل از سال ۸۸ برای مردمان روشن شد، آب به آسیاب خواب رفتگان و مشغولان به خود ریخته است. آبی که تلنگر است برای همه. تلنگری بر عهدی که در سال ۸۸ بسته شد.

نامه ای از سوی شیخ کروبی خطاب به حسن روحانی نوشته شده است. (۱) نامه ای که فرازهای مختلفی دارد. و اما شاید مهمترین سخن آن ایستادن او، بی مصلحت اندیشی، چشم در چشم هیولا و در برابر علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی است. مهدی کروبی در شرایطی که سالهاست برخی اصلاح طلبان سازگار خارج و داخل نشین! در تلاش اند تا با خامنه ای رخ به رخ نشوند، سر مار استبدادیان در ایران را هدف قرار داده و نه با ذکر نام که بدون ذکر نام، اما با اشاراتی که هر نابینایی را توانای دیدن مقصد می کند، علی خامنه ای را تمام عیار مورد هدف قرار داده است. فرزند لرستان ایران، مهدی فرزند احمد باز حرفی را زد که بسیاری در داخل که هیچ، در خارج از کشور هم جسارت بیانش را ندارند. و در بسیاری از حوزه ها تکلیف را روشن کرد و ابهامها را زدود.

شاید بد نباشد که چندین نکته که از نامه کروبی قابل فهم است را ذکر کنیم و قدری در ارتباط با آنها در وسع کلام و قلم سخن بگوییم. Continue reading “پیام کروبی، ایستادن بر سر خط، علی کلائی”

کشتار شصت و هفت را نباید فراموش کرد


Unknown

علی کلائی

فعال حقوق بشر

خانواده ها پشت در زندان صف کشیده اند. اسامی را صدا می کنند. یک ساک. تعدادی وسائل شخصی. لباس و عینک و شانه و … . تمام. از یک عشق. یک زندگی. یک انسان. پس از سالها. پس از انتظار و با امید اتمام زمان و رسیدن موعد دیدار. ناگاه. خبر. آن تابستان تلخ و دردآور. درهای زندان بسته می شود. آمدن روزنامه به زندان قطع می شود. ملاقات ها نیز قطع می شوند. تلویزیون های بند ها که البته درتمام آن سالها در حال نشان دادن تبلیغات ایدئولوژیک حاکمیت تازه مستقر شده درگیر جنگ هستند نیز جمع می شود. هراس در دل زندانیان می افتد. زندانیانی که پس از سالهای خون و نجات از اعدامهای فله ای سالهای ابتدایی دهه شصت و پس از دوران هیئت عفو میان این دهه، پس از سالها شکنجه و زندان و زجر و مصیبت در حال تمام کردن دوران حبس خود هستند. همگی به فردایی فکر می کنند که در کنار خانواده، در کنار همسر و فرزندان قرار است زندگی کنند. سالهای زجر و مصیبت تمام شده و قرار است فرزندان خود را در آغوش بگیرند، نزد پدر و مادر و خواهر و برادر بازگردند و با همسرانشان پس از سالها دوری و فترت و جدایی عاشقانه ها بسرایند و ترانه ها زمزمه کنند. اما ناگاه انگار ابر سیاه درد و خباثت و مصیبت و کشتار بر سرشان مستولی شده است.

همه چیز مشکوک است. همه چیز. سالها بعد نجات یافتگان از برنامه ریزی شده بودن فاجعه می گویند. همه می گویند که بهانه عملیات یک سازمان خاص، تنها یک بهانه بود. ماجرا از ماهها پیش از آن آغاز شده بود. رضا علیجانی یکی از آن افراد است. او این فاجعه را یک “هولوکاست ایرانی” نام می نهد. نام فاجعه به گوشها آشناست. کشتار ۶۷٫ Continue reading “کشتار شصت و هفت را نباید فراموش کرد”