بسیج و شکل گیری اش، قاتُق نان یا بلای جان!؟

مرتضی هامونیان : روزهای آغازین پسا انقلاب بهمن ۵۷ است. مملکت در التهاب به سر می برد و نیروهای مردمی در خیابان هم از انقلاب تازه به ثمر رسیده محافظت می کنند و هم با به ثمر رسیدن انقلاب، دسته بندی هایشان واضح تر می شود. وقت رقابت های گروهی فرا رسیده است. خیابان ها از حضور نیروهای مردمی پر است. نیروهای مردمی که در زمان روی دادن انقلاب در حمایت از آن بسیج شده بودند، هنوز در کنار هم اند.

اصلی ترین نیروی حامی رژیم پادشاهی در ایران -که اعلام بی طرفی اش به پیروزی انقلاب می انجامد-، ارتش است. ارتشی که در زمان آخرین پادشاه سلسله پهلوی برای حمایت از او قسم یاد کرده بود و ۲۲ بهمن ۵۷ و اعلام بی طرفی اش، تیر خلاصی به رژیم گذشته زده بود و عصر پادشاهان را در ایران به اتمام رسانیده بود. اما نه تیمسار سپهبد هوشنگ حاتم که متن اعلامیه بی طرفی ارتش را نوشت و نه خود شخص ارتشبد قره باغی، آخرین رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران نمی دانستند که پس از این روز اعلام بی طرفی، بسیاری از فرماندهان رده بالای ارتش و حتی خود سپهبد حاتم به تیغ دادگاه های انقلاب سپرده خواهند شد و اعدام می شوند. ارتشی که پس از انقلاب تا سطح فرماندهان ارشدش تصفیه شدند، اما با حمله عراق به ایران در برابر متجاوز تمام قد ایستاد و جنگید. سال های اخیر پر است از خاطرات ارتشیان (از مصاحبه های تلویزیونی در سالگردهای آغاز جنگ ۸ ساله تا برنامه های خشت خام حسین دهباشی) که روایت یک سویه سپاه پاسداران از جنگ را به چالش می کشند و تصحیح می کنند.

اما در آن روزهای پس از انقلاب کسی به ارتش اطمینان نداشت. بسیاری از نیروهای انقلابی ای که بعدها به معارضان با نظام پسا انقلاب مبدل شدند، انحلال ارتش را می خواستند و به دنبال ارتش انقلابی، توحیدی و بی طبقه و درجه بودند. ارتشی که حتی خود آنان هم نمی دانستند که چطور ارتشی است و اصولاً چگونه ارتشی می تواند درجه و سلسله مراتب فرماندهی نداشته باشد.

اما علاوه بر این، بعدها معارض شدگان، نیروهای انقلابی هوادار آیت الله خمینی هم به ارتش اطمینان نداشتند. نیروهای انقلابی کوچه و خیابان ها که عموماً سازمان دهی شدگان مساجد بودند برای آنان به تکیه گاهی بدل شده بودند که هم قدرت جریان روحانی انقلاب که نمادش آقای خمینی بود، به رخ الباقی نیروهای انقلابی بکشند و هم نیروی نظامی مطمئنی داشته باشند تا اگر ارتش موجود خواست کودتا کند -و یا هر عمل دیگری-، این نیروی در اختیار بتواند در برابرش ایستادگی کند. وبسایت بصیرت از قول خبرنگار نشریه صبح صادق (نشریه داخلی سپاه پاسداران) روایتی را از قول فردی به نام رحمانی نقل می کند که به نظر خواندنی می آید: “با تعدادی از طلبه ها و یاران امام جلساتی را در نجف داشتیم و پیرامون حکومت شاه و جریان اعتراضات مردمی با هم گفتگو می کردیم. در جمع ما حجت الاسلام شهید محمد منتظری هم بود. صحبت در این خصوص بود ]که[ انقلاب به پیروزی برسد. آیا امام با این ارتش وفادار به شاه و حکومت پهلوی می خواهد از انقلاب نگهداری کند یا فکر دیگری دارد؟ آقای منتظری گفتند که من این موضوع را از امام سوال خواهم کرد که نتیجه پیگیری ایشان این شد که حضرت امام با یک تدبیر دور اندیشانه فرمودند: من اشتباه مصدق را که به ارتش شاه تکیه کرد مرتکب نخواهم شد، بلکه بسیج مردمی را تشکیل خواهم داد”.(۱)

Gorouh-Feshar-79

انقلاب در بهمن ۵۷ به پیروزی می رسد و پنجم آذر ۵۸، وقتی حکومت جمهوری اسلامی اعلام شده، آیت الله خمینی در جمع اعضای سپاه پاسداران مرکز تهران (خود سپاه در اردی بهشت ۵۸ تشکیل شده بود) در سخنانی می گوید: “اگر یک ملت که همه جوان هایش مجهز باشند به همین جهازی علاوه بر جهاز دینی و ایمانی که دارند، مجهز به جهازهای مادی هم باشند، سلاحی هم باشند و یاد گرفته باشند، همچی نباشند که یک تفنگی دستشان آمدند ندانند با آن، چه بکنندش. باید یاد بگیرید و یاد بدهید رفقایتان را. جوان ها را یادشان بدهید. و همه جا باید این طور بشود که یک مملکت بعد از یک چند سالی بشود یک کشوری با ۲۰ میلیون جوان که دارد بیست میلیون تفنگدار داشته باشد. بیست میلیون ارتش داشته باشد. و این یک همچه مملکتی آسیب بردار نیست. و الآن هم الحمدلله‏ آسیب بردار نیست. الان هم ما پشتیبانمان خداست. و ما برای او نهضت کردیم. برای پیاده کردن دین او نهضت کردیم. و خدا با ماست”.(۲)

این ایده “ارتش بیست میلیونی” در ۱۰ اردی بهشت ۵۹ در شورای انقلاب بدل به “سازمان بسیج ملی” می شود و مصوبه شورای انقلاب برای اجرا به وزارت کشور ارسال می شود.

Continue reading “بسیج و شکل گیری اش، قاتُق نان یا بلای جان!؟”

Advertisements

محمود علیزاده طباطبایی: ضابطین دستگاه قضایی با آقای طاهری به صورت اعتقادی مبارزه می کنند


محمود علیزاده طباطبایی: ضابطین دستگاه قضایی با آقای طاهری به صورت اعتقادی مبارزه می کنند

مرتضی هامونیان: سیدمحمود علیزاده طباطبایی، وکیل پایه یک دادگستری، از جمله وکلایی است که در سال های اخیر پرونده هایی بسیار مهم و جنجال برانگیز از جمله پرونده مهدی هاشمی فرزند اکبر هاشمی رفسنجانی را وکالت کرده است.

علیزاده طباطبایی در مصاحبه با خط صلح، به عنوان وکیل آقای محمدعلی طاهری، از سیر پرونده او می گوید و آن را “عادلانه” ارزیابی می کند. وی هم چنین با ابراز امیدواری نسبت به آزادی آقای طاهری از رفتار ضابطین دستگاه قضایی با آقای طاهری گلایه می کند و می گوید که آن ها با متهم به صورت اعتقادی مبارزه می کنند و تحت امر و بر مبنای دستور قاضی عمل نمی کنند.

مشروح این مصاحبه از نظر شما خوانندگان عزیز و محترم می گذرد:

Continue reading “محمود علیزاده طباطبایی: ضابطین دستگاه قضایی با آقای طاهری به صورت اعتقادی مبارزه می کنند”

کنسرت ناهماهنگ موسیقی در ایران


کنسرت ناهماهنگ موسیقی در ایران/ مرتضی هامونیان

مرتضی هامونیان: مقام رهبری می گوید که نباید کار فرهنگی را با برگزاری کنسرت اشتباه گرفت. امام جمعه مشهد و نماینده رهبری در استان خراسان رضوی، کنسرت موسیقی را مطرب بازی می داند. کنسرت های موسیقی در سراسر کشور به دلایل مختلف لغو می شوند. اما وزارت ارشاد و مراجع رسمی و قانونی مجوز دهنده برای کنسرت ها، اقدام به صدور مجوز می کنند. دادستانی هم در این میانه می گوید که امنیت کنسرت ها باید تضمین شده باشد و هم چنین محتوای آن نیز باید سالم باشد. نهادی مجوز می دهد. نهادهایی کلاً با اصل مسئله مخالف اند و نهادهایی برنامه مجوز دار را پیش از برگزاری بر هم می زنند. این وضعیت کنسرت موسیقی در ایران است. حاکمیتی که انگار خود به مانند یک کنسرت موسیقی به شدت ناهماهنگ عمل می کند. نهادها با هم هماهنگ نیستند و هرکسی ساز خودش را می نوازد. سازهایی که حتی دامان یکی از حکومتی ترین خوانندگان چون حامد زمانی را هم می گیرد تا کنسرت او در مشهد لغو شود.

از فردای انقلاب ضد سلطنتی بهمن ۵۷، وضعیت به همین صورت بود. از سوی بنیانگذار نظام سخنانی مبنی بر حرمت مطلق موسیقی مطرح شده بود. کار حتی به جایی کشیده بود که سرود “خمینی ای امام” هم به مدت دوسال، در اوایل دهه ۶۰ ممنوع بود. (۱) و حتی با توجه به این حرام انگاری موسیقی، تلاشی آغاز شده بود تا سرودهای انقلابی آن سال ها با طبل و سنج ضبط شود. محمدعلی ابطحی، مدیر رادیو تلویزیون شیراز در سال های ابتدایی پس از پیروزی انقلاب اما از خود اجتهادی ها در این خصوص سخن می گوید و می گوید که در برابر بنیادگذار نظام جمهوری اسلامی اجرای موسیقی انجام شده است. امری که تاریخ نیز آن را تائید می کند. (۲)

اما انگار این وضعیت نابسمان موسیقی که یکی آن را حلال و دیگری آن را حرام بداند هم چنان برقرار است. با گذشت حدود ۴ دهه پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷، هم چنان برخوردهای دوگانه با موسیقی انجام می پذیرد و بالاخره معلوم نیست مسئول اصلی این طفل بر زمین مانده در این سرزمین کیست.

Continue reading “کنسرت ناهماهنگ موسیقی در ایران”

“عدالتخانه” می خواهیم؛ صد و یازده سال پس از مشروطه


12149_70727

مرتضی هامونیان: تلاش برای دستیابی به قوه قضاییه ای دادستان و کارآمد در ایران، ریشه ای به درازنای تاریخ دارد. دادخواهی در تاریخ ایران انگاره ای سنتی بوده که هر زمانی به هر شکلی دنبال شده است. اصلاً کلمه “دات” در فرس قدیم هخامنشی و اوستا به معنی “قانون” است و همین کلمه در فارسی تبدیل به “داد” گردیده و کلمه “داتیک” منسوب به دات به معنی “عدل و داد” است. در آن زمان (عصر هخامنشی) قضاوت و داوری زیر نظر شاه انجام می شد و مغان و پیشوایان مذهبی مجری قانون و مسئول رسیدگی به دعاوی بودند. شاید بتوان گفت که از آن زمان همراهی دو نهاد دادخواهی یا همان عدالتخانه و نهاد مذهب به عنوان نهاد و منبع وضع قانون (در آن زمان) ظهور و بروز داشته و این روند تا امروز نیز ادامه دارد. بنا به مکتوبات مانده از آن روزگار، واضعان قوانین نیز در آن عصر کاهنان بودند و باز این مسئله این گونه همراهی را در ایران آن روزگار به نمایش می گذارد.

این روند در عصر اشکانی نیز کمابیش ادامه یافت. هم چنان شاه بالاترین مقام در دستگاه قضا بود و شاکیان از روند دستگاه دادخواهی در آن دوران دوبار در ایام نوروز و مهرگان فرصت داشتند که داد خود از پادشاه بستانند و مردم شکایات خود را از تمامیت حاکمیت یا هرکه از او شاکی هستند، مطرح کنند. هم چنین در عصر ساسانی نیز این روند ادامه یافت. در آن عصر سازمان قضا، آداب آن و امر دادرسی در ید قدرت موبدان زرتشتی بود و مبانی حقوق و قضاوت از اوستا و کتب مرجع دینی زرتشتی و فتاوای علمای این دین در آن عصر گرفته و مطرح می شد.

پس از هجمه اعراب به ایران و تسلط ایشان، حاکمان تازه با دین تازه خود دستگاه قضای جدیدی را بر مبنای شرعیت و فقه حاکم بر کرسی نشاندند. به طور مشخص در دوران سلطه امویان و عباسیان این فقه اهل سنت و جماعت بود که به عنوان منبع قضاوت در ایران مطرح بود. با ظهور صفویان اما ورق به سود شیعیان امامیه تازه به قدرت رسیده در ایران برگشت. در این زمان امور شرعی و عرفی از یکدیگر تفکیک شدند و دادگاه های شرعی زیر نظر فقها و شیخ الاسلام ها و دادگاه های عرفی زیر نظر ظل اللهی شاه و عاملانش رسیدگی می شد. این امر در دوران زندیان و افشاریان نیز ادامه یافت. (۱)

عصر قجرها اما عصری بود که دیوان سالاری بیش تری در دستگاه قضا ورود کرد. این روند در سیر تکاملی خود از بازنگری در عهد امیرکبیر و مشیرالدوله گذشت تا به عصر مشروطه رسید.

یکی از خواست های ابتدایی مبارزان عصر مشروطه، حتی پیش از فرمان مشروطه همایونی، فرمان تاسیس عدالتخانه توسط مظفرالدین شاه قاجار بود. این فرمان نیز خود بدل به مقدمه ای برای آغاز روند مشروطه شدن قدرت به حاکمیت مردم و قانون در ایران شد. (۲)

Continue reading ““عدالتخانه” می خواهیم؛ صد و یازده سال پس از مشروطه”

انجمن حجتیه، استدلال یا نقض حقوق بشر!؟


انجمن حجتیه، استدلال یا نقض حقوق بشر!؟/ مرتضی هامونیان

مرتضی هامونیان: جامعه‌ی ایران تاکجا توان پذیرش عقیده‌ی مخالف را داشته و دارد؟ این جامعه چه نوع عقیده‌ی مخالفی را بر می‌تابد و در برابر چه رویکردی مقاومت نشان می‌دهد؟ وقتی پای دین و عقیده در این جامعه به میان می‌آید، این مقاومت تا چه اندازه گسترش می‌یابد؟ دکتر فرهنگ رجایی، استاد علوم سیاسی دانشگاه کارلتون کانادا در کتاب “مشکله هویت ایرانیان امروز”، ۴ پاره‌ای را برای هویت ایرانی امروز ذکر می‌کند؛ یکی از این ۴ پاره، سنت است. دکتر رجایی دین و اسلام را به عنوان پاره‌ای دیگر از این عناصر هویت ساز عنوان کرده است. چه نظر دکتر رجایی بر مستقل بودن دین و اسلام به عنوان عنصری هویت ساز برای ایرانیان امروز -ایرانیان پسا مشروطه‌ای که با فرهنگ جدید نیز آشنا شده و در آمیخته‌اند، بپذیریم و چه تنها سنت را به عنوان عنصری هویت ساز برگیریم، به هر تقدیر چاره‌ای جز پذیرش دین، اینجا اسلام و به طور مشخص در طول ۵ قرن اخیر پس از استیلای صفویه بر ایران و بدل شدن تشیع به دین رسمی کشور، تشیع، به عنوان عنصری موثر در ساخت این هویت نداریم. در واقع چه دین را مستقلاً برگیریم و چه به عنوان ستون فقرات سنت ساز به حسابش بیاوریم، در هر دو حالت باید به تقابل این دین، مومنان آن و مردم دیندار جامعه با آن رویکرد، عقیده و بالاخص دیانت جدید توجه کنیم.

بهاییت آئینی است که در قرن ۱۹ میلادی شکل گرفت. پیشینه‌ی آن از شیخیه و بابیه می‌آید و با قرائت خاصی از مذهب تشیع شکل گرفت. این آئین از زمان اظهار تاکنون، دوره‌های مختلفی را در ایران تجربه کرده است که بحث و بررسی در مورد آن جایگاه متفاوتی را می‌طلبد. اما بگذارید قدری جلوتر بیاییم؛ ۱۳۳۲ و کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت ملی دکتر مصدق. دولتی مورد تایید ملیون از سویی و اکثر مذهبی‌ها از بدنه‌ی جامعه تا علمای اعلام است. از سید ابوالقاسم کاشانی که در ابتدا مدافع دولت مصدق و نهضت ملی است و بعد به جناح کودتا می‌پیوندد تا سید رضا و سید ابوالفضل زنجانی که تا آخرین لحظه مصدقی می‌مانند و حتی پس از انقلاب ضد سلطنتی بهمن ۵۷ به دلیل مصدقی بودن و ملی بودن و عدم پذیرش حکومت ولایت فقیه و حکومت جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت یک فرد بر مردم، منزوی می‌شوند و در انزوا فوت می‌کنند. اما کودتای مرداد ۱۳۳۲ به مانند تمام شوک‌های سیاسی از جنس کودتا، خاکستر مرگ، سکوت و سکون را بر جامعه می‌پاشد. مبارزین جا نمی‌زنند و به سرعت پس از کودتا نهضت مقاومت ملی را سامان می‌دهند و اما بدنه‌ی اجتماعی چند سالی طول می‌کشد تا دوباره نفس بکشد؛ از شوک ضربه کودتا به درآید و دوباره به میدان وارد شود. شاید گفتن وضعیت دانشگاه به عنوان پیشرو‌ترین نهاد هوادار نهضت ملی، مقاومت ملی و ملیون گویای وضعیت باشد. اولین ۱۶ آذر پس از ۱۶ آذر ۳۲ و کشته شدن سه دانشجو در آن و در واقع اولین سالگرد علنی بزرگداشت آن روز خونین در دانشگاه در سال ۱۳۳۹ برگزار می‌شود؛ یعنی پس از ۷ سال سکوت. جامعه‌ای که ضربه‌ی سنگین کودتا، هزینه‌ی کار سیاسی را در آن بسیار بالا برده، وزیر امور خارجه دولت ملی‌اش اعدام شده، نخست وزیر دولت ملی‌اش زندانی شده، به دانشگاهش حمله‌ی مسلحانه شده، فعالین ملی‌اش به زندان افتاده‌اند و هم‌چنین سازمان افسری حزب توده نیز کشف و اعضای آن با اعدام و زندان‌های طویل المدت روبه‌رو شده‌اند.

در چنین وضعیتی است که نهاد جدیدی با هدفی بنا بر اعلام، غیرسیاسی و مذهبی شکل می‌گیرد؛ نهادی به نام انجمن حجتیه مهدویه در سال ۱۳۳۲ و پس از کودتا. نهادی که وظیفه‌ی خود را دفاع از اسلام در مقابل بهاییت و تلاش برای فراهم کردن زمینه‌ی ظهور امام عصر شیعیان اثنی عشری می‌داند. این نهاد مدعی است که در واقع با هدف دفاع علمی از اسلام و تشیع در برابر چالش الهیاتی بهاییت تشکیل شده است. بنیانگذار این نهاد شیخ محمود ذاکر زاده تولائی معروف به شیخ محمود حلبی است؛ متولد شهریور ۱۲۷۹ هجری شمسی و از روحانیون مشهد. روحانی درس خوانده‌ای که خارج فقه و اصولش را نزد سید حسین طباطبایی قمی مشهور به حاج آقا حسین قمی می‌خواند. او در ابتدا فلسفه‌خوان بود و نزد آقا بزرگ شهیدی، معروف به آقا بزرگ حکیم فلسفه می‌خواند. اما پس از سال‌ها تحصیل و تدریس فلسفه در حوزه‌ی مشهد، تحت تاثیر میرزا مهدی اصفهانی، موسس مکتب تفکیک (مکتب معارف خراسان) قرار می‌گیرد. او از فلسفه دور و بدل به یکی از مخالفان فلسفه، تصوف و عرفان مصطلح می‌شود. می‌شود این مخالفت او را تحت تاثیر رویکرد مکتب تفکیک دانست. بنیانگذاران این مکتب بر این باورند که می‌بایست میان روش‌های مختلف دسترسی به حقایق جدایی انداخت. در حقیقت قائل به تفکیک روش‌های مختلف معرفت شناختی و ارائه‌ی معارف ناب و سره قرآنی هستند. آنان به شدت به روش معرفتی ملاصدرا شیرازی می‌تازند و روش او را موجب خلط روشی شناختی می‌دانند. و این اصرار ایشان بر مخالفت با فلسفه و حاکمیت مکتب تفکیک آن‌قدر جدی و در حوزه‌ی مشهد آن‌قدر غالب است که بنیانگذار جمهوری اسلامی -که خود استاد فلسفه‌ی اسلامی است-، پس از انقلاب و در سال ۱۳۵۸ به احترام حفظ وحدت عمومی حوزه‌ی مشهد و حاکمیت دینی، از ادامه‌ی درس تفسیر قرآن خویش که در قالب برنامه “با قرآن در صحنه” از تلویزیون پخش می‌شد، خودداری کرد. حضور آن‌ها تنها محدود به آن سال‌ها هم نماند. این نفوذ هم‌چنان ادامه پیدا کرد تا جایی که در دهه‌ی هفتاد شمسی با حضور آیت الله جوادی آملی (فیلسوف دیگر حوزه‌ی علمیه قم) در مشهد برای زعامت حوزه‌ی علمیه این شهر مخالفت کردند.

Continue reading “انجمن حجتیه، استدلال یا نقض حقوق بشر!؟”

صدیقه وسمقی: اعضای شوراها، درباره‌ی اداره‌ی شهرها فکر بالنده‌ای ندارند

صدیقه وسمقی: اعضای شوراها، درباره‌ی اداره‌ی شهرها فکر بالنده‌ای ندارند/ مرتضی هامونیان

مرتضی هامونیان: صدیقه وسمقی از چهره‌های مطرح نواندیشی دینی در ایران است که به حوزه‌ی فعالیت‌هایی از جنس حضور در شوراهای اسلامی شهر و روستا نیز ورود کرده است. این دین پژوه که دارای دکتری فقه و مبانی حقوق اسلامی است، در اولین دوره‌ی شورای شهر تهران کاندیدا شد و با رای مردم این شهر به شورا راه یافت. سخنگوی اولین دوره‌ی شورای شهر تهران، تجربیات و یادداشت‌های خود را در کتابی با عنوان “حتماً راهی هست” جمع آوری کرده که در سال ۱۳۹۳ توسط انتشارات خاوران در پاریس به چاپ رسیده است.

خط صلح در مصاحبه با این عضو اسبق شورای شهر تهران، به بررسی عملکرد شورای شهر اول تهران پرداخته و با پرسش در خصوص کارآمدی این شورا، نظرات دکتر صدیقه وسمقی را در خصوص مشکلات نظارت در شورای شهر و راهکارها و مکانیزم‌های بهبود آن جویا شده است.

Continue reading “صدیقه وسمقی: اعضای شوراها، درباره‌ی اداره‌ی شهرها فکر بالنده‌ای ندارند”

کوچ یا رهایی از بند اهالی هنر هفتم در ایران؟/ مرتضی هامونیان

کوچ یا رهایی از بند اهالی هنر هفتم در ایران؟/ مرتضی هامونیان

قرار بود آغازی برای همه چیز باشد؛ اما به آغازی بدل شد برای پایان‌های بسیار، برای رفتن‌ها و پشت سر گذاشتن‌ها، برای خروج از کشور و دیدن میهن را به رویاها سپردن. به قولی قرار بود باران بیاید و جان‌ها را بشوید، سیل آمد و خانمان را برد. دلسوزان هرچه تلاش کردند نتوانستند در برابر ضربه‌ی این سیل مقاومت کنند.

قصد بررسی سیر تبعید ایرانیان نیست. از مشروطه تا امروز، تبعید، زندگی در خارج از کشور و خروج از میهن بدل به کلامی آشنا شده است؛ از آن روزی که حکم تبعید دهخدا، تقی زاده و چند تن دیگر به خارج از کشور صادر شد و به قول ناظم الاسلام کرمانی، شش نفر از کسانی که در “سفارتخانه‌ی انگلیس بودند نفی و تبعید شوند که هر یک را از قرار ماهی صد و پنجاه تومان بدهند و غلام سفارت آن‌ها را ببرد به سرحد برساند و رسید گرفته مراجعت کند، تا یک سال در خارجه باشند. پس از یک سال مختارند به هر جا بخواهند بروند و یا مراجعت کنند به ایران”.

اما انقلاب بهمن ۵۷ برای اهل هنر ایران، بالاخص اهالی هنر هفتم، خود به مبدایی جدید برای خروج‌های بسیار بدل شد. انقلاب آمد و اهالی سینما، با ادبیاتی جدید مواجه شدند. در رژیم سابق هم سانسور بود، اما بهانه‌ی سانسور “مصالح حکومت” بود و بس. اما در ایران انقلابی سویه‌ای از مصالح دینی نیز به مصالح حکومتی اضافه شد. بنیانگذار جمهوری اسلامی با تمامیت سینما مخالفت نکرد، اما جمله‌ای گفت که باب تفسیر را باز گذاشت تا هرکه هرطور که خواست تفسیر کند. او گفت که “ما با سینما مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم”. مهدی فخیم زاده، بازیگر و کارگردان نام آشنای سینمای ایران در مصاحبه با فریدون جیرانی در “برنامه‌ی ۳۵” می‌گوید که آقایان (سید محمد بهشتی و انوار و دیگر مسئولین سینمایی آن روز) نمی‌خواستند سینما را تعطیل کنند، بلکه می‌گفتند سینما باشد اما با فهم و نگاه آن‌ها. و بعد فخیم زاده ادامه می‌دهد که تیمی که در آن دوران بر سر کار آمد به دنبال سینمایی ایدئولوژیک بود. ایدئولوژی هم همان ایدئولوژی حاکمی بود که در یک وجه در جبهه‌ها در برابر حمله‌ی عراق می‌جنگید و در وجهی دیگر یکی از سیاه‌ترین دهه‌های تاریخ ایران را از وجه سرکوب، کشتار و شکنجه و حذف و زندان و نابود کردن زندگی انسان‌ها رقم زد.

Continue reading “کوچ یا رهایی از بند اهالی هنر هفتم در ایران؟/ مرتضی هامونیان”