نرگس محمدی: قد کشیدن بچه‌هایم را ندیدم

DW

نرگس محمدی، نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر و عضو کمپین لگام (لغو گام به گام مجازات اعدام) از اردیبهشت سال ۱۳۹۴ در زندان است، او اخیراً در پایان یک مرخصی‌ سه‌روزه‌ و بازگشت به زندان اوین، در یادداشت کوتاهی از تجربه‌ی بازگشت‌اش به خانه پس از سه و سال نیم نوشته است. خانم محمدی به ۱۶ سال زندان محکوم شده و همسر و فرزندان‌اش، علی و کیانا به پاریس هجرت کرده‌اند. آسو ‌این نوشته‌ را همراه با یادداشت‌هایی از دیگر فعالان اجتماعی و دوستداران نرگس محمدی به تدریج منتشر خواهد کرد.

به امید آزادی اندیشه


پس از سه سال و نیم در خانه‌ام را باز می‌کنم. گویی این خانه بدون علی و کیانا، همان جایی نیست که مرا ظالمانه از آن بیرون کشیدند، صدای شیطنت، مامان مامان گفتن کودکانم را می‌شنوم.

قلبم یک‌باره آنچنان سنگین می‌شود که صدای دوستان عزیزم را که در منزل گرد هم آمدند تا به جای همسر و فرزندانم خوشامد‌گویی کنند نمی‌شنوم. چشمانم دنبال چیزی است. چشمم به یک جفت دمپایی کوچک صورتی چند سانتیمتری می‌افتد، دمپایی‌های علی و کیانای عزیرم. برمی‌دارم و به سینه‌ام می‌فشارم. من در زمان متوقف شده‌ام. در زمان متعلق به همین دمپایی‌های چند سانتیمتری در پاهای کوچک دخترم. کیانا را در اسکایپ دیدم، بزرگ شده، موهایش بلند و چهره‌اش عوض شده، علی تغییر کرده و پسر کوچولوی مو فرفری من قد کشیده. کمی جلوتر آمدم. سانتیمتر پونی کوچولوها را می‌بینم که به دیوار چسبانده بودم تا سانتیمتر به سانتیمتر قد کشیدنشان را ثبت کنم. آخرین شماره. از علی پرسیدم قدت چقدر است؟ گفت ۱۶۱. فاصله ۴۰سانتیمتر را از دست داده‌ام، ثبت نکردم، ندیدم، خوشحال نشدم و … . وارد اتاق خواب می‌شوم عروسک السای کیانا، ببر مهربان علی روی تخت‌خواب‌هایشان دراز کشیده‌اند. رو‌تختی‌ها دست نخورده. همه‌چیز برای من در آن زمان یعنی ۸۸ ماه پیش متوقف شده است. در کمد را باز کردم پر اسباب بازی کودکان ۵-۸ ساله است. روی در کمد دو برنامه درسی است. ساعت ۸ تا ۹ کلاس فارسی. از کیانا در مورد کلاس‌هایش در پاریس پرسیدم. ۸ تا ۹ کلاس فرانسه. من در ساعت ۸ تا ۹ کلاس فارسی سه سال و نیم متوقف شده‌ام. در این فاصله چیزهایی را از دست داده‌ام. کودکانم بزرگ شدند، تغییر کردند. فقط از بابا می‌گویند و مامان جایی در زندگی روزمره، خوابیدن، بیدار شدن، مدرسه رفتن، خرید، بازی، حتی غذا پختن، حتی رازهایشان ندارد. من هم برای آنها متوقف شده‌ام.

استبداد زندگی را متوقف می‌کند. استبداد فاصله را فعال و به هم رسیدن‌ها و با هم بودن‌ها را منفعل می‌سازد. استبداد جان می‌سوزاند و روح می‌رنجاند. استبداد روح و جسم را توامان زخم می‌کند. شاید یکی دیده شود اما آن دیگری پر زخم و پرعفونت، دیده نمی‌شود. استبداد فقط با شکنجه و زندان و هجرت و سرکوب، انسان‌ها را شکنجه نمی‌کند. استبداد در زاویه به زاویه و لحظه به لحظه یعنی در هر مکان و زمان، زیست بشر را می‌خشکاند.

نرگس محمدی
   زندان اوین


Continue reading “نرگس محمدی: قد کشیدن بچه‌هایم را ندیدم”

Advertisements

نرگس محمدی: آرمان‌هاى ما را نمى‌شود زندانى كرد

پیام نرگس محمدی به كنفرانس نويسندگان شهرهاى آزاد
و فستيوال ادبى نروژ:
آرمان‌هاى ما را نمى‌شود زندانى كرد
خديجه اسماعيلووا و اصلى اردوغان دو مهمان ویژه دیگر
شهر ليله هامر نروژ هفته گذشته ميزبان نويسندگان، روزنامه نگاران و هنرمندانى از سراسر دنيا بود كه براى شركت در كنگره سالانه نويسندگان عضو شبكه شهرهاى آزاد و نيز فستيوال ادبى نروژ شركت كرده بودند. نرگس محمدى، خديجه اسماعيلووا و اصلى اردوغان سه مهمان ويژه اين دو نشست بودند كه كارنامه‌هايشان به دليل دفاع از آزادى بيان و تحمل هزينه زندان و محدوديت در زندگى آزادانه مورد توجه قرار گرفتند.

چرا حاکمیت بر اجرای حکم سنگین نرگس محمدی اصرار دارد؟

علی کلائی: با تایید حکم ۱۶ سال زندان نرگس محمدی، نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر در شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر، موج جدیدی از اعتراض ها در میان فعالان سیاسی، اجتماعی و مدنی ایرانی آغاز شده است.

Narges-Mohammadi

نرگس محمدی خود در یادداشتی در ارتباط با حکم دادگاه تجدیدنظرش که در تارنمای کانون مدافعان حقوق بشر منتشر شده است، خود را زنی ۴۴ ساله خوانده که در طول پنج سال اخیر با محکومیتی ۲۲ ساله در ایران مواجه شده است. او می‌گوید: «نیک می‌دانم که این پایان قضیه نیست.»

نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر که ریاست آن را شیرین عبادی، برنده ایرانی جایزه صلح نوبل بر عهده دارد، خود اعلام کرده است که در اسفند ماه ۱۳۹۰ به شش سال حبس قطعی محکوم شده است و در شهریور ماه ۱۳۹۵ نیز ۱۶ سال به این حبس قطعی او اضافه شده است.

نرگس محمدی که تاکنون چهار بار بازداشت شده و سه بار به احکام مختلف محکوم شده است، خود را فعال حقوق بشری می‌داند که سال‌هاست هر آن‌چه که به‌ موجب انسان، زن، مادر، همسر و شهروند بودنش محق آن بوده، ظالمانه از او گرفته شده است اما هنوز نتوانسته‌اند عشق و آرمانش را از دل و جان او برگیرند و همین برای بودن او کافی‌ست.

پس از صدور حکم قطعی نرگس محمدی، سازمان گزارش‌گران بدون مرز، برنامه نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر و همچنین وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا از جمله مجموعه‌هایی بودند که این حکم را محکوم کردند و از حکومت ایران خواستند که نرگس محمدی را آزاد کند.

همچنین و در ارتباط با اتهام تشکیل گروه لگام (لغو گام به گام مجازات اعدام)، محمد ملکی، اولین رئیس دانشگاه تهران پس از پیروزی انقلاب سال ۵۷ در یک فایل ویدئویی که در صفحه فیس‌بوک او منتشر شد، اعلام کرد که خود او «پیشنهاد دهنده و بنیانگذار» گروه لگام بوده و نرگس محمدی هیچ دخالتی در این کار نداشته است.

ملکی در این فایل ویدئویی می‌گوید که «نرگس محمدی اگر در دادگاه هم گفته باشد که او بنیانگذار لگام بوده است، این به‌دلیل انسانیت این زن بزرگوار بوده که نخواسته من با سن بالا و بیماری دچار مشکلات شوم.»

در ارتباط با شرایط نرگس محمدی اما رادیو زمانه از چهار نفر از فعالان سیاسی، مدنی و حقوق بشر پرسیده است که به نظرشان دلیل صدور این حکم سنگین برای نرگس محمدی چیست و به چه دلیل حاکمیت مصر است که در ارتباط با فعالان مدنی و حقوق بشر چنین احکام سنگینی صادر کند و این حکم‌ها را به اجرا بگذارد؟ Continue reading “چرا حاکمیت بر اجرای حکم سنگین نرگس محمدی اصرار دارد؟”

اعتصاب غذا، جان بر کفی و عقب رفتن مرزهای ما، علی کلائی

وقتی جان به لب می رسد، وقتی فردی مورد ظلم واقع می شود و چیزی برای عرضه جز جانش ندارد، وقتی جان خود را سپر بلا می کند که یا به خواست خود برسد و یا جهان فانی را ترک گوید. زندانیان به آن اعتصاب غذا می گویند. “اعتصاب غذا به عنوان یک روش بیان خواسته ی بدون خشونت به حالتی گفته می شود که فرد برای به دست آوردن خواسته خود یا رسیدگی به حقی که پایمال شده از خوردن و گاه آشامیدن پرهیز می کند. اعتصاب غذا می تواند به مرگ فرد منجر شود و بنابراین باید آخرین حربه ای باشد که فرد برای بیان نظرش یا به دست آوردن چیزی از آن استفاده می کند.” (۱)

خبرهای روزهای اخیر را ببینید. تعداد اعتصاب غذاهای زندانیان به شدت زیاد شده است. اعتصاب غذا نه از جنس کسانی که زمانی در کورس اعتصاب غذا میخواستند رکورد خود را بزنند! بلکه اعتصاب غذاهایی تمام عیار که پس از مدت کوتاهی فرد به بیمارستان می رود. تشنج می کند. به حالت اغما می رود و در خطر سکته قرار میگیرد.

Continue reading “اعتصاب غذا، جان بر کفی و عقب رفتن مرزهای ما، علی کلائی”

شکنجه‌گر، شکنجه و قربانیانش – دنا دادبه

۳۶‌ساله است و در یکی از کشورهای اروپایی زندگی می‌کند. دوران پناهندگی را در ترکیه گذرانده و حالا هفت سال از پناهندگی و ۹ سال از دوران زندانی‌ بودنش در ایران می‌گذرد. زندگی‌اش در ظاهر آرام است و بدون دغدغه اما پس پشت این آرامش، چیزی زندگی‌‌اش را از هم پاشیده. همسرش را به خاطر شک از دست داده و خواب شبانه‌اش مهمانی کابوس‌هاست: توهم و آزار و اذیت اطرافیان. توهمش از شکنجه‌های روحی دوران زندان آغاز شده است و معلوم نیست چه زمانی ممکن است دست از سرش بردارد.

Torture2

سازمان ملل در سال ۱۹۹۸ به پیشنهاد کشور دانمارک ۲۶‌ژوئن را روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه اعلام کرده است. از سوی دیگر هر چند کنوانسیون منع شکنجه در سال ۱۹۸۴ به تصویب اعضای سازمان ملل رسید و تا به حال ۱۵۹‌کشور به این کنوانسیون پیوسته‌اند، آمارسازمان عفو بین‌الملل در سال ۲۰۱۵ نشان می‌دهد که شکنجه در ۸۰‌درصد زندان‌های کشورهای جهان (۱۳۱‌کشور از ۱۶۰‌کشور) انجام می‌شود.

ایران اما با عدم تصویب لایحه الحاق به این کنوانسیون مهم جهانی به دلیل مخالفت شورای نگهبان تا به حال به آن نپیوسته است.

کنوانسیون منع شکنجه و رفتار یا مجازات خشن، غیر‌انسانی یا تحقیر کننده مصوب ۱۰دسامبر ۱۹۸۴ است. این کنوانسیون جهانی در بخشی از ماده‌ اول خود شکنجه را این‌گونه تعریف می‌کند: «هر عمل عمدی که بر اثر آن درد یا رنج شدید جسمی یا روحی به فرد وارد شود تا اطلاعات یا اقراری از او درباره خودش یا شخص سومی گرفته شود، شکنجه نام دارد.»

قانونگذار در ایران هم در سال ۱۳۸۱ قانون منع شکنجه را تصویب کرده است. قانونی که مصادیق شکنجه را بسیار گسترده معرفی کرده، به نحوی که اگر قرار باشد قاضی عملکرد فعلی بازجوهای زندان‌های ایران را ملاک قرار دهد، بسیاری از آن‌ها مجرم و متهم به اعمال شکنجه‌اند.

ماده یک این قانون، این موارد را از مصادیق شکنجه برشمرده است:‌

هر گونه اذیت یا آزار بدنی برای گرفتن اقرار، نگهداری زندانی به صورت انفرادی، چشم‌‌بند زدن به زندانی در محیط زندان، بازجویی در شب، بی‌خوابی دادن به زندانی، فحاشی و به کاربردن کلمات رکیک، توهین و تحقیر، محروم‌ کردن بازداشتی یا زندانی بیمار از مراجعه به پزشک، رعایت نکردن استانداردهای بهداشتی، جلوگیری از هواخوری روزانه، طبقه‌بندی نشدن زندانیان، ممانعت از دسترسی به کتاب و نشریات مجاز، ممانعت از ملاقات هفتگی، ممانعت از ملاقات متهم با وکیل و ….

بر اساس شواهد و قرائن شکنجه‌گران زندان‌های ایران همان بازجوها هستند. آن‌ها که با اعمال خشونت فیزیکی یا شکنجه سفید، زندانی را تحت فشار قرار می‌دهند تا اطلاعات مورد نظرشان را به دست بیاورند یا او را به اقرار علیه خود وادارند.  ‌

علی کلایی

علی کلایی، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر مقیم سوئد که چندین بار بازداشت و زندانی شده است، در این مورد به رادیو زمانه می‌گوید: «با نگاهی به تاریخ شکنجه در این نزدیک به چهار دهه جمهوری اسلامی، جمع‌بندی‌ها نشان می‌دهند که سیر رفتار مبتنی بر شکنجه از شکنجه‌ سیاه همراه با شکنجه‌ سفید آغاز می‌شود و با کم‌رنگ شدن شکنجه‌ سیاه در زندان‌ها و بازداشتگاههای مرکزی، شکنجه‌ سفید در تمامیت خود جایگزین می‌شود. در واقع سیستم‌های امنیتی جمهوری اسلامی با درس‌گیری از تاریخ و سیستم‌های امنیتی کشورهای مختلف دنیا، به جای درگیر کردن خود با زندانی تحت شکنجه، تلاش می‌کنند تا با الینه کردن او و از خود تهی کردنش، او را به ابزاری برای بیان خواسته‌های خود بدل سازند. زندانی با خرد شدن شخصیتش از خود تهی و بیگانه می‌شود و پس از مدتی، به تکرار کننده‌ خواست‌های بازجو بدل می‌شود. حتی در موارد بسیاری این زندانی بازجو را بهترین رفیق و دوست خود در زندان می‌بیند و حتی عاشقانه بازجوی خود را دوست دارد و این اتفاق با کم‌ترین میزان ضرب و شتم و خشونت رخ می‌دهد. در واقع نظام امنیتی مستقر با کم‌ترین هزینه بیش‌ترین سود را می‌برد. زندانی‌ای که شخصیت و زندگی خود را نابود شده می‌بیند و با اعتراف‌هایش احساس بی‌‌آبرویی می‌کند، خود را دست‌کم در مقطعی پشت کرده به آرمان‌هایش می‌داند. این است که یا پس از آزادی غیر‌فعال خواهد شد یا دیگر آن اثر دیروزین را در عمل سیاسی درونی ندارد یا انگیزه‌اش مثل سابق نیست.» Continue reading “شکنجه‌گر، شکنجه و قربانیانش – دنا دادبه”

سونامی مرگ در زندانهای ایران

shahrokh

علی کلائی

فعال حقوق بشر

عصر است و زندانیان برای هواخوری عصرگاهی بیرون می روند. همه هستند جز یک نفر. همبندیان نگران او می شوند. به بالین و نزد تختش می آیند تا ببینند که دوست و همبندی شان چگونه است و بعد با دست هایی قفل شده، سینه و شکمی سیاه شده و دهانی پرخون مواجه می شوند. همبندی شان را مرگ در ربوده است. مرگ زندانی درون زندان این بار بر اساس گزارش ها به دلیل سکته مغزی. Continue reading “سونامی مرگ در زندانهای ایران”

ایستادگی دو محمد و یک نرگس/ علی کلائی

ایستادگی دو محمد و یک نرگس/ علی کلائی

Ali-Kalei[1]علی کلائی

انسان دشواری وظیفه است. شاید این سخن در ابتدا تنها کلماتی به نظر بیاید ردیف شده در پی هم و اثری از آثار بامداد شعر معاصر ایران. با معنایی که تنها توضیحی انسان شناختی را در ذهن متبادر کند. معنایی که به درد درک فلسفی و مفهوم سازی‌های نظری می‌خورد و انسان عینیِ گوشت و پوست و خون دار مشمولش نیست که حکایتش دیگر است؛ دیگری ورای فلسفیدن‌ها و نظریه پردازی‌ها.

اما روزگار ما انگار آدم‌هایی را ساخته است از جنس وظیفه. آدم‌هایی که مرغ حق اند. حق حق زدن برای انسانیت و برابری و آزادی. آن‌جا که به تعبیر امام سوم شیعیان در برابر بلا قرار می‌گیرند، از همان قلیل‌هایی هستند که اهل راه و مسیر و طریق‌اند. آدم‌هایی که شاید اگر نبودند، در روزگار تکنیک و ماشین و تکنولوژی و آد‌م‌های پیچیده‌ی هزار لایه و هزار رنگ، صداقت و صراحت و شجاعت و ایستادگی تبدیل به مفاهیمی می‌شد که می‌بایست در اسطوره‌ها و کتاب‌های تاریخی به دنبالشان گشت. خصلت‌هایی به مثابه خصلت‌های زمان و مکانی دیروزین که امروز باید گفت گشتم نبود، نگرد نیست!

این آدم‌ها قطعاً لازم النقداند. دیکته نویسانی هستند غیر معصوم که قطعاً غلط دارند اما اهل راه‌اند. حرکت کنندگانند نه نشستگان و خوابیدگان تاریخ. مذهبی‌اند. اهل مذهب راه‌اند و فاعلان فعل ذَهَبَ. تاریخ در حال حرکت و لوکوموتیوش همین‌ها را به یاد خود می‌آورد نه نشستگان و خوابیدگانی که زیر چرخ‌های این لوکوموتیو فراموشان شده‌اند.

نرگس محمدی به زندان می‌رود. فعال حقوق بشر. نائب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر. فعال ملی مذهبی. کسی که شاید بار فعالیت یک جریان را روزها و ماه‌ها، یک تنه به دوش کشیده است. با تمام بیماری‌هایش. پنج قرص در روزش و خطر معلولیت بر اثر زندان و نبودن داروهایش. ایستاده و بی خطی بر چهره از پا پس کشیدگی. استوار. صدایش هنوز در سالگرد ستار بهشتی در گوش‌ها زنگ می‌زند. گاه فریادها شب تیره‌ی سکوت و سکون استبداد را می‌شکند. در روزگاری که همه هسته‌ای شده‌اند و منتظر التوافقان تاریخ اند، یکی مرغ حق می‌شود و از حق انسان می‌گوید. بانویی با دو فرزند که البته هم این مادر و هم پدر مبارز و اندیشمند این دو فرزند نمی‌خواهند فرزندانشان درگیر مسائل پدر و مادر شوند. بماند که برخی بی ملاحظگان (در بهترین حالت و تعریف) حرمت کودکی را دوربین به دست می‌شکنند و پدر تقی را در بیرون و مادر نرگس را در درون می آزارند. حرمت کودکی را باید پاس داشت. اگر پاس دارند. Continue reading “ایستادگی دو محمد و یک نرگس/ علی کلائی”