قصه تلخ خیابان خوابها در ایران

136644_976

علی کلائی

فعال حقوق بشر

۱۵ سال است مواد مصرف می کند. ۴ سال است کارتن خواب است. می گوید به زور نمی شود مواد را ترک کرد. می گوید که نیروی انتظامی مانند “حیوان” با او و آدمهایی همانند او رفتار میکند. بعد علت یابی می کند و با زبان ساده خود از “عقده” داشتن پلیس سخن می گوید. می گوید اراذل و اوباش نیست و دوست دارد به مانند یک “انسان” با او رفتار شود. از “ترس از پلیس” سخن می گوید و پلیس را نه ضامن امنیت خود که تهدیدی برای خود آسیب دیده اش می بیند که وقتی او را می بیند فرار می کند. پلیس برای او دشمن است.

از نداشتن امید برای زندگی می گوید و از از دست دادن همه چیز. دور بودن از خانواده را با بغض می گوید و می گوید نمی شود نزد خانواده رفت. دلیلش را هم می گوید. کار ندارد. دست خالی نمی شود نزد زن و بچه رفت. شرمندگی برگشت نزد خانواده او را دوباره به اعتیاد بر می گرداند. بی کاری و شرمندگی در برابر خانواده یکی از اصلی ترین دلایلی است که او را در خیابان نگه می دارد. Continue reading “قصه تلخ خیابان خوابها در ایران”

Advertisements

سونامی مرگ در زندانهای ایران

shahrokh

علی کلائی

فعال حقوق بشر

عصر است و زندانیان برای هواخوری عصرگاهی بیرون می روند. همه هستند جز یک نفر. همبندیان نگران او می شوند. به بالین و نزد تختش می آیند تا ببینند که دوست و همبندی شان چگونه است و بعد با دست هایی قفل شده، سینه و شکمی سیاه شده و دهانی پرخون مواجه می شوند. همبندی شان را مرگ در ربوده است. مرگ زندانی درون زندان این بار بر اساس گزارش ها به دلیل سکته مغزی. Continue reading “سونامی مرگ در زندانهای ایران”

جهانی که آیلان در آن می میرد فاجعه است


large

علی کلائی

فعال حقوق بشر

تی شرت قرمز و کفشهای کودکانه ای که قرار بود خاطرات بازی های دوران کودکی شود. کودکی که از جنگ هیچ نمی دانست. کودکی که فکر میکرد جنگی نیز یک بازی است اما بازی بزرگان. بازی ای که آوارگی می آورد و می کشد و خون میریزد و آواره می کند. کودکی که از امن ترین جای جهان، آغوش پدر رها شد و دریا او را در آغوش کشید. کودکی که با زمین زندگان نساخت و روح خود را با دریا جاودانه کرد و جسمش را به زمینیان نشان داد تا وجدانها را اگر بیدار باشند تکاتی دهد  بجنباند.

شاعری سالهای اول پیروزی انقلاب شعری گفته بود. مطلعش این بود: شرمگین ما بی شرفها

کودک نامش آیلان بود. کودک کردسوری. آواره جنگی که چند سالی است خاورمیانه را به صورتی عام و سوریه را به صورتی خاص می سوزاند. جنگی که می تواند تاریخ خاورمیانه را به دو دوره پیش و پس از خود تبدیل کند. اما چه فایده این تحلیل ها وقتی آیلان و آیلان ها که از جنگ فراری شده اند، باید از سد دولت ها هم بگذرند و فراری از دست پلیس و گزمکان سینه به دریا بزنند و طعمه آبهای خروشان شوند. چرا چنین می شود؟ این سوال حتی امروز که خبرهای باز شدن مرزها می رسد و آلمان پذیرای بسیاری از پناهندگان سوری و غیر سوری شده همچنان پابرجاست. Continue reading “جهانی که آیلان در آن می میرد فاجعه است”